به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 2 از 2 نخستنخست 12
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 15 , از مجموع 15
  1. #11
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 07 اردیبهشت 99 [ 02:11]
    تاریخ عضویت
    1391-11-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    719
    امتیاز
    12,958
    سطح
    74
    Points: 12,958, Level: 74
    Level completed: 27%, Points required for next Level: 292
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,329

    تشکرشده 1,605 در 532 پست

    Rep Power
    92
    Array
    ممنونم از همگی به خاطر پاسخ ها و راهنمایی ها.
    وقتی این پست رو نوشتم خیلی ناراحت و خسته بودم.
    الان که دوباره می نویسم تعطیلات تموم شده. ما چند روز آخر تعطیلات دوباره برگشتیم خونه مادرشوهرم. این بار اوضاع بدتر بود. شوهرم گفت من تنهایی و خصوصی می خوام با خانواده ام صحبت کنم. بنابراین منم شهرستان رفتم خونه یکی از آشناهامون و شوهرم رفت خونه مادرش تا راجع به مشکلات خواهرشوهرم باهم صحبت کنن. از این که مث غریبه ها با من رفتار کردند خیلی ناراحت شدم.
    منم دیگه ازش نپرسیدم چی شد و به چه نتیجه ای رسیدین. حالا هم که برگشتیم همه حواسش پیش اوناس. همش اعصابش خورده. حرف نمی زنه.
    من نخواستم نقش superwoman بازی کنم. من فقط دلم میخواد مشکلات خواهرهاش حل شه تا ما هم به زندگی عادی خودمون برگردیم.
    ​دیگه نمی خوام راجع به خواهرهاش و زندگیشون با شوهرم حرف بزنم. شاید اگر سکوت کنم و این بحث ها رو داخل خونه خودمون نیارم ذهن شوهرم کمتر درگیر بشه...

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط صبا_2009 نمایش پست ها

    لازم نيست شما خودت رو مستقيما درگير مسائل اونا كني
    فقط به همسرت اجازه بده پيش شما دردو دل كنه
    و باهاش در مورد خواهراش همفكري كن
    و ابراز نگراني كن و
    بهش بگو خوبه اونا تو رو دارن .
    سلام
    سال نو شما هم مبارک باشه.
    من ناراحتی هام رو به شوهرم منتقل نکردم.
    توصیه های بالا رو انجام داده ام. باز هم از راهنمایی های خوب شما خیلی خیلی ممنونم.
    فقط یک سوال دارم:
    مشکلات خواهرشوهرهای من به این زودی تمومی نداره. یکی از اونها داره برای طلاق اقدام میکنه. تازه اگر هم جدا بشه به حمایت بیشتری از طرف همسر من احتیاج پیدا میکنه.اصلن شاید پاشه بیاد تهران برای کار و ... میخوام خودم رو کمی از ماجراهاشون دور کنم. تماس های تلفنی دم به دقیقه شوهرم رو به روی خودم نیارم. چیزی نپرسم. اگر نظر منو پرسید بگم نمی دونم و ... نمیخوام شوهرم هر هفته کارش رو ول کنه بره شهرستان و یا نصف حقوقش رو بابت پول تلفن بده و توی خونمون همش حرف طلاق باشه و ...
    چه کار کنم که حالا از این ور بوم نیوفتم؟
    چه روشی پیش بگیرم که در دراز مدت قابل استفاده باشه؟
    دیروز به شوهرم گفتم آخه من چه گناهی دارم که تو یه کلمه هم باهام حرف نمی زنی؟
    اونم یکم سعی کرد بهتر باشه ولی فکرش خیلی مشغوله.

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط maryam123 نمایش پست ها
    .

    اشتباه خیلی خیلی بزرگت این بوده که خودت رو قاطی زندگی خواهر شوهرات کردی.درسته نیتت خیر بوده اما درست و به جا عمل نکردی.بهتره شنونده باشی...سنگ صبور باشی اما بهشون نگو چیکار کنن و چیکار نکنن.

    اگر مشکلات زندگی خواهر شوهرت زندگی شما رو گرفته فقط به خاطر عدم سیاست شما بوده.از اینکه جزییات زندگیت رو گفتی و از اینکه دخالت کردی توی زندگیشون.
    مریم جان میخوام از این به بعد هیچ حرفی نزنم. شوهرم خیلی غصه میخوره. اگر من بی تفاوت باشم یا کمتر باهاش صحبت کنم راجع به خواهرهاش، شاید اون هم تمرکزش روی موضوع کمتر بشه. هم خودش آروم بشه و هم دوباره بتونیم به زندگیمون و کارمون و مشکلات خودمون فکر کنیم...
    ولی موضوع اینه که نمی خوام بعدن بگه من اونا رو دوست ندارم و ...
    چطوری موضع خودم رو مشخص کنم؟ چطوری متعادل رفتار کنم؟ به نظر شما من خودخواهم؟ بعد از هفت ماه تحمل مردی که همش حواسش جای دیگه است، انقدر عصبی شده که معده درد گرفته...
    من به خاطر تحویل سال نو و کنار هم بودن مون و آرامشمون خیلی از این سایت ممنونم. ممکنه دوباره کمکم کنین؟
    چه کار کنم؟

  2. #12
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 07 اردیبهشت 99 [ 02:11]
    تاریخ عضویت
    1391-11-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    719
    امتیاز
    12,958
    سطح
    74
    Points: 12,958, Level: 74
    Level completed: 27%, Points required for next Level: 292
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,329

    تشکرشده 1,605 در 532 پست

    Rep Power
    92
    Array
    خانوم های عزیز همدردی میشل، شیدا، مریم، صبا، ... لطفن این سوال من رو هم بی پاسخ نذارین!
    من تلاش کردم ناراحتی هام رو به همسرم انتقال ندم.سعی کردم خونه شاد باشیم. می دونم اونم نمیخواد من رو اذیت کنه.
    ولی من نمی دونم چه موضع درستی در باره مشکلات خواهر شوهرم و درگیری ذهنی و فکری و حضور همسرم در کنار اونها داشته باشم.
    نمی خوام از همسرم دور بشم.
    اون هم هیچ کمک خاصی نمی تونه به خواهرش بکنه. فقط درگیر شده.
    چطوری حریم زندگیم رو مشخص کنم؟ چطوری نذارم اونا همسرم رو به بهانه های مختلف به طرف خودشون بکشونن؟
    چکار کنم که شوهرم منو غریبه ندونه؟ بهم اعتماد کنه. نگه خانوادش رو دوست ندارم...
    کجا باید وایسم؟

    - - - Updated - - -

    به خدا جواب دادن سوال من وقت زیادی نمیگیره!
    :confused:

  3. کاربر روبرو از پست مفید she تشکرکرده است .

    میشل (شنبه 17 فروردین 92)

  4. #13
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    سه شنبه 05 تیر 03 [ 04:02]
    تاریخ عضویت
    1388-1-20
    نوشته ها
    1,530
    امتیاز
    37,798
    سطح
    100
    Points: 37,798, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger Second ClassSocial25000 Experience Points
    تشکرها
    5,746

    تشکرشده 6,060 در 1,481 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    276
    Array
    سلام عزيز جان

    خودت رو بگذار بجاي همسرت. اگه خداي نكرده همين اتفاقات در خانواده شما مي افتاد، خودتون چه برخوردي با خانوادتون مي كردين، چقدر كنارشون بودين؟ از همسرتون چه توقعي داشتين؟ انتظار داشتين چه رفتاري با خانواده شما داشته باشند؟

  5. 4 کاربر از پست مفید صبا_2009 تشکرکرده اند .

    del (دوشنبه 19 فروردین 92), she (شنبه 17 فروردین 92), میشل (شنبه 17 فروردین 92), شیدا. (شنبه 17 فروردین 92)

  6. #14
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 07 خرداد 99 [ 14:53]
    تاریخ عضویت
    1391-12-22
    نوشته ها
    4,428
    امتیاز
    70,050
    سطح
    100
    Points: 70,050, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First ClassVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    14,753

    تشکرشده 14,732 در 3,979 پست

    حالت من
    Khonsard
    Rep Power
    792
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط she نمایش پست ها
    این بار اوضاع بدتر بود. شوهرم گفت من تنهایی و خصوصی می خوام با خانواده ام صحبت کنم. بنابراین منم شهرستان رفتم خونه یکی از آشناهامون و شوهرم رفت خونه مادرش تا راجع به مشکلات خواهرشوهرم باهم صحبت کنن. از این که مث غریبه ها با من رفتار کردند خیلی ناراحت شدم.
    منم دیگه ازش نپرسیدم چی شد و به چه نتیجه ای رسیدین. حالا هم که برگشتیم همه حواسش پیش اوناس. همش اعصابش خورده. حرف نمی زنه.
    دکتر هلاکویی صحبتی دارند در مورد حریم شخصی زن و شوهر، اگر گوش کنی خوبه. توی همون صحبتها می گه که اگر شوهر شما نخواد راز یا صحبت مادرش را با شما درمیون بذاره، معنیش این نیست که شما را نامحرم می دونه. چون اون راز، مال خودش نیست. مال مادرشه و کار درستی هم می کنه.

    در مورد مشکل خواهرشوهرت و این که از شما خواستند که در جلسه شون نباشی، دقیقا همینه. خواهرشوهر شما حرفهایی را می تونه به برادرش بزنه که به شما نمی تونه بزنه. نمی خواد بزنه. مسایلی را از زندگیش می خواد بگه که دوست نداره شما بدونی.
    خودت دوست داری مسایل خصوصی زندگیت را به خانم برادرت بگی؟ اگر اون رفت به مادرش گفت چی؟ مادرش به بعدی و ...

    یادت هست شبی که در مورد شوهرت با خواهرش صحبت کرده بودی ناراحت بودی؟ می گفتی اسرار زندگیم را به خواهرشوهرم گفتم ناراحتم؟

    من جای شما بودم، خوشحال می شدم که پای من از این ماجرا کنار کشیده شده. مشکلی که شما نمی تونی کاری براش بکنی و بودنت توی بطن ماجرا جز دردسر چیزی نداره.
    پس نگو ناراحت شدم و چیزی نگفتم.
    با خودت بگو، حوشحال شدم که وقتی نمی تونم کاری کنم، بیخود درگیر ماجرا نشدم.


    در مورد ناراحتی شوهرت هم بهش حق بده. زندگی خواهرش بحرانیه. مشکل داره و هر خواهر و برادری تو این مواقع برای هم ناراحت می شن. گویا که مساله خواهر ایشون خیلی هم جدی شده. پس صبر کن و با آرامش محیط خونه، غر نزدن، کنجکاوی نکردن ... به شوهرت و خانواده اش فرصت بده این بحران را رد کنند. می تونی شوهرت که می آد خونه با یک سرگرمی یا چیزی که بهش علاقه داره فکرش را مشغول کنی تا یکی دو ساعت استراحت فکری داشته باشه. مثلا اگر فیلم دوست داره، بهش بگی بیا با هم این فیلم را ببینیم. پازل دوست داره، یک پازل بزرگ بخر و شبی یک ساعت با هم پازل درست کنید.


    به این که اگر خواهرش طلاق بگیره چه خواهد شد و کجا می ره و ... فکر نکن. بجای فکرهای منفی دعا کن که زندگیش هر جور که صلاحشه براش درست بشه.
    از ته دلت براش خوبی بخواه ( نه به عنوان خواهرشوهر، به عنوان زنی که تو زندگیش دچار مشکل شده ) تا برای تو هم خوبی و آرامش بیاره.

  7. 4 کاربر از پست مفید شیدا. تشکرکرده اند .

    del (دوشنبه 19 فروردین 92), she (شنبه 17 فروردین 92), میشل (شنبه 17 فروردین 92), صبا_2009 (شنبه 17 فروردین 92)

  8. #15
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 07 اردیبهشت 99 [ 02:11]
    تاریخ عضویت
    1391-11-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    719
    امتیاز
    12,958
    سطح
    74
    Points: 12,958, Level: 74
    Level completed: 27%, Points required for next Level: 292
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,329

    تشکرشده 1,605 در 532 پست

    Rep Power
    92
    Array
    این که می گی خیلی انسان دوستانه است ولی به جان خودم فرق می کنه!
    یعنی من از خانواده خودم مطمئن هستم. مطمئن هستم که مشکل ساز نمی شن برای زندگی ما. ولی ...
    باشه. مرسی صبا جان.
    راستی شما چرا adsl نمی گیری؟ سرعتش خوبه که.:)

    - - - Updated - - -

    ممنونم شیدا جان، خیلی ممنونم که وقت گذاشتی. حق با شماست.

    نوشته هات رو دو سه بار خوندم. میخونم بازم.
    شاید من بی خودی نگرانم. شاید یه کمی خودخواه شدم. شاید به اونا اعتماد ندارم.
    در مورد پازل هم خیلی ایده خوبی بود! خیلی خیلی. :)

  9. 2 کاربر از پست مفید she تشکرکرده اند .

    میشل (شنبه 17 فروردین 92), صبا_2009 (شنبه 17 فروردین 92)


 
صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 74
    آخرين نوشته: یکشنبه 12 مرداد 93, 13:14
  2. پاسخ ها: 5
    آخرين نوشته: دوشنبه 19 اسفند 92, 17:03
  3. تعطیلات عید--میگه من مَردم باید پیش خانواده ام باشم!
    توسط she در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 50
    آخرين نوشته: یکشنبه 27 اسفند 91, 13:39
  4. تعطیلات عید--میگه من مَردم باید پیش خانواده ام باشم!
    توسط she در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: دوشنبه 21 اسفند 91, 12:02
  5. اگر از تعدادی ازمعیارهام بگذرم پشیمون نمیشم؟
    توسط yasesepid در انجمن خواستگاری
    پاسخ ها: 16
    آخرين نوشته: شنبه 29 خرداد 89, 23:20

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 03:23 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.