خانواده ام چند باری دیدنش . از نظر اینا خوبه . چون شغلش خوبه . پسر سالمیه ، تحصیلاتش خوبه ، خیلی پاکه ، خلاصه از هر نظر به دل می شینه .
خودشم اصرار داره بیاد خواستگاری . یعنی اگه امروز بگم فردا میان. اینو مطمئنم که میگم. اصلا شک ندارم رو این قضیه .
بابا ، من خانواده خاصی دارم. به اصطلاح زود جو زده میشن. همین که می بینن طرف یه کمی موقعیتش خوبه ، همین که سیگار نکشه و کار داشته باشه میگن عااالیه . می شناسمشون دیگه. سر قضیه خواهرام هم اینطور بود. سر هر خواستگار خواهرم ، مامانم یه بار رفت زیر سرم. چون اصرار داشت خوبه و خواهرم مخالفت می کرد و آخر دعوا می شد.
این رو که دو بار بیرون دیدن دارن منو خفه می کنن که خوبه . چرا قبول نمی کنی. دیگه مگه چی می خوای . دختر شاه پریون که نیستی
این اخلاقیات رو هم مطرح می کنم میگن تو حساس شدی. این جوریاا هم نیست. اول زندگی همه مردا می ترسن و اینطورین. بعد دو سال همه زندگیا خوب میشه و همه اخلاقا با هم جور در میاد.
می دونم اگه بیاد چون خودمم شک دارم و چون حرف بقیه هم اثرش داره روم تا حدی قبول می کنم. در حالی که هنوز شک دارم .
فقط من می خوام یکی بشینه با من حرف بزنه ، من بگم ببینم من حساس شدم یا ایشون بدبینه . همین به خدا
آقای Sci ، مدیر همدردی و بقیه خواهش می کنم کمکم کنید که تصمیم اشتباهی نگیرم.








علاقه مندی ها (Bookmarks)