ممنون هلیا که نظر دادی، من میدونم مقصرم ولی الان دیگه کاری از دستم برنمی یاد
آقای کامروا از شما هم ممنونم! حق با شماست نمیشه کسی رو مجبور به کاری کرد بهرحال خودم کردم هرچند تحت فشار بوده باشه و باید مسئولیتش رو بپذیرم.
شیدا خانم، در مورد نظرت فکر میکنم. شاید همینکارو کردم.
خانم مریم عزیز! مرسی بابت همه حرفهایی که نوشتی. توی این شرایط شاید بیش از همدردی آدم به کسی احتیاج داره که بهش بد و بیراه بگه، سرکوفت بهش بزنه بابت اینکارش. چون خودش هم میدونه که کار درستی رو انجام نمیده. ولی توی این شرایط واقعا دیگه نمیشه ادامه داد. میشه به خاطر اشتباه اون فرد بهش سرکوفت زد ولی نمیشه ازش خواست ادامه بده. چون باز این ادامه شروع یک اشتباه دیگه برای خودش و طرف مقابلشه.
آقای فرهنگ، نمیدونم بهرحال این تئوری ها جواب نمیده. ایجاد نمیشه دیگه. یا لااقل برای من نشد و آدمهایی مثل من که توی این سایت تاپیکهاشون رو خوندم.
- - - Updated - - -
بهارزندگی، من واقعا نمیدونم چرا نمیخوامش. یعنی نمیدونم در مورد چی باید صحبت کنم. فقط میدونم که هیچ وقت دوستش نداشتم. توی این شرایط نمیدونم بقیه چکار میکنند ولی فکر میکنم که اکثرا باید مثل من بهانه تراشی بیخود کنند، یعنی حرف اصلی سر یه چیز دیگه است و تو انواع و اقسام بهانه ها رو ردیف میکنی که باهاش نباشی، کارهایی که میخواد رو انجام ندی، .... بهانه هایی می یاری که توی خلوت خودت چون میدونی بیخود و بیجهت بوده از خودت حسابی بدت می یاد ولی چاره ای نداری!
نمیدونم شاید من اشتباه میکنم ولی توی این شرایط نمیشه حقیقت رو گفت.








علاقه مندی ها (Bookmarks)