سلام دوستان . ممنونم از راهنمائیاتون ، چقد اینجا خوبه ، نمی دونم "همدردی" چه خاصیتی داره ، این حرفا رو خیلی ها تو این مدت بهم زده بودن ، ولی با حرفای شما دیشب حالم خیلی بهتر بود .
فکور جان دقیقا همینه که می گی ، منم همش اینو میگم ، من از دخترم بدم نمی آد ، مطمئنا عاشقش خواهم بود ، من الان حس آدمی رو دارم که فرزندی رو از دست داده ، چون واقعا یکسال باهاش زندگی کردیم و ازش خاطره داریم ، جمعه پیش خواستم لباس دخترم رو بپوشم که یه تی شرت پسرونه که سال پیش در مسافرت برا پسرم خریده بودم رو دیدم ، نمی دونید چطور بغلش کردم و گریه کردم .
بالرین جان ، من قبل از این ماجرا فکر نمی کردم خیلی برام فرق داشته باشه ، فکر می کردم فقط در حد یه علاقه سادست . برا همین نخواستم خیلی تو کار خدا دخالت کنم و ivf انجام بدم ، فقط یه سری رژیمهای غذایی ساده و کارهای تجربی ساده رو انجام دادم برا پسر دار شدن . الان خیلی برام مهم شده و اونم فقط به خاطر همون ساخته های ذهنی که به اشتباه برا خودمون درست کرده بودیم . و چه اشتباه بزرگی ......
شیدا جون دقیقا حرفت درسته ، ولی مشکل من اونقدام حاد نیست ، مخصوصا از دیشب خیلی بهترم . خیلی فکر کردم . به عمو و زن عموم که 12 ساله بچه دار نمی شن ، به خواهرزاده همسرم که پسره ، 25 سالشه و مریضه ، به پسرخاله خودم که دیشب با هم بودیم ، که توانایی راه رفتن نداره ، اینا منو به خودم آورد ، امروز صبح سر نماز صبح همه اینا رو یاد شوهرم انداختم ، و دوتایی حسابی دعا کردیم برای سلامتی دخترامون و از خدا طلب بخشش کردیم به خاطر ناشکری هامون .
امیدوارم این حس تومون باقی بمونه و دوباره با یه تلنگر برنگردیم به خونه اولمون .








علاقه مندی ها (Bookmarks)