به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 5 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 41 تا 50 , از مجموع 51
  1. #41
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 12 اردیبهشت 93 [ 15:23]
    تاریخ عضویت
    1389-6-08
    نوشته ها
    231
    امتیاز
    2,981
    سطح
    33
    Points: 2,981, Level: 33
    Level completed: 54%, Points required for next Level: 69
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    227

    تشکرشده 409 در 163 پست

    Rep Power
    39
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط atria نمایش پست ها
    راهنماییم کنین الان چکار کنم
    از چشمم افتاده
    دلم شکسته

    - - - Updated - - -

    دیروز 7 رسیدم خونه همون موقع مادر شوهرم زنگ زد

    ر
    گفت چرا زنگ زدی به خونتون که آبرو ریزی بشه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! چی بگم
    گفتم داشت منو می کشت
    اما خوب اون فکرش همون قده
    هی میگفت زن باید صبور باشه
    حرف نزنه
    جیغو داد نکنه
    جوش نیاره
    مرد خودشو خالی کنه آروم میشه
    واقعا منطقشون توپه
    یه حرف دیگه
    گفت عزیزم اگه میخای بمونی زندگیتو حفظ کن اگه نه قبل از مراسم عروسی جدا شین منم گفتم واسه من فرقی نداره چون اصل رابطه زناشویی هست نه خرج عروسی
    گفت حرفت چیه گفتم باید بره مشاوره بره دکتر منم میرم من اگه نمیخاستم درستش کنم امروز نمی رفتم
    قبول کردن
    حالا گفته امروز میره
    اما من به شدت رنجیده شدم
    حس میکنم سایه یکی تو زندگیمونه
    یکی به شوهرم خط میده
    یکی پرش میکنه
    حس میکنم با آدمای دو رو طرفم

    - - - Updated - - -

    خاهش میکنم حالا که به اینجا رسیدم کمکم کنین
    تنهام نذارین
    من راهنمایی نیاز دارم
    هیچکس نمیتونه و نباید جای شما تصمیم بگیره ، اما اگر روحیه فمینیستی دارید تا زمانی که مطمئن نشدید همسرتون رفتار خشنش رو کنار نمیگذاره نمیتونین زندگی خوبی داشته باشین. این اطمینان رو فقط مشاوری که با هر دو نفر شما صحبت کنه میتونه بهتون بده، به اصرار اطرافیان و خود همسرتون توجه نکنین.

  2. #42
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 04 تیر 92 [ 15:23]
    تاریخ عضویت
    1392-2-10
    نوشته ها
    28
    امتیاز
    209
    سطح
    4
    Points: 209, Level: 4
    Level completed: 18%, Points required for next Level: 41
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    31 days registered100 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 39 در 16 پست

    Rep Power
    0
    Array
    چرا هیچ کس کمکم نمیکنه
    مادر شوهرم زنگ زده بعد از کارت بیا خونت
    ببینم برگشتی پیش پسرم خیالم راحت بشه بعد برم
    تازه داره عصری با پسرش میره پیش مشاوری که من رفتم
    انگار دادگاهه نه مشاور
    میخاد چی بگه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ این بیگناهه پسرم خوبه زنش مشکل داره
    من نمیتونم برم خونم
    از شوهرم بدم میاد

    چکار کنم

  3. #43
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 07 خرداد 99 [ 14:53]
    تاریخ عضویت
    1391-12-22
    نوشته ها
    4,428
    امتیاز
    70,050
    سطح
    100
    Points: 70,050, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First ClassVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    14,753

    تشکرشده 14,732 در 3,979 پست

    حالت من
    Khonsard
    Rep Power
    792
    Array
    زنگ بزن بگو من با شوهرم می رم مشاوره.
    باید خودت بری.
    بگو می خوام اشکالاتم را بفهمم و ... یه جوری با زبان نرم بهش بگو که مشکل ما دوتاست و باید هر دو بریم.

    به نظر من برگشتن به اون خونه فعلا صلاح نیست.
    شما عقد هستید، دلیلی نداره بری اونجا زندگی کنی.
    برنگرد. بگو کار دارم یا باید فلان خرید را انجام بدم یا ... بهانه بیار و نرو.
    دو سه روز که بهانه بیاری و نری، خودشون متوجه موضوع می شن.

  4. کاربر روبرو از پست مفید شیدا. تشکرکرده است .

    she (سه شنبه 04 تیر 92)

  5. #44
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 04 تیر 92 [ 15:23]
    تاریخ عضویت
    1392-2-10
    نوشته ها
    28
    امتیاز
    209
    سطح
    4
    Points: 209, Level: 4
    Level completed: 18%, Points required for next Level: 41
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    31 days registered100 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 39 در 16 پست

    Rep Power
    0
    Array
    مرسی شیدای عزیز واسه راهنماییت
    روز یکشنبه رسیدم خونه دکتر زنگ زد گفت شوهر و مادرشوهرت اینجا بودن به شوهرت گفتم بیاد دنبالت گفتم من خستم اصلا انرژی ندارم میخام بخابم گفت من میگم با شوهرت برو سه شنبه هم باهم بیاین اینجا
    تا 9 منتظر شدم شوهرم زنگ نزد
    فهمیدم خاسته مطمئن بشه که رسیدم خونه بعد بیاد چون قرار بود برم کلاس اس دادم که لطفا به مادرت بگو من خستم اگر هستن فردا خودم یسر میام خونه یسری وسیله میخام
    زنگ زد که باشه استراحت کن فردا صبح میام دنبالت
    دیروز اومد با یه گل خیلی عادی اومد تو خونمون با مامانم احوالپرسی کرد و رفتیم
    از شدت خشم داشتم می ترکیدم ولی بروی خودم نیاوردم
    یکم وسیله برداشتم و الکی خودمو تو اتاقم سرگرم کردم شوهرمم همش دور و برم می پلکید اما حتی نمیتونستم تو چشماش نگاه کنم
    مادرش اومد تا تنها شدیم شروع کرد حرف زدن که عزیزم بازم قبل اینکه جهاز بیاری فکراتو بکن!!!!!!!!!!!!!
    انقد آدم باید بی حیا باشه که اینجوری حرف بزنه اعتنا نکردمو برگشتم خونه مامانم
    البته شوهرم رسوندم تو راهم هی می گفت معذرت می خام
    بدون تو میمیرم دوست دارم چه خوشگل شدی دلم برات تنگ شده بود
    منم یخ
    بعد از ظهرم زنگ زد بیا با مامانمینا بریم بیرون گفتم مهمون داریم گفت مهمونات اینجان بعد قطع کرد
    ازین ناراحتم که مادرش دیگه برنمیگرده میخاد تا آخر هفته بمونه و مطمئناً اظهار نظر کنه
    نمیدونم این کم محلیم درسته یا غلط
    چکار باید بکنم

  6. #45
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 07 اردیبهشت 99 [ 02:11]
    تاریخ عضویت
    1391-11-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    719
    امتیاز
    12,958
    سطح
    74
    Points: 12,958, Level: 74
    Level completed: 27%, Points required for next Level: 292
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,329

    تشکرشده 1,605 در 532 پست

    Rep Power
    92
    Array
    مادرشوهر....!!!!!!!!!11:mad:
    باز یه مادرشوهر میونه ی پسر و عروسش رو خراب دید پرید وسط!!!:mad:

  7. کاربر روبرو از پست مفید she تشکرکرده است .

    asemani (سه شنبه 04 تیر 92)

  8. #46
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 04 تیر 92 [ 15:23]
    تاریخ عضویت
    1392-2-10
    نوشته ها
    28
    امتیاز
    209
    سطح
    4
    Points: 209, Level: 4
    Level completed: 18%, Points required for next Level: 41
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    31 days registered100 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 39 در 16 پست

    Rep Power
    0
    Array
    شی عزیزم
    دلم داره میترکه
    دارم میمیرم

    من اهل هیچی نیستم ولی تو این مدت کارم شده سیگار کشیدنو گریه کردن تازه فهمیدم چقدر احمق بودم

    - - - Updated - - -

    تو تمام این مدت که من فکر میکردم مادر شوهرم خوبو مهربونه و دوسم داره داشته از پشت خنجر میزده
    همش دروغ همش دروغ
    وقتی به کل فامیلاش گفته آتریا این دختره 5ساله با محسنه (یعنی من زن اول محسنم) دیگه چی بعیده
    اومده مارو آشتی بده اما چند روزه تو خونم نشسته

    شی
    کلیدو ازم گرفتن که بده دستمون باشه میریم بیرون میایم نمونیم پشت در
    ریموت درو ازم گرفتن که ماشینمونو میخایم بذاریم تو پارکینگ

    مگه بیرون کردن یه آدم از خونش شاخو دم داره

    بعد دیروز اومده یواش از پشت سرم میگه آتریا قبل اینکه جهاز بیاری بازم فکراتو بکن

    - - - Updated - - -

    تو خونه منن دره یخچالمو باز میکنن آب خونه منو میخورن رو زمین خونه من نماز میخونن
    اییییییییییییییییی خدااااااااااااااااااااااا ااا کجایی
    بعد واسه من نقشه می کشن

    - - - Updated - - -

    من به همه چیشون شک دارم
    به دینشون اعتقاداتشون
    جادو جمبل نکنن
    همش دارم به خونم فکر می کنم
    از حمومم بدم میاد
    از دستشوییم بدم میاد
    از تختم
    ملافه هام

    میترسم
    میترسم

    میخام برن زودتر برن تا برم خونم میخام برم اونجا بشینم گریه کنم تا سبک شم
    مگه مامانم چه گناهی کرده که این حاله منو ببینه

    میدونم تو همه وسیله هام سرک کشیدن آخه کل لباسامو وسیله های شخصیمو چیده بودم
    اتاق خابمونو چیده بودیم

    - - - Updated - - -

    فردا شوهرمو میبرن تا برن شهرستان عروسی تا شنبه هم نمیاد
    میخاد با خونوادش باشه یعنی مامانش مونده که باهم برن
    چی میخاد بشه خدا میدونه

    میتونم حرفاشونو تصور کنم

    احساسم میگه بدش نمیاد واسه یدونه پسرش چندتا زن بگیره چندبار خواستگاریو .... خوب یجور سرگرمیه

  9. کاربر روبرو از پست مفید atria تشکرکرده است .

    she (سه شنبه 04 تیر 92)

  10. #47
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 19 شهریور 92 [ 13:05]
    تاریخ عضویت
    1392-3-12
    نوشته ها
    10
    امتیاز
    90
    سطح
    1
    Points: 90, Level: 1
    Level completed: 80%, Points required for next Level: 10
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    7 days registeredTagger Second Class
    تشکرها
    0
    تشکرشده 1 در 1 پست
    Rep Power
    0
    Array
    سلام دوست عزیز، مشکلتو دیدم خیلی ناراحت شدم،امیدوارم خیلی زود همه چیز حل بشه،
    یه کم صبور باش سعی کن به خصلتای خوب همسرت هم فکر کنی، بشین و با خودت تمام مسئله رو حلاجی کن و تصمیم بگیر اینو بدون فقط خودتی که می تونی بهترین تصمیمو برا زندگیت بگیری چون خودت بهتر از همه شرایط و موقعیت خودت و زندگیتو می دونی، فکر کن و تصمیم بگیر.
    و یه پیشنهاد: بهتره یه کم تاریخ مراسمتونو عقب بندازید تا با آرامش و فرصت کافی تونید بهترین تصمیمو برا زندگیتون بگیرید و سعی کن بیشتر به همسرت نزدیک شی و با حرف زدن منطقی و صبورانه نتیجه بگیرید.

    مواظب خودت و زندگیت باش...

    - - - Updated - - -
    ویرایش توسط sami92 : سه شنبه 04 تیر 92 در ساعت 11:07

  11. #48
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 07 اردیبهشت 99 [ 02:11]
    تاریخ عضویت
    1391-11-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    719
    امتیاز
    12,958
    سطح
    74
    Points: 12,958, Level: 74
    Level completed: 27%, Points required for next Level: 292
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,329

    تشکرشده 1,605 در 532 پست

    Rep Power
    92
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط atria نمایش پست ها

    احساسم میگه بدش نمیاد واسه یدونه پسرش چندتا زن بگیره چندبار خواستگاریو .... خوب یجور سرگرمیه
    خیلی خیلی ببخشیدا ولی دیگه چرت و پرت نگو خواهشن!!!:mad:
    برن براش زن بگیرن؟ نه بابا! کی رو میخوان پیدا کنن بهتر از تو؟ عمرن. اونا همون مورد اول رو نتونستن جمع و جورش کنن و دروغ گفتن که تو همون اولی هستی. بعد حالا بیان برن سراغ سومی؟
    .
    ببین فقط برای تو نیست که اینطوریه. کلا خصلت خانواده شوهر اینه که تا دید یه مشکلی بین زن و شوهر هست بیاد وسط و از پسرش پرستاری کنه!!! یعنی لیلی به لالای پسره بذاره و بگه خودم مراقبت هستم پسر کوچولوی طفلکی خودم!! بعد هم بیاد همه ی دخالت هایی که تا حالا نتونسته بکنه این وسط به سلیقه خودش انجام بده.:(
    .
    مادرشوهر موجودیه که با تو می جنگه تا قدرت خودش رو بهت نشون بده و بگه من برای پسرم از تو بهترم!!! ولی این موجود نمی خواد تو رو از میدون به در کنه! نمی خواد زندگی پسرش از هم پاشیده بشه. اگر تو نباشی پس مادرشوهر با کی بجنگه؟ خودش رو به کی اثبات کنه؟ تو نباشی اون بازم باید بره از اول خواستگاری! بعد باید طلاق دوتا زن رو توضیح بده و توجیه کنه!
    .
    ببین کلا بی خیال مادرشوهرت و خانواده اون باش. خب؟ رابطه ات رو با شوهرت خوب کنی اونا خود به خود حذف میشن. آروم باش و هدفی رو که در نظر داشتی فراموش نکن. درگیر حاشیه نشو. الان خانواده شوهرت فقط حاشیه هستن. باور کن.
    هیچ وقت هیچ وقت دیگه نذار خانواده شوهرت از اختلاف شما باخبر بشن!
    .
    به نظرم الان به نفع تو هست که توی اون خونه نباشی.
    باور کن از اولش هم قبل ازدواج کنار اون زندگی کردن به صلاحت نبود. خودت رو کوچیک کردی.
    .
    خودت رو دست بالا بگیر. تو خیلی باارزش و قیمتی هستی. اونه که باید نگران از دست دادن تو باشه.
    .
    ویرایش توسط she : سه شنبه 04 تیر 92 در ساعت 12:29

  12. کاربر روبرو از پست مفید she تشکرکرده است .

    asemani (سه شنبه 04 تیر 92)

  13. #49
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 04 تیر 92 [ 15:23]
    تاریخ عضویت
    1392-2-10
    نوشته ها
    28
    امتیاز
    209
    سطح
    4
    Points: 209, Level: 4
    Level completed: 18%, Points required for next Level: 41
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    31 days registered100 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 39 در 16 پست

    Rep Power
    0
    Array
    مرسی عزیزم

    دیر فهمیدم ولی فهمیدم که اونا طرف من نیستن مقابل منن
    اما قلبم میسوزه
    از اون روزه نمیتونسته بگه پسرم برو دنبال زنت ببرش بیرون ببرش شام تنها نذارش دستشو بگیر بذار حالو هواش عوض بشه یچیزی براش بخر
    حتی یه روسری
    در عوض اومده اینجا که نتونم برم خونم
    شوهرم تو این حال من در خدمت اوناست
    میبره میگردونتشون
    که حوصلشون سر نره
    پس من چیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    زنش نیستم؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    اونا برن با کی باید بمونه؟؟؟؟؟؟؟
    من چجوری غصه هامو یادم بره
    هنوز گونم درد میکنه
    کلی لاغر شدم
    دلم شکسته

  14. کاربر روبرو از پست مفید atria تشکرکرده است .

    she (سه شنبه 04 تیر 92)

  15. #50
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 07 اردیبهشت 99 [ 02:11]
    تاریخ عضویت
    1391-11-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    719
    امتیاز
    12,958
    سطح
    74
    Points: 12,958, Level: 74
    Level completed: 27%, Points required for next Level: 292
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,329

    تشکرشده 1,605 در 532 پست

    Rep Power
    92
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط atria نمایش پست ها

    اونا برن با کی باید بمونه؟؟؟؟؟؟؟

    بذار شوهرت به این نتیجه خواهد رسید. صبر کن.

    من چجوری غصه هامو یادم بره
    ...
    دلم شکسته.

    فعلن به جای هر فکر دیگه به خودت برس و سرحال شو. خودت خودت رو فعلن خوب کن تا بعد!


 
صفحه 5 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. رفتار درست تو اين شرايط چيه؟
    توسط mrs.omidvar در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: یکشنبه 21 خرداد 96, 13:03
  2. درخواست مهريه تو شرايطي كه دارم درست هست؟
    توسط darya.f در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 29
    آخرين نوشته: شنبه 15 مهر 91, 13:33
  3. پاسخ ها: 7
    آخرين نوشته: دوشنبه 08 خرداد 91, 03:07
  4. پسری که دنبال تصاویر جنسی تو نت هست ممکنه مشکل درست کنه برای اطرافیانش؟
    توسط بهار.زندگی در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 14
    آخرين نوشته: جمعه 12 اسفند 90, 15:20
  5. تو انتخاب کمکم کنید تو تصمیم درست مرددم روحیم داغونه
    توسط mona_joon در انجمن طـــــــــــرح مشکلات ازدواج: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 17
    آخرين نوشته: چهارشنبه 15 دی 89, 14:23

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 11:18 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.