تشکرشده 56 در 32 پست
del (شنبه 08 تیر 92)
تشکرشده 6,549 در 1,838 پست
مهتاب خانم من با یه چنین مشکلی ازنزدیک روبرو بودم.زنی که به شوهرش خیانت کردمثل شما فامیل دختردایی پسرعمه؛توی سن ۱۶ازدواج کردن وبعدش یه دختر دیگه باعث شد تا دوست پسر داشتن برای این زن جذاب بشه.۷سال به شوهرش خیانت کردوخیلی ماجراهای دیگه.اول من متوجه شدم.بعدا خودش با اشتباهاش باعث شد شوهرش بفهمه ولی شوهرش فکردفقط یه ماه بایه نفر رابطه داشته.منم چیزی نگفتم تاباهم زندگی کنن.زنش بهم گفت گریه میکردومیگفت فکرنمیکرده الان روسپی شده او فکرمیکر حق بیشتری از زندگی داشته.اما شوهرش بعد از۶ماه ازاین قضیه گذشت نتونست کناربیادطلاقش داد.به من میگفت بدم ازقیافش میاد براش سخت بود بپذیره یکی دیگه قیافه لخت زنشو(ببخشید فقط خواستم بیشترمشکلتو درک کنی )بعدازکلی سختی وریاضت که کشیدن شوهرش بعدازازدواج با یه دختر دیگه،عاشق زن قبلی شد ازاول هم همدیگه رو دوس داشتن ولی نتونسته بودن درست ابرازکنن. _شماسن کم باهم رابطه داشتید بعدازدانشگاه وبالارفتن سن دست به مقایسه زدیدمردهای شادومنعطف دیگه بایه شوهرمذهبی،ازطرف دیگه متعهد بودن شوهرتون روتحسین میکنید ومیدونید مردهای جذاب دیگه شاید به اندازه شوهرتون متعهد نباشن واینجا تناقض شروع میشه بمونم یانمونم_اون مرد که دوهفته باهاش رابطه داشتید چون تعهدی به شما نداشته خیلی راحت تونسته اونی که نیست روبه نمایش بذاره وقاپ شماروبدزده اگه زنش میشدی شخصیت واقعیش شوکت میکرد._شرایط تلخ فعلی ومحرومیت نسبی سکسی باشوهرت باعث میشه خاطره سکس با اون مردبسیارجذاب ترورویایی ترازواقعیتش بیاد به ذهنت_ظاهرا شوهرت پیش زمینه های سکس رو خوب بجا نمیاره ویه کم نامنعطف هست،الان باهم یک معامله ناخودآگاه کردیداون رازو نگه داره وبکسی چیزی نگه شماهم تحملش کنیدوتغییری این وسط اتفاق نیفته_اوبه زعم خودش به غیرتش برمیخوره بره مشاوره بگه زنم خیانت کرده.تاکید زیادش برچادر برای شمانشانه اینه که هنوزبهت اعتماد نداره وپوشیدنش برای شما نشانه صحه بربی اعتمادی(به زعم شما)به نظرمن هردو شما نیازبه تغییر وتجدیدنظر در رفتارهاتون دارید به هرطریقی شوهرتو راضی کن بره مشاوره حداقل سه ماه به مشاوره مداوم نیاز دارید.بیخیال تنوع طلبی شو عاقبت بسیاربدی داره اینو به تجربه زنی که گفتم باسه زن بسیارزیباوسیاستمدار دیگه که باهم بودن میگم به چشم خودم خواری وخفتشون رودیدم.
ارمیا (دوشنبه 10 تیر 92)
تشکرشده 5 در 5 پست
مشکل اصلی ما هم همین است بدن من جذابیتی برای او نداره اون می گه تلاشمو کردم ولی بیشتر از این زندگی از من انتظار نداشته باش
کوچکترین مشکلی که پیش میاد همه چیز میاد جلو چشممون چادر هم می زنم
من خودم از ته دل به این نتیجه رسید م که این زندگی باید تموم شه چون هم اون هم من فقط داریم خودمون رو اذیت می کنیم
ولی راهی نیست خونواده ها ازمون نمی گذرند من جایی پیش خانوادم ندارم به نظر شما چه بهانه ایی می تونیم بیاریم ما تو شهر کوچیکی هستیم تا حالا یک طلاق هم تو فامیل نداشتیم
- - - Updated - - -
بعد طلاق چی می شه ؟
من می خوا ماین خاطرات و زندگی رو فراموش کنم تنها راحش هم طلاق
می دونم هیچ وقت همسری بهتر از این پیدا نمی کنم ولی ترجیخ می دم با یک کاگر که خودش ازم خواستگار کرده و سوتی از من نداشته باشه زندگی کنم
کارگر هم نمی یاد زن مطلقه بگیره خونوادم پدر برادرام کوچیک می شن با این کار تو فامیل نمی دونم چیکار کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟//
- - - Updated - - -
نمیاد هیچ وقت بریم مشاوره می گه در موردش اصلا حرف نزن زندگی کن ولی چه زندگی
- - - Updated - - -
چه بهانه منطقی می تونیم بیاریم که طلاق بگیریم
- - - Updated - - -
همه فکر می کنن ما بهترین زوج عاشقترین زوج همه به زندگی ما غبطه می خورن ما رو مثال می زنن نمی دونن زندگیمون چه زهر ماریه
فقط پارسال 2 تاخونواده خودمون متوجه شدن که مشکل داریم
تشکرشده 8,601 در 1,498 پست
هنوز همسر این آقا هستی و توی زندگی اش هستی اونوقت یا از لذت رابطه با مرد دیگه حرف میزنی یا موضوع نگرانی ات میشه ازدواج ات با مرد دیگه.
هنوز خودت رو همون دختر دبیرستانی می بینی که بی هیچ قیدی بره جلو به یه پسره بگه ازت خوشم اومده و بعدشم رابطه و...
کل زمان ارتباط خیانت آمیزت با اون مرد دوم، دو هفته بوده اونوقت من نمیدونم چطور یک زن متاهل که نه! اصلن یک زن مجرد چطور کلهم توی دو هفته اینطور در برابر یک مردی وا میده!
من کمترین تاسف و پشیمانی از خیانت ات توی کلام ات نمی بینم! کلامت خیلی وقیح و بی پروا و لا ابالی است و هیچ تعهد همسرانه ای توش نیست!
خیانت ات رو سوتی عنوان میکنی!
تو که یه دم بدون مرد و رابطه جنسی نمیتونی زندگی کنی، میترسم از این مرد طلاق بگیری اونوقت ....
متاسفانه این همسر متعهد و مذهبی همانطور که گفتی، از سر تو زیاده!
تو دنبال لذت های آنی و بدون تلاش و بی زحمت هستی، خوب راهش هم همونه که بری توی بساط مردانی که بهت نگاه ابزاری دارند و اتفاقا به لحاظ لذت جنسی چیزی برات کم نمی گذارند اما ...
شاید حقش بود همسرت خیانت ات رو علنی میکرد و خودش رو هم از زندگیت میکشید کنار اونوقت تو * زمان از دست نمی دادی* و میتونستی هر چه سریعتر بری پی خوش گذرانی هات!
اما این مرد اونقدر شرف داره، که حتی به رغم آگاهی از این خیانت، پا روی همه احساس انزجار و تنفرش از رفتار هنجار شکنانه شما بگذاره و آبروی شما رو نبره، شما رو طرد نکنه و صبر کنه ببینه وضعیت این زندگی چی میشه.
شاید اگر میتوانست تاسف و پشیمانی از این اشتباه را در شما ببینه و میتوانستی با رفتارهای عاشقانه به ایشان اطمینان بدهی که امانتدار خوبی برای عشق و همسری ایشان هستی و حریم و چارچوب زندگی را آنطور که شایسته است بعنوان یک زن حفظ میکنی، میشد همان مرد عاشق و گرم سابق که میخواستی.
اما:
اصلا با اون خوب نبودم از لحاظ جنسی ولی پسرای دیگه واسم جذبه جنسی داشتن
بی دلی در همه احوال خدا با او بود
او نمی دیدش و از دور خدایا میکرد
ویرایش توسط بی دل : جمعه 07 تیر 92 در ساعت 22:09
del (شنبه 08 تیر 92), saraamini (پنجشنبه 13 تیر 92), گل آرا (یکشنبه 09 تیر 92), مسافر تنها (دوشنبه 22 مهر 92), ارمیا (دوشنبه 10 تیر 92), شمیم الزهرا (جمعه 07 تیر 92)
تشکرشده 14,732 در 3,979 پست
تشکرشده 1,600 در 571 پست
خانم گرامی کسی که نیاز به مشاوره داره شما هستید نه همسر شما
همسرتون مردانگی رو در حق شما تمام کردن
شما خیانت رو اسمش رو می زارید سوتی ؟
می دونید در همه ادیان و حتی بی دین ها خیانت کثیف ترین کار ممکن هست ، حتی خیانت 2 دوست چه برسه به همسر
مشکل شما با طلاق هم حل نخواهد شد نه با هرچیز دیگر
وقتی افکار شما اشتباه و .... هست چه راهی می خواهید داشته باشید ؟
ارمیا (دوشنبه 10 تیر 92)
تشکرشده 5 در 5 پست
lمن این زندگی رو نمی خوام نمی تون مازش در بیام باید چه حاکی به سر بریزم؟؟؟؟؟؟؟//
- - - Updated - - -
به جا سرزنش کردن بگین من چکار انم اون الان به من اطمینان داره خیالش راحته از این بابت
مشکل گذشته است که فراموش نمیشه
- - - Updated - - -
شما اگه جای من بودید چکار می کردین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/////
- - - Updated - - -
خود م هم می دونم مشکل منم خیلی باهوشید من خیانت کردم حالا بگید چکار کنم که مشکل حل شه
ولی اینقدر که شما می گید من بد نیستم
تشکرشده 1,600 در 571 پست
اولین کار اینه خوب و بد رو بشناسید
شما ابتدایی ترین مسائل رو لنگ می زنید اینکه نمی دونید خوب نیست ولی اینکه نخواهید یاد بگیرید واقعا غیر قابل گذشت هست
ابتدا شما باید زیر نظر مشاور یا روانکاو این مسائل رو حل کنید ، این مسائلی که شما ذکر می کنید نه ربطی به همسرتون داره ، نه زندگی یا هر کسی دیگه !
موضوع بعدی ، بله می دونه خیانت نمی کنید ولی این رو درک می کنه چی تو ذهن شما می گذره
تشکرشده 5 در 5 پست
اون هیچوقت منو درک نمی کنه منم اونو درک نمی کم لطفا یه بهانه واسه طلاق به من پیشنهاد بدین که بتونم طلاق بگیرم
تشکرشده 825 در 209 پست
سلام
مهتاب جان دیشب گفتی میخای زندگیتو بسازی اما الان میگی نه..بالاخره چی میخای؟ آخرش چی شد شوهرتو چقد دوس داری؟
مشکل شما بازآوری شدن خاطره ی بد هنگام رابطه ی جنسی و اغلب زمانهاست ..
باید به روانشناس مراجعه کنید تا انشاالله حل شه..
درکت میکنم سخته نگاهتم نمیکنه سخته شیرینی و خوشی تو زندگیت نی..تا الان تونستی پس کمی صبر کن تلاش کن از ته دل باتمام وجودت، درست بشه..
اگه کارشناسهای محترم میومدن خیلی بهتر بود..
باید کاری کنی همسرت راضی شه..
جملات محبت آمیز به کار میبری چقد؟
نامه ی عشقولانه ک گفتم نوشتی؟
باید تلاش کنی با غصه راهی پیش نمیره..انقد به شوهرت محبت کن تا راضی شه البته ازته دل و با آرامش باشه به نتیجش نفکر به خدا بسپار..
انجام بده بیا نتیجشو بگو
خواهشا فکر منفی نکن و آروم باش
افکار رهاشدن از زندگی با همسرت و لذت با مردان دیگه ، تاثیرات و امواج منفی به خودت و شوهرت میفرسته..پس به افکارت کات بده..
شاد و موفق باشی
ویرایش توسط باران بهاری11 : شنبه 08 تیر 92 در ساعت 01:13
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)