به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 34

Threaded View

  1. #22
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 16 بهمن 95 [ 00:13]
    تاریخ عضویت
    1392-4-18
    نوشته ها
    13
    امتیاز
    2,747
    سطح
    31
    Points: 2,747, Level: 31
    Level completed: 98%, Points required for next Level: 3
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran1000 Experience Points
    تشکرها
    17

    تشکرشده 3 در 2 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط بی دل نمایش پست ها
    تک تک حرفهات رو می فهمم. توجیه کردنهات، مثالهات، از کوره در رفتنهات .... همه و همه یک زمانی از زبون خودم در اومدهبرای همین خیلی خوب می فهمم از چه جایگاهی صحبت میکنی.

    من و دوستان دیگر قصدمان این است که یک سری چراغها را برات روشن کنیم. شاید بگویی خانواده ات وسواسی و متعصبانه حرف میزنند. اما ما نه تعصبی روی شما داریم و نه نفعی از ازدواج کردن یا نکردن شما با اون خانوم میبریم.

    نگرانی عمده ما و خانواده ات روی موضوع شناخت است. برای اینکه موضوع بهتر جا بیافتد از کلام مدیر همدردی استفاده میکنم:

    غالبا در مشاوره ها دیده می شود زوجینی که قبل از ازدواج وابستگی و دوستی داشته اند در هنگام ازدواج تصور می کنند کاملا هم دیگر را می شناسند از طرفی سرنخهایی که از مشکلات و ضعفهای هم می بینند کوچک و بی اهمیت تلقی می کنند. معمولا خوب نمی شنوند و بیشترین عنصر پیش برنده آنها احساساتشان هست.
    لذا وقتی بعد از ازدواج با مشکلات شدید روبرو می شوند آنها می گویند قبل از ازدواج هم سرنخ های آن بود ولی فکر می کردیم یا مهم نیست یا به راحتی حل می شود.
    با چنین مسائلی معمولا به دختر و پسر گوشزد می کنیم. در هنگام انتخاب همسر مخصوصا اگر مسئله وابستگی و دوستی وجود دارد ، به صورت حضوری چندین جلسه به مشاور مراجعه کنید و کاملا گوش شنوا داشته باشید. و ارزیابی غیر احساسی از مشکلات و مسائل زندگی داشته باشید.


    اصلا این حرفها برای کاربر خاص [حذف و دستکاری نام کاربر توسط بی دل] نیست.
    مسئله واکسن و پیشگیری برای همه هست. و اگر هم انجام نشود همه دچار آن بیماری ها نمی شوند بلکه درصدی دچار آن بیماری می شوند. اما همه را واکسنیه می کنند.
    ما هم به هر دختر و پسری که دوست می شوند و وابسته می شوند و به ازدواج کشیده می شود توصیه می کنیم دقت بیشتری نسبت به زوجین دیگر داشته باشند. چرا که خیلی مسائل در ذهن آنها تحریف خواهد شد.

    در ازدواج مسائل بسیار مهم و کلیدی هست و باید حتما زیر نظر یک متخصص مشاور خانواده بررسی شود و به عقل خودمان اکتفا نکنیم به خاطر اینکه احساسات می تواند در اینگونه موارد خواست عقلی ما را تغییر داده و در جهت خود بگیرد.

    خلاصه:
    انشاء الله موفق باشید. لیکن دقت و بررسی زیر نظر یک مشاور خانواده را هرگز از دست ندهید.
    لینک ذیل هم برای پارامترهای ازدواج می تواند مکمل مطالب بالا باشد
    چه نوع سوالاتی باید در جلسه خواستگاری از یکدیگر بپرسیم؟
    سلام بر بی دل عزیز
    میدونم این چند روز شاید جملات خوبی در حرفهای شما بیان نکردم، اما میخوام همینجا عذرخواهی کنم اگر لحنشون رو بد رسوندم. من هم به نیت والای شما آگاهم و اصلا قصد جسارتی به حرفهای شما ندارم. اصلا هدفم هم از اومدن به این انجمن همین بوده که دوستانی مثل شما منو از یکنواختی و تک فکر بودن دربیارند و با شنیدن حرفهای جدید فکرم رو وسعت بدم گرچه برای طرف مقابلم خانم lilmor هم همینطوره. واقعا این چند روزه کار من و ایشون تفکر به حرفهای شما دوستان بوده. چرا که میدونیم تک تک این دوستانی که اینجا هستند اگر روانشناس یا متخصص هم نباشند لااقل دوستانی با تجربه هستند که طعم برخی چیزا رو توی زندگی چشیدند.

    واقعا حرفی رو که بهش زدید ایمان دارم، و مشکل من همین شناختی هست که متاسفانه خانوادم کلا مایوس از بدست آوردنش هستند. کلا خانواده فعالی ندارم توی این زمینه. اما من طبق گفته شما و لینک خوبی که گذاشتید حتما به سمت این شناخت گام برمیدارم و سعی میکنم تا بتونیم این شناخت رو در فضایی خارج از هر گونه واکنش های احساسی بدست بیاریم.

    واقعا نمیدونم چجوری از شما دوستای خوب تشکر کنم که بدون هیچ انتظاری با تحمل حرفهای نسنجیده پاسخگوی ما هستید.
    خدا قوت

    در ادامه باز هم اگر سوال داشتیم همینجا مزاحمتون میشیم. و دوباره مطرحش میکنیم.

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط sara 65 نمایش پست ها
    آقای faravahar عزیز
    همونطور که گفتم من خیلیییی خوب شما رو درک میکنم اما بعید میدونم که شما بتونید منو درک کنید چون من چند قدم از شما جلوترم!!! البته که من اجازه نمیدم کسی توی تصمیمای من دخالت کنه اما مشکل اینه که پدر و مادر هر کسی نیستن! به هرحال من یه دخترم و نفر دومی بودم که باید خانوادمو راضی میکردم و خوشبختانه یا متاسفانه کار به اونجا نرسید...
    دیدگاه آدما و شخصیتو ظرفیتشون متفاوته اما فکر میکنین چقدر میشه تحمل کرد؟؟ این سوالو از شما نمیپرسم از خانم lilmor میپرسم: چقد میشه تحمل کرد که هر روز بشنوی که روت عیب و ایراد میذارنو در موردت قضاوت میکنن و تو رو نمیخوان؟؟ چقد میشه تحمل کرد که از درو همسایه بشنوی فلانی اومد تحقیق و تو حرفاش نشون داده که راضی نیستو به اصرار پسرش اومده؟؟ یا از خانوادتو حتی محل زندگیت ایراد بگیرن؟؟؟ مطمئنا منم دلم نمیخواست نقش یه دختر شکست خورده ی عشقی رو بازی کنم که داره حسرت میخوره اما جدا از اینکه غرورم واقعا شکسته بود دیگه از ورود به خانواده ای که تا این حد منو نمیخوان وحشت میکردم!!
    دوست عزیز، من این مسیرو رفتمو با اطمینان بهتون میگم اگه پدرو مادرتون نخوان امکان نداره موفق بشین. فقط به ازدواج فکر نکنین مشکلات بعدش خیلییییی بیشتره. زور و اصرار رو بذارین کنار و سیاستتون رو تغییر بدین. همه ی حرفاتونم درست اما بعید میدونم توی متقاعد کردن این نسل تاثیری داشته باشه! من واقعا آرزو میکنم مشکلتون حل بشه .
    سلام سارا خانوم. من واقعا متاسفم که این اتفاق برای شما افتاده، اما شما موردی دارید که احساس میکنم از هر کسی شبیه تر به ماست. شاید یکجورایی شبیه به سرنوشتی باشه که خدا میدونه در انتظار ماست. منم یک پسرم و میدونم که خانواده پسر راضی نمیشن و اگر هم به زور راضی بشن میتونه چه عواقبی برای دختر داشته باشه. کما اینکه یکی از دوستانم برای ازدواج خودش به همین مشکل خورده بود و با وجود اینکه دختر رو خیلی میخواست حتی خواستگاری هم رفته بودند اما با اشکالی که در آزمایش ها بوجود اومده بود مادر پسر به دل میگیره و میگه که آقا من نمیخوام تو با این دختر ازدواج کنی و اگر بگیریش نمیذارم یک جرعه آب خشک از گلوش پایین بره!!! خدایی این حرفو که زده بود رفیق من دیگه اصلا عملیات انتهاری کرد و دختر رو جدا کرد از خودش و گفت واقعا نمییییشششههه. بعضا واقعا جدایی بهتر از اینجور زندگی هاست که بی خود و بی جهت همه چیز جهنم میشه.
    من هم به خانوم lilmor بار ها و بارها صحبت کردم (علیرقم میل باطنی خودم) که من همیشه با خودم به این فکر میکنم که زندگی تورو نباید تباه کنم. البته این من نیستم که تباه میکنم اما شرایطی که توش قرار دارم ممکنه برای تو مث یک آتیش باشه.
    البته ببینید هر کسی تلاش و سعیش متفاوت و به قول معروف مهارت هاش متفاوته اما من خیلی دوست دارم شما بیشتر و بیشتر از خودتون برامون بگید. البته اگر مقدور هست. چون فکر میکنم شرایطی که شما دارید چشمای ما رو به آینده خودمون کمی بازتر کنه و از خیالپردازی ها مارو دور کنه. یا اگر براتون مقدور بود با خانوم lilmor به صورت خصوصی در این مورد صحبت کنید تا شاید تجربیات شما در این راه گره گشای برخی از مشکلات ما باشد.

    ولی خدایی من هم این حس شما رو تا حدی درک میکنم. چرا که الان خانواده من ایراداتی که به خانم lilmor وارد میکنند همش بدون شناخت هست و بدون حتی یک لحظه تامل. اصلا فکر اینکه شما در چه شرایطی قرار داشتید سخت هست.
    به هر حال از وقتی که گذاشتید ممنونم.

  2. 2 کاربر از پست مفید faravahar تشکرکرده اند .

    sara 65 (یکشنبه 23 تیر 92), بی دل (یکشنبه 23 تیر 92)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 04:41 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.