خانم لیمور عزیز. من متوجه ناراحتی شما می شوم. شما احساس می کنید که از طرف خانواده آقای فرارو نگاه تحقیر آمیزی به شما می شود. اما یک حسی به من می گوید شما می خواهید هر طور هست ثابت کنید که این تفکر غلط است. حس می کنم می خواهید با سرگرفتن این ازدواج اینها را ثابت کنید. ببینید من هم مثل شما دانشجو هستم و همه خانواده ام تحصیلات دانشگاهی دارند. بنابراین با مشکلاتی که برای قشر تحصیلکرده جامعه پیش می آید آشنا هستم. شما دارید از دید یک دختر جوان تحصیلکرده به این موضوع نگاه می کنید. من هم زمانی همین دید را داشتم و نمی توانستم دلیل بعضی رفتارهای دیگرانی که مثل من نبودند متوجه شوم. اما حالا کمی می توانم از دنیای خودم خارج شوم.
من توانستم بفهمم دلیل بسیاری از رفتارهایی که من را ناراحت می کند چیست. دلیلش تفکر قالبی یا چهارچوب انعطاف ناپذیر فکری است. یک باورهایی در بین مردم هر طبقه اجتماعی و هر شهری رواج دارد که ریشه ای بس عمیق دارد و هر کسی نمی تواند آن را در ذهنش بشکند. از قدیم این باور در بین مردم شهرهای بزرگتر بوده است که مردمان شهرهای کوچک تر را پایین تر از خودشان می دیدند. زمانی این حرف درست بود. چرا؟ چون ارتباطات مثل الان نبود. چون مثل الان همه جا امکانات علمی و فرهنگی نبود. فکرش را بکن کسی که می خواست به شهری سفر کند باید چند ماه پشت الاغ سر می کرد و اگر جان به در می برد به مقصد می رسید. بنابراین مردم فقط وقت ضرورت سفر می رفتند و بسیاری از نقاط بود که پای هیچ کس به آنجا باز نمی شد. بنابراین طبیعی بود شهرهای بزرگ و تجاری با شهرهای کوچک متفاوت باشد و مردمان فهیم تری داشته باشد. اما حالا وضع فرق کرده است اما چون این پدیده یک شکل شدن زندگی در همه جا عمر زیادی ندارد هنوز باور مردم عوض نشده است. عوض شدن باورهای یک جامعه فرایند بسیار پیچیده ای دارد.
خوب حالا اگر شما می خواهی ثابت کنی که مردم شهر شما پایین تر از شهرهای بزرگ نیستند عیبی ندارد. اما این موضوع نباید روی ازدواجت تاثیر بگذارد. یعنی نباید برای اثبات این موضوع به یک خانواده که این تفکر را دارند به آب و آتش بزنی و برای اثبات این موضوع ازدواج کنی. ازدواج جدای از ایجاد تحول در افکار مردم است. شما خوب فکرهایت را بکن. ببین واقعا و از ته دل می توانی فرهنگ خانواده آقای فرارو را قبول کنی و آنها را درک کنی؟ می توانی مقابل آنها موضع نگیری و با استفاده از عناصر فرهنگ خودشان با آنها زندگی کنی؟ وقتی من با آقای فرارو سخن از تفاوت فرهنگ ها در اولین پستم گفتم منظورم همین چیزها بود. شما و این خانواده مشخصا و واضحا تفاوت فرهنگی دارید و همین مساله که شما را ناراحت کرده است جزو فرهنگ آنها است. ببین اگر می خواهی عروس خانواده شوی باید با فرهنگ آنها سازگار شوی اما من هیچ نشانه ای از سازگاری در حرف های شما نمی بینم. شما و آقای بروید و معنای دقیق فرهنگ را در علم جامعه شناسی ببینید. بعد بنشنید و براساس این تعریف علمی دوباره فرهنگ های خودتان را با هم مقایسه کنید و با دید باز تصمیم بگیرید. شما که کنفرانس علمی می روید باید بتوانید از علم در زندگی خود استفاده کنید. برخلاف ادعای شما دو نفر من در حرف های شما اثری از شناخت درست فرهنگ شهر و خانواده آقای فرارو نمی بینم. فقط یک موضع دفاعی از حرف های شما دونفر برداشت می شود نه شناخت فرهنگ های یکدیگر و نه حتی شناخت ملزومات ازدواج.








علاقه مندی ها (Bookmarks)