سان آی جان این فکرای منفی یک دفعه کار دستت میده ، اگر اونا بد هستند عزیزم تو خوب باش ، تو سعی کن بهترین باشی تا اونا کوچکترین حتی کوچکترین بهونه ای نداشته باشند .
چند تا نکته رو به خوبی رعایت کن بهت قول میدم که خیلی خوشجال از خونه پدر شوهرت بر میگیردی .
اول از همه اینکه جلوی اونا تا میتونی به همسرت محبت کن و عاشقانه دوستش داشته باش . به اونا نشون بده که تو بهترین زن برای پسرشون هستی .( کاری کن همسرت بهت افتخار کنه )
جلوی اونا هرچی همسرت میگه همون رو گوش کن ، باور کن دنیا به آخر نمیرسه . اگر حرفی میزنه سکوت بهترین جوابیه که میتونی به همسرت بدی .
دوم اینکه جلوی همسرت به هیچ عنوان از خانوادش بد نگو ، همه کار را رو اگر اونا میکنن پس تو چرا باید این وسط بده بشی برای همسرت ؟ تو هم سیاست داشته باش و هیچ وقت جلوی همسرت از خانوادش بد نگو . این کار رو بکن ببین چطور همسرت به طرف تو میاد .
سوم اینکه اصلا با همسرت لجبازی نکن ، هرچی گفت بهش بگو چشم ( ببین فکر نکن که به ضررت میشه ، این یک سیاسته ، تو به حرف همسرت اگر گوش کنی بهت قول میدم که اونم حتما کاری رو میکنه که تو دوست داری )
با همسرت مثل یک پادشاه رفتار کن تا اون هم با تو مثی یک ملکه رفتار کنه ، اگر باهاش مثل یک چوپون رفتار کنی اون هم با تو مثی زن چوپون رفتار میکنه ، حالا این وسط تمام اختیارات دست ملکه هست یا زن چوپون ؟
یک مدت اینارو رعایت کن بعدش خودت میبینی چه حس خوبی داری و همه چی داره بر وفق مراد تو پیش میره . یکم زرنگ باش . و سعی کن برای حرفا و کارای اونا عکس العمل سریع انجام ندی .
باور کن اگر تو بری پیش خانواده همسرت و اگر اونا حرفی بزنن که تو ناراحت شی ، اگر فقط سکوت کنی و هیچی نگی ، مظلوم مظلوم رفتار کنی ، همسرت 100 برابر بیشتر به سمت تو کشیده میشه . و پی به اشتباه اونا میبره ، اونوقت برگ برنده دست تو هست . این کارا رو کنی کم کم وابستگیش به خانوادش رو از دست میده .








علاقه مندی ها (Bookmarks)