جناب قایقران
در خصوص وسواس همسرتان حق دارید اما بدانید نه فقط شما هستی که اذیت می شوی بلکه خود او بیشتر از شما اذیت
می شود .
وسواس دلیل بالینی دارد و به ایشان کمک کنید که به یک روانشناس بالینی مراجعه کرده و ریشه یابی شود و با راهکارهایی
حتی گاهی پشتیبانی دارویی آنرا رفع کند .
عمدتاً دلیل وسواس اضطراب و عمدتاً علت اضطراب نیز ترسها و نگرانی ها هست که در واقع این موضوع باید یافته شود
یعنی روانشناس کمک می کند دلیل روانی ترس و اضطراب را یافته و روی آن کار می کند گاه با یک روانکاوی ریشه ترس و
اضطراب را یافته و درمان می کنند .
اگر این نجس پاکی صرفاً بخاطر تقیدات مذهبی باشد که ریشه اش می تواند احساس گناه که آن هم می تواند ریشه
در کمال گرایی یا تأکیداتی که در دوران کودکی روی رفتار و اعمال شده با زمینه ایجاد ترس از خدا و عذاب باشد . گاهی هم
ربطی به کودکی فرد نداشته بلکه با تحولات فکری و پیدا کردن تقیدات مذهبی افراط پیش می آید و این افراد و ریزبینی در
اعمال و اعمال احکام دینی سر به وسواس فکری و عملی می زند .
در صورت اخیر کافی هست که آگاهی فرد در این خصوص بالا رود و بفهمد که دین تا چه حد آسان گرفته بسیار کمک کننده
هست و توقف فکر نیز از نظر کنترل ذهن راه درمان هست . مثلاً کافی هست ایشان بداند که طبق احکام دینی ملاک نجس
بودن یقین بر شهود یا علم بر نجاست هست یعنی حتی اگر فردی وارد توالت می شود و آنجا را خیس می بیند تا یقین نداشته
باشد که آن رطوبت ادرار است ، آن رطوبت پاک است و حتی می توان روی آن پا گذاشت و حکم نجاست ندارد . و ما اگر رعایت
می کنیم از روی احتیاط هست و لذا اصلاً اجازه نداریم به دیگری سخت بگیریم و اگر دل به هم خوردگی از دیگری پیدا کنیم یابه
هم بریزیم دیگر ربطی به حکم دینی و نجس پاکی ندارد بلکه به روحیه نظافت طلب یا محتاط ما برمیگردد که سر به افراط زده و
وسواس شده و نیاز هست آنرا رفع و تعدیل کنیم . کندی در اقدامات خانه داری و ... هم به همین وسواس و ریز بینی بر
می گردد
نمونه رفتارهای دیگر را کافیست با ظرافت و در موقعیتهای عشقولانه بدون نشانه رفتن شخصیتش رابه وی آموزش دهید و بیان
کنید که مثلاً آنگونه رفتار در سفر مشهدیک رفتار غیراجتماعی و به دوراز همنواعی گروهی هست که هردوی این اشاره ای که
کردم قابل مطالعه هم هست و می توان در باره آنها خواند و نمونه های رفتارهای غیر اجتماعی و بدور از همنواعی گروهی را
فهمید و آگاهی را بالا برد و رفتار را تغییر داد . فقط مهم روش بیان و نقد هست که باید خود آن رفتار را نشانه رود آنهم با محبت
و دلسوزی و ملایمت نه شخصیت فرد را که مقاومت می آفریند و رفتار دفاعی .
پدرم که خدا روحش را قرین رحمتهای واسعه کند و در این واپسین لحظات ماه رمضان برایش علو درجات از درگاه احدیت
می طلبم. چنان زیبا و با حفظ و حتی تقویت عزت نفس رفتاری از ما را نقد می کرد یا تذکری لازمه را می داد که به شخصه
تذکراتش را دوست داشتم و در خاطرم مانده و خودم به او از کارهام گزارش می دادم و منتظر بودم اشکالاتش را به من بگه
چون لذت می بردم که هم تحسینش عزت نفس می آفرید هم نقدش . برای نمونه اگر رفتاری اشتباه بود اینگونه بیان می کرد:
دخترم به نظرت این کار درست بوده ؟
از تو بعید می دانستم که .....
تو که ماشاالله عاقلی و خوب تشخیص می دهی و بهت افتخاز می کنم حیف نیست فلان رفتار رو داشتی ...
و آنقدر اون تایید شخصیت لذت بخش بود که هنوز لذت آن در وجودم هست .
او بی آنکه بداند روانشناسی کیلویی چند است بر اساس فطرت و عقلانیتش و رضایت خدا که همیشه مد نظرش بود اینگونه
رفتار می کرد و بسیار برای ما سازنده بوده ، این چیزیست که در درون همه ما هست یعنی یک پتانسیل انسانی هست،
فطرت انسانی ما این ذخیره را دارد فقط از آن غفلت می کنیم .
از این تجربه هم منظورم این است که اگر بر سیاق دل و فطرت و عقل ، نه نگرانی ها و احساس مسئولیتها بخواهی این موارد
اشتباه را به همسرت بگویی خود بخود چنان خواهی گفت که او لذت هم می برد.و این برای همه ما درارتباط با همدیگر ممکن
هست و خدا ما را هدایت کند بر صراط صحت و سلامت که سعادت را نتیجه می دهد .
برای شما و همه دوستان و خودم و خانواده و دوستان همین را از صمیم قلب در این ساعات باقی مانده ماه پر برکت
می خواهم که اگر همین را توشه از این ماه مبارک دریافت داریم زهی توفیقات









علاقه مندی ها (Bookmarks)