من نمی دونم طلاق چقدر بده یا برای من چقدر خوبه
فقط احساس تباهی می کنم، من که توی ذهن خودم کلی آمال و آرزو داشتم و براش تلاش می کردم، با یه انتخاب اشتباه دارم تباه می شم ..
عزیزم چطوری خود خوری نکنم وقتی یه فرد شکست خورده و داغونم و نمی دونم آینده چه اتفاقی می افته؟
همه ی دوستام که در یه حول و حوش زمانی عقد کردیم دارن خودشونو با هزااااار ذوق و شوق برای عروسی هاشون آماده می کنن اما من چی ؟
از همسرم متنفر و بی زار شدم و حاضر نیستم حتی 1 لحظه به بودن باهاش فکر کنم ...
چرا خودخوری نکنم وقتی پدرمادرمو می بینم که این قدر برای من زحمت کشیدن و من که خیر سرم گل سر سبدشون بودم رو دارن این طوری می بینن و حالشون خیلی بده و ناراحتن ؟
اصن داغونم :((
حتی نمی دونم چرا میام اینجا و این درد دل ها رو می نویسم و وقتتونو می گیرم :((
فقط دلم می خواد مثل قبل باشم، شاد قبراق سرحال با انرژی با امید به آینده، با اعتماد به نفس و ...
ولی الان :(((








علاقه مندی ها (Bookmarks)