به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 4 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 40 , از مجموع 61
  1. #31
    Banned آغازکننده
    آخرین بازدید
    شنبه 13 مهر 92 [ 01:50]
    تاریخ عضویت
    1392-5-11
    نوشته ها
    123
    امتیاز
    429
    سطح
    8
    Points: 429, Level: 8
    Level completed: 58%, Points required for next Level: 21
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class31 days registered500 Experience Points
    تشکرها
    13

    تشکرشده 27 در 25 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام دوستان
    توی این یه هفته که اینترنت نیومده بودم حالم خیلی بهتره به پسرم بیشتر دارم میرسم

    ولی اینجا یه دردلی داشتم اینم اینکه اینقدر ایشون بی وفا هستند که دیگران فکر میکنند من ازم خطایی سر زده که ایشون اینطور شدند در صورتی که هیچ

    شاید یه بار اونم توی دنیای مجازی اونم توی دوران متارکه که هستم اونم فقط باور کنید برای خنده برای اینکه از این حالت در بیام چون رفته بودم توی فاز افسردگی اومدم توی نت اونم نه چت نه حتی ایمیل فقط برای صحبت برای دردل با آقاییی صحبت کردم همچنین با چندین خانم
    ولی همین کارم احساس میکنم درست نبود و عذاب وجدان گرفتم با اینکه دیگه تموم شداست زندگی من و ایشون
    از دنیا خسته شدم از آدمایی که هی دارن منو قضاوت میکنند هی فکر الکی راجب من میکنند کم کم دارم متنفر میشم
    خدایا خودت که از همه زندگی من باخبری خودت جوابشون بده چون دلم کم کم داره میسوزه
    خدایا جواب اون نامرد بی دین هم که تظاهر به دین داری میکرد ولی من و بچم اینجوری کرد بده
    دوست دارم برم توی صحرا بشیمنم فقط اشک بریزم داد بزنم خدا شاید ایونجا خدا منو ببینه

    بزارین آخرین دعوامون بگم هیچی چند شب پیشش عمش میخواستند بیان خونمون حدودا یه 10 نفر من گفتم نمیتونم الان ایشون چند روز باهام قهر بودند که چرا عمه مو گفتی نیاد بعدشم کارت دانشجویی من برداشتند زمان گرفتن کارت ورود به جلسه امتحان بود ه رمز اینترنتی هم عوض کرد منم هرچی گفتم بهش هیچی نگفت من زگ زدم به مادر بر خلاف همیشه که هیچی نمیگفتم گفتم دیگه خسته شدم از کاراش میخوام بیام خونتون که کارت بگیرم شاید مشکل اینترنتی باشه ک دیدم بچه برداشت برد شب بود منم سریع رفتم بچه رو گرفتم اومدم تویخونه رفتم توی اتاق خواب که دیدم یه کارد میوه خوری زیر گردنم قرار گرفت گفت بچه رو بده گفتم نمیدم منو انداخت با پسرم حالا نزن کی بزن و......

    مردم ازتون خواهش میکنم زندگی دیگران قضاوت نکنید تو رو خدااااااااااااااااااااااا اااااااااا
    تمام دستم داره میلرزه

    بزارین ما بیچاره ها در آرامش باشیم ازتون خواهش میکنم نزارین نفرین کنیم
    وقتی مردی زنشو دوست نداشته باشه زنش خدا هم باشه میزنش طلاقش میده بهش توهین میکنه

    - - - Updated - - -

    سلام دوستان
    توی این یه هفته که اینترنت نیومده بودم حالم خیلی بهتره به پسرم بیشتر دارم میرسم

    ولی اینجا یه دردلی داشتم اینم اینکه اینقدر ایشون بی وفا هستند که دیگران فکر میکنند من ازم خطایی سر زده که ایشون اینطور شدند در صورتی که هیچ

    شاید یه بار اونم توی دنیای مجازی اونم توی دوران متارکه که هستم اونم فقط باور کنید برای خنده برای اینکه از این حالت در بیام چون رفته بودم توی فاز افسردگی اومدم توی نت اونم نه چت نه حتی ایمیل فقط برای صحبت برای دردل با آقاییی صحبت کردم همچنین با چندین خانم
    ولی همین کارم احساس میکنم درست نبود و عذاب وجدان گرفتم با اینکه دیگه تموم شداست زندگی من و ایشون
    از دنیا خسته شدم از آدمایی که هی دارن منو قضاوت میکنند هی فکر الکی راجب من میکنند کم کم دارم متنفر میشم
    خدایا خودت که از همه زندگی من باخبری خودت جوابشون بده چون دلم کم کم داره میسوزه
    خدایا جواب اون نامرد بی دین هم که تظاهر به دین داری میکرد ولی من و بچم اینجوری کرد بده
    دوست دارم برم توی صحرا بشیمنم فقط اشک بریزم داد بزنم خدا شاید ایونجا خدا منو ببینه

    بزارین آخرین دعوامون بگم هیچی چند شب پیشش عمش میخواستند بیان خونمون حدودا یه 10 نفر من گفتم نمیتونم الان ایشون چند روز باهام قهر بودند که چرا عمه مو گفتی نیاد بعدشم کارت دانشجویی من برداشتند زمان گرفتن کارت ورود به جلسه امتحان بود ه رمز اینترنتی هم عوض کرد منم هرچی گفتم بهش هیچی نگفت من زگ زدم به مادر بر خلاف همیشه که هیچی نمیگفتم گفتم دیگه خسته شدم از کاراش میخوام بیام خونتون که کارت بگیرم شاید مشکل اینترنتی باشه ک دیدم بچه برداشت برد شب بود منم سریع رفتم بچه رو گرفتم اومدم تویخونه رفتم توی اتاق خواب که دیدم یه کارد میوه خوری زیر گردنم قرار گرفت گفت بچه رو بده گفتم نمیدم منو انداخت با پسرم حالا نزن کی بزن و......

    مردم ازتون خواهش میکنم زندگی دیگران قضاوت نکنید تو رو خدااااااااااااااااااااااا اااااااااا
    تمام دستم داره میلرزه

    بزارین ما بیچاره ها در آرامش باشیم ازتون خواهش میکنم نزارین نفرین کنیم
    وقتی مردی زنشو دوست نداشته باشه زنش خدا هم باشه میزنش طلاقش میده بهش توهین میکنه

    - - - Updated - - -

    این حرفا رو که میزنید تنهایی مارو هزار برابر میکنید از خدا بترسید
    از دلای شکسته ما بترسید

    - - - Updated - - -

    خدایا ببین بیا با هم حرف مردونه بزنیم
    عزیزم آخه چرا داری منو از این امتحانا میکنی
    میخوای طلای ناب ناب بشم
    خدایا من دیگه دارم ذوب میشم باور کن دارم ذوب میشم
    خدایا میشه به حرمت این همه امتحان که تاحالا از من گرفتی و مطمئنم که نمره قبولی گرفتم
    بیا بقیه این عمرمم ازم بگیر نخواستم خدا برای تو
    من پسرم با هم بردار چون مطمئنم بعد از من خیلی غریب میشه
    خدایا میشه بمیریم
    آره کم اوردم اصلا خوبه خوشحال میشی بندت کم بیاره

    - - - Updated - - -

    ولی خدا اونایی که پشت سر هر کسی اونم به ناحق صحبت میکنند این زبونشون یه کاری کن دیگه حرف نتونن بزنن تا ادب بشن دهنشونو بسته نگه دارن

  2. #32
    Banned آغازکننده
    آخرین بازدید
    شنبه 13 مهر 92 [ 01:50]
    تاریخ عضویت
    1392-5-11
    نوشته ها
    123
    امتیاز
    429
    سطح
    8
    Points: 429, Level: 8
    Level completed: 58%, Points required for next Level: 21
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class31 days registered500 Experience Points
    تشکرها
    13

    تشکرشده 27 در 25 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام دوستان
    حالم امروز خیلی خوبه یه خواب خوبم دیدم
    توی خواب رفتم یه جای قشنگ نماز خوندم کلی گریه برای خدا بعدشم یه فرازهای از دعای جوشن کبیر
    خدایا شکرت که با همین خواب دلم آروم میکنی بهمینشم راضیم
    خدایا ببخشید اگر اونطور که باید تو رو ستایش نمیکنم یا رب ارحم ضعف بدنی
    خدایا ظهور امام زمان عج الله تعالی فرجه شریف رو میخوام که میگن این دعا رو کنید تا در کار خودتان گشایش شود

    امیدوارم همه حتی شده از این خوابا ببنن واقعا حال آدم عوض میکنه یادش میدازه خدا هنوزم مواظبش هنوزم عاشقش

  3. #33
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 08 آذر 94 [ 06:20]
    تاریخ عضویت
    1391-10-04
    نوشته ها
    461
    امتیاز
    5,041
    سطح
    45
    Points: 5,041, Level: 45
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 109
    Overall activity: 12.0%
    دستاوردها:
    1 year registeredTagger First Class5000 Experience Points
    تشکرها
    373

    تشکرشده 699 در 298 پست

    Rep Power
    61
    Array
    سلام دوست خوب .
    آرامش روحی گرفتن از طریق باورهای معنوی یه بخشه آرامشه و مهمترین بخشش هست.
    اما آرامش عملی و رفتاری هم یه بخش دیگه.
    چه کارا کردی؟
    درس میخونی؟ کلاسی میری؟ به هنری علاقه داری ؟ الان که ماشاالله تو نت کلی آموزش ها هست برای انجام دادن تو خونه...
    مثل چرم دوزی.... مثل خیاطی...
    میتونی یه راهی پیدا کنی که سر خودت رو گرم کنی؟

  4. #34
    Banned
    آخرین بازدید
    شنبه 19 دی 94 [ 18:27]
    تاریخ عضویت
    1390-10-12
    نوشته ها
    633
    امتیاز
    6,328
    سطح
    51
    Points: 6,328, Level: 51
    Level completed: 89%, Points required for next Level: 22
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    2,084

    تشکرشده 1,278 در 497 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نسرین جان خیلی مردای الکلی بودن که زناشون با محبت کردن و سیاست تونستن ترکشون بدن .... خیلی مردای معتاد بودن که زناشون تونستن ترکشون بدن .... خیلی مردا عاشق یک زن دیگه بودن که با ازدواج با یکی دیگه عاشق زن خودشون میشن ، بس که زناشون با سیاست و محبت تونستم همسرشون رو عاشق خودشون کنن .
    به عنوان یک زن ، فکر میکنی چقدر برای اینکه همسرت رو عاشق خودت کنی تلاش کردی عزیزم ؟

    قبل از اینکه طلاق بگیری ، به خاطر خودت و بچه ات بشین فکر کن ببین تمام کارایی که باید انجام میدادی تا همسرت تغییر کنه رو انجام دادی یا نه ؟
    من خودم زنی بودم که توی دعوا با همسرم ، همسرم عصبانی میشد و من رو کتک میزد ، ولی من خدا رو شکر ترکش دادم ... دلم میخواد تو هم اگر میتونی تمام تلاشت رو بکنی شاید همسرت تغییر کنه . شاید معجزه ای که منتظرش هستی اتفاق بیفته .

    مردا روی خیلی حرف های ما یا روی خیلی حرفایی که ما زن ها نمیزنیم حساس هستند . مثلا وقتی همسرت گفته که میخوام عمم رو دعوت کنم ، چطوری بهش گفتی نه ؟ کلمات و لحن صحبتت و دلیلی که برای نه گفتن داشتی ، همه میتونه همسرت رو انقدر عصبانی کنه که شما رو کتک بزنه و یا میتونه طوری گفته بشه که همسرت رو با رضایت قانع کنه .
    همچنین قهر کردن چند روز بعدش و زنگ زدن شما به مادر و همچنین برداشتن بچه مشترکتون ...... همه اینا موضوعات خیلی ریز ولی بسیار مهمی هستن .

  5. #35
    Banned آغازکننده
    آخرین بازدید
    شنبه 13 مهر 92 [ 01:50]
    تاریخ عضویت
    1392-5-11
    نوشته ها
    123
    امتیاز
    429
    سطح
    8
    Points: 429, Level: 8
    Level completed: 58%, Points required for next Level: 21
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class31 days registered500 Experience Points
    تشکرها
    13

    تشکرشده 27 در 25 پست

    Rep Power
    0
    Array
    گل آرا جان خیلی ممنونم ازت بله درس میخونم دنبال کار تو رشته خودم هستم

    - - - Updated - - -

    tamanaye man
    عزیزم واقعا خیلی لطف میکنید وبهم راهاش بازگشت گوشزد میکنید و واقعا از شما خیلی سپاسگزارم
    اما خواهر گلم یه چند تا سوال از خدمتتون داشتم
    1- تاحالا شرط شروط معقول برای بازگشتم گذاشتم ولی انجام نداده شرط شروطی زیر نظر یک مشاور خانواده و مشاور حقوقی

    2- عزیزم من ندارم طلاق میگیرم ایشون خودشون دارم منو طلاق میدن که اگه میخواستم 1 سال پیش میتونستم جدا بشم
    3- عزیز عصبانیت شوهر شما به چه حدی بود آیا ایشون اقدام به قتل شما کرده بودن ؟
    4-حالا مرگ خوبه که اگه برگردم بمیرم اگر زد یه جایی از بدنم ناقص کرد شما و آن هایی که اطلاعی از زندگی من ندارن ولی میگن برگرد پاسخگو هستید عزیز؟

    5- گفتم نه مثل نه گفتن سر خونه خاله که وسط خیابون منو زد
    6- عزیز باور کن من خیلی خواستم ببخشمش ولی چند تا مورد خیلی عقلی هست به طو.ری که حتی اگر من دیگه ازدواج نکنم و یا بتونن بچه رو بگرین درست نیست با این مرد زندگی کنم خدا هم راضی نیست
    7-شما به عنوان یک خانوم به من بگید خانواده من یه بار هم با اینهمه بدی که ایشون کرده یکبار هم دستشون بلند نشده حتی توهینم نکردن برای چی یکسال نیومده بچشو ببنه ؟ عاطفش کجاست پس؟ چه طوری دوم اورده ؟
    8- میدونید من فکر آینده هم هستم اگر پس فردا خدای ناکرده من زمینگیر بشم با اخلاقیات ایشون بهم ثابت شده که منو خیلی راحت میدازن بیرون از خونه
    9- عزیزم من دوبار بدون هیچ شرطی توی این یکساله رفتم خونه که دیدم قفلشو عوض کرده دیگه برای این چی بگم؟
    10- منو میزد توی دعوا چرا بچه رو میزد چرا سر بچه یکساله رو کوبید به در دیوار چرا از اون بعضی مواقع به عنوان گرز استفاده میکرد؟
    11- من از خودم خوشحالم که از لحاظ زناشویی و محبت برای ایشون کم نزاشتم چه بسا اون......

    12- برای چی دروغ میگه ؟ فرض کنید خودش رفته جلوی دادیار اولش از هول اینکه چاقو رو ننووشتم اعتراف به زدن کرده برای چی گفت دروغ میگه من نزدم . تازه وقتی بهشم گفته شده چون وکیلشون بجاشون این صحبت کرده بود اونم دوبار گفت حالا این دفه وکیلم دروغ میگه .چرا انفدر مرد نیست؟
    13 - عزیزم همسر شما قرص ریسپییریدون مصرف میکرد یا روانپزشک تشخیص افسردگی رو برای اون داشتن ؟اگر نه چرا شوهر خودتون با شوهرهای دیگه مقایسه میکنید ؟

    ولی در کل باید بگم لطفا زندگی دیگران با خودتون مقایسه نکنید آن هم ندانسته

    - - - Updated - - -

    نمیدونم شما صفحه اول مشاهده کردید یا خیر ولی ما از اون خانواده هانیستیم که تقی به توقی طلاق حتی نصفه هم نیستیم خیییییییییییییییییییییییی ییلی سختگیر در حدی که مادرم بهم گفت البته احساسی شده بود ولی در این یکساله گفت طلاق با مردن نت تفاوتی نداره
    نمیدونم میتونید این جمله رو درک کنید ؟
    ما طلاق یه نوع عار میدونیم یه نوع ننگ
    برای همین تا آخرین نفس زندگی مکنیم تا آخرین امید حتی اگر روحمون خسته بشه از این همه درگیری از اینهمه تلاش بی فایده

    عزیزم منکه توی عقد یا یکسال از زندگیم نزشته که اینجوری بهم میگید من 4 سال 3 ماه از ازدواجم گذشته اگر نمیخواستم بهش فرصت بدم همون روزای اول تمومش میکردم همون 1 ماه بعد از عروسی که منو بشدت زد ولیمن حتی به خانوادمم نگفتم تمومش میکردم

  6. کاربر روبرو از پست مفید nasriin تشکرکرده است .

    tamanaye man (چهارشنبه 30 مرداد 92)

  7. #36
    Banned آغازکننده
    آخرین بازدید
    شنبه 13 مهر 92 [ 01:50]
    تاریخ عضویت
    1392-5-11
    نوشته ها
    123
    امتیاز
    429
    سطح
    8
    Points: 429, Level: 8
    Level completed: 58%, Points required for next Level: 21
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class31 days registered500 Experience Points
    تشکرها
    13

    تشکرشده 27 در 25 پست

    Rep Power
    0
    Array
    البته الان توی مراحل آخر جدایی هستیم
    اونم بخاطره دلایلی که مخصوصا دلایلی که اول این تاپیک گفتم خود من اقدام نکردم برای جدایی حتی با داشتن این حق

    - - - Updated - - -

    برام خیلی دعاکنید . انشاءالله داره یه کار خوب توی محیطی خوب برام روبراه میشه

    - - - Updated - - -

    حتی بایانکه دیگه مطمانم منو دوست نداره و نمیخواد چه گفتاری چه عملی اینو گفته
    ولی با خودم میگم من که نمیخوام تاطلاق بگیرم ازدواج کنم بخاطره وضعیت روحیم چون باید این زندگی یه جورایی فراموش بشه حداقل یکسال میخواد اصلا درست هم نیست

    خدایا هر چیزی که به صلاحم برام رقم بزن

    - - - Updated - - -

    الان یه خورده اعصابم ضعیف شده باید دوباره خودم پیدا کنم باید به خودم اجازه استراحت بدم

  8. #37
    Banned آغازکننده
    آخرین بازدید
    شنبه 13 مهر 92 [ 01:50]
    تاریخ عضویت
    1392-5-11
    نوشته ها
    123
    امتیاز
    429
    سطح
    8
    Points: 429, Level: 8
    Level completed: 58%, Points required for next Level: 21
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class31 days registered500 Experience Points
    تشکرها
    13

    تشکرشده 27 در 25 پست

    Rep Power
    0
    Array
    باور کنید نمیخوام ناراحتتون کنم ولی واقعا خستم
    خوب منکه نمیتونم تمام زندگیمو براتون تشریح کنم ولی.....

    فقط برام دعا کنید برای پسرم دعا کنید

  9. #38
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 08 آذر 94 [ 06:20]
    تاریخ عضویت
    1391-10-04
    نوشته ها
    461
    امتیاز
    5,041
    سطح
    45
    Points: 5,041, Level: 45
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 109
    Overall activity: 12.0%
    دستاوردها:
    1 year registeredTagger First Class5000 Experience Points
    تشکرها
    373

    تشکرشده 699 در 298 پست

    Rep Power
    61
    Array
    سلام نسرین خانم.
    من میخواستم در پاسخ به تمنای عزیز پستی بذارم چون حدس میزدم شما که تو شرایط روحی بدی هستی از خوندن پستش ناراحت میشی (که حدسم هم درست بود و ناراحت شدی که البته حق هم داری ) اما ترسیدم که مبادا حرفهای تمنا درست باشه و من به غلط به سمت طلاق سوقت بدم.

    اما حالا که نوشتی من هم مینویسم.

    تمنا چون تونسته مشکل دست بزن شوهرش رو حل کنه و کنترل شرایط رو به دست بگیره، دوست داره که این تجربه شیرین رو به همه کسایی که به نوعی این مشکل رو دارن منتقل کنه... روزی که من به این سایت اومدم نیتم طلاق بود و همه گفتن طلاق بگیر...
    اما همین تمنا من رو متوجه اشتباهات خودم کرد. منم اولش موضع گرفتم اما بعد که اومدم تو زندگی و رفتار خودم رو اصلاح کردم هرگز شوهرم بی احترامی نکرد چه برسه به زدن و اون کارها ....
    اما !!!!!!!! در مورد من و تمنا مطمئنا همسرمون هم به اندازه ما و شاید حتی بیشتر از خود ما تلاش کرد تا تغییر کنه !!! کار سختی هم هست.
    ولی دوست گلم من با خوندن زندگیت و چیزایی که نوشتی نمیگم یه فرصت دیگه...

    هر مردی هررررچقدر هم عصبی بشه اگر روان سالمی داشته باشه، بچه 1 ساله رو نمیزنه ! هر مردی هررررچقدر هم عصبی باشه اگر شرافت سرش بشه، ناموس خودش رو تو خیابون نمیزنه.

    این اتفاق برای منم افتاد... اما من خودم از ترس شوهرم رفتم تو کوچه... اما شوهرم برای اینکه بیشتر از این آبروی هردومون نره، سوار ماشینش شد و رفت تا من برم تو خونه و وسایلم رو بردارم و برم... نه اینکه تو کوچه به من حمله کنه و به زور و با کتک ببره تو خونه !

    نسرین عزیز. نمیخوام به قول خودت زندگی ها رو مقایسه کنم. ولی اینا رو میگم که بدونی اشتباه نکردی عزیزم. بدونی نباید حتی دلت برای اون زندگی تنگ بشه و بخوای ببخشی... و حتی اگه بخشیدیش به خاطر دل بزرگ خودت باشه نه چیزی به نام دوست داشتن.

    من تو 2 سال اول ازدواجم این مسائل پیش اومد. اگه برای شما هم تو نامزدیت بود حرفم فرق داشت... اما شما 4 ساله که تلاش کردی و به ثبات نرسیدی...
    الان اگه جدا بشی یه عمر مطمئنی که تردیدی نداشتی...
    ایشون طلاقت داد !!! با اینکه مشکل از خودش بود باز هم اون بود که طلاق داد !!! و توئی که راحت شدی... و یک زندگی شیرین و با آرامش رو با پسرت داری.
    طلاق بد هست.
    اما نه همیشه... نه برای هر زندگی ای... نه هر شرایطی... خدا به داد مظلوم میرسه ولی به داد اون مظلومی که داره بهش ظلم میشه و نمیتونه جلوی ظالم رو بگیره ! نه مظلومی که خودش می ایسته که بهش ظلم کنن !!!

    میدونم که این حرفها رو میدونی... اما گفتم که از تمنا به دل نگیری... الان همه هم و غمت رو بذار برای اینکه به زندگی خودت و پسرت یه حال و هوای تازه بدی... شوهرت رو حذف کن تا جا باز بشه برای فکرهای قشنگ.

  10. کاربر روبرو از پست مفید گل آرا تشکرکرده است .

    tamanaye man (چهارشنبه 30 مرداد 92)

  11. #39
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 12 اردیبهشت 93 [ 15:23]
    تاریخ عضویت
    1389-6-08
    نوشته ها
    231
    امتیاز
    2,981
    سطح
    33
    Points: 2,981, Level: 33
    Level completed: 54%, Points required for next Level: 69
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    227

    تشکرشده 409 در 163 پست

    Rep Power
    39
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط nasriin نمایش پست ها
    10- منو میزد توی دعوا چرا بچه رو میزد چرا سر بچه یکساله رو کوبید به در دیوار چرا از اون بعضی مواقع به عنوان گرز استفاده میکرد؟
    برای من مهم نیست که شما چه تصمیمی برای زندگی و آیندتون میگیرین، دلتون میخواد همه عمر کتک بخورین و تحقیر بشین باز هم به خودتون مربوطه. اما اجازه ندارین کودکتون رو در موقعیتی قرار بدین که آسیب ببینه ، هر آسیب روحی یا جسمی که کودکتون ببینه شما و همسرتون هردو به یک اندازه صد در صد مقصر هستید و هیچ عذری پذیرفته نیست. هیچ عبادت و دعا و نماز و روزه ای نمیتونه گناه آسیب زدن به کودک بی پناه رو پاک کنه. آرزو میکنم اون طفل معصوم پدر یا مادری که لیاقت نگهداریشو دارند داشته باشه.

  12. #40
    Banned آغازکننده
    آخرین بازدید
    شنبه 13 مهر 92 [ 01:50]
    تاریخ عضویت
    1392-5-11
    نوشته ها
    123
    امتیاز
    429
    سطح
    8
    Points: 429, Level: 8
    Level completed: 58%, Points required for next Level: 21
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class31 days registered500 Experience Points
    تشکرها
    13

    تشکرشده 27 در 25 پست

    Rep Power
    0
    Array
    samanis
    ینی چی؟

    همین الانش میخوام جدا بشم میان میگن اصلاحش کن
    اونوقت چطوری شما این حرفو میزنید ؟؟؟
    منم مادرم اگر تا حالاش موندم دوست نداشتم پسرم یه خورده بزرگترشد ببینه بقیه بابا مامان دارن اون نداره
    حالا فرقی نمیکنه چه پدر نداشته باشه چه مادر

    آره راست میگید فدر این گل که خدا به ما داده ندونستیم داریم پرپرش میکنیم انشاالله بمیرم بی پناهیشو نبینم
    خیلیا بچه دارن نمیشن فک کنید بعد از 8 سال هنوز بچه ندارن حسرت یه بابا گفتن دارن یه مادر گفتن بعد ما
    الهی برات بمیرم فدای اون مظلومیتت بشم که گیر من اون اون افتادی
    فدای اون دستای گوچولوت فدای اون گریه هات فدای اون مامان گفتن هات
    فدای اون نگاهات که به کسایی که مادر پدر داری نگاه میکنی یا در آینده نگاه میکنی
    ببخشید

    - - - Updated - - -

    بضی وقتا از تموم دنیا سیر میشم فقط دلم مخواد بمیرم فقط آرزوی مرگ

    - - - Updated - - -

    این روزا واقعا دلم میخواد برم بهشت زهرا شده چند ساعت اونجا باشم خیلی دلم گرفته


 
صفحه 4 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. خانواده ی شوهرم وشوهرم با مخفی کاری و دروغگویی منو احمق فرض میکنن!!!
    توسط پشیمانی در انجمن اختلاف و دعوا با خانواده همسر
    پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: یکشنبه 09 آذر 93, 09:11
  2. عذاب وجدان در مورد دروغگویی
    توسط hello در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: جمعه 24 خرداد 92, 13:18
  3. دروغگویی همسر
    توسط Tinaa در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 4
    آخرين نوشته: دوشنبه 13 شهریور 91, 18:11
  4. دروغگویی مادر شوهر
    توسط رنیا در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: شنبه 11 شهریور 91, 00:42
  5. دروغگویی همسرم
    توسط nature در انجمن سایر مشکلات خانواده
    پاسخ ها: 9
    آخرين نوشته: شنبه 21 مرداد 91, 00:29

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 09:03 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.