سلام مرضیه جان
معیارامو بالا گفتم ولی بازم واست مینویسم عزیزم
1:خانواده ای مناسب و در سطح خودمون داشته باشه
2:خونه و حساب بانکی نمیخواییم چون تو این زمونه به این راحتیها پیدا نمیشه
تحصیلاتش در حد خودمون باشه
4:یه شغل داشته باشه که بتونه زندگیشو بچرخونه و از باباش پول نگیره
5:مثل خودمون پاک باشه,مهم نیست دوست دختر داشته یا نه مهم اینه که رابطش پاک بوده باشه
6:حتی باتوجه به اعتقاداتمون دنبال مهریه و عروسی آنچنانی نیستیم
7:اخلاقیات واسمون مهمه ولی میدونیکه به این راحتیها اخلاق یه آدم دستت نمی یاد
و اما هدف از ازدواج
اول اینکه فرهنگ غلط ما میگه که دختر پسر باید حتما ازدواج کنن و اجازه زندگی مجردی رو به ما نمیده که سر بار کسی نباشیم
2:عزیزم ما واقعا الان سربار خانواده هستیم,خجالت میکشیم هنوزم پدرمون خرجیمونوبده ,کارم که واسمون پیدا نمیشه حتی خواهر بیچارم با ماهی 50000هزار ریالم کار کرده بعد شما میگین که لابد ما دنبال کار نیستیم.هستیم ولی کارم مال دخترای دیگست نه ما
3:از نگاههای سنگین پدرومادرو عروس و فامیل خسته شدیم.مدام سرکوفت میزنن که باید الان بچه داشتین دخترای هم سن شما بچه دارن
4:احساس مزاحمت میکنیم
5:از همه مهمتر اگه خدا پدرومادرمون رو ازمون گرفت با داداشو عروس زندگی کنیم؟سربار و مزاحم اونا باشیم؟
6:تو زندگی خیلی خیلی محرومیت دیدیم و همه اونارو گداشتیم واسه روزی که ازدواج کنیم و از محرومیت در بیایم.خیلی خیلی حسرت رو دلمون هست
7:جو حاکم بر خانواده واقعا سنکین و خرابه,احتیاج داریم وارد یه محیط مناسب بشیم که آرامش و احترام رو درش پیدا کنیم و مثل هر دختر دیگه ای زندگی خودمونو داشته باشیم و کسی باشه که پشتمون رو بگیره ونیازهای عاطفی هم رو تامین کنیم
8:باور کنید هر جایی میریم ,سر هر سفره ای که میشینیم سنگینی نگاه ها رو حس میکنیم به طوریکه با عذاب غذا میخوریم
9:شدیم مسخره دست مردم.با خنده و مهربونی جواب میدیم بدتر میشن
10:خجالت میکشیم هنوزم مسولیت زندگیمون رو دوش پدرم هست,خجالت میکشیم سوار ماشین برادرم بشیم و بااونا مسافرت یا تفریح بریم
و1000 دلیل دیگه که خودتون بهتر از ما میدونید
علاقه مندی ها (Bookmarks)