من توی سالن منتربودم ایشون اومد کارشو انجام داد رفت برون اومدم پشت سرش شروع کرد با تلفن با دوستش صحبت کردن بعدش قطع که کرد از پشت سرش بهش گفت ببخشید خانم ایکس یه مکثی کردن وایسادن گفتن بفرمایید اما روشو به من نکردن من سلام کردم شروع کردن به راه رفتن منم کنارشون میرفتم چشم تو چشم نشدیم همین جوری ادامه دادن تا درب دانشگاه!مادرم متلکی نگفته !فقط من با مامانشون که تماس گرفتم گفتم من از طرف خانواده تحت فشارم که گفتن شما شرایط ازدواج و دارید برید ازدواج کنید.میشه به این دلیل باشه؟
دانشگاه شروع میشه اما من نمیدونم ایشون کی کلاس دارن؟کی ندارن؟








علاقه مندی ها (Bookmarks)