
نوشته اصلی توسط
sajad2020
من توی سالن منتربودم ایشون اومد کارشو انجام داد رفت برون اومدم پشت سرش شروع کرد با تلفن با دوستش صحبت کردن بعدش قطع که کرد از پشت سرش بهش گفت ببخشید خانم ایکس یه مکثی کردن وایسادن گفتن بفرمایید اما روشو به من نکردن من سلام کردم شروع کردن به راه رفتن منم کنارشون میرفتم چشم تو چشم نشدیم همین جوری ادامه دادن تا درب دانشگاه!مادرم متلکی نگفته !فقط من با مامانشون که تماس گرفتم گفتم من از طرف خانواده تحت فشارم که گفتن شما شرایط ازدواج و دارید برید ازدواج کنید.میشه به این دلیل باشه؟
دانشگاه شروع میشه اما من نمیدونم ایشون کی کلاس دارن؟کی ندارن؟
علاقه مندی ها (Bookmarks)