جناب sci من خطاهای شناختی رو مطالعه کردم و به خودم از 1 تا 10 به هرکدوم اونها امتیاز دادم.البته بیشترشونو بردم تو غالب رابطه با همسرم...مثلا:
1-تعمیم افراطی...................8 مثلا همیشه فکر میکنم هیچ وقت و هیچ وقت نمیتونم با شوهرم حرف بزنم.
2-شخصی سازی.................9 وقتی حرفی از جانب همسرم زده میشه که خانوادمو ناراحت میکنه یا برعکس من همیشه دنبال اشتباه خودم میگردمو احساس میکنم فلان حرف یا رفتار من همچین تبعاتی داشته.درصورتیکه در واقعیت هیچ نقشی در شکل گیری تفکرات طرفین نداشتم و ندارم.
3-استدلال هیجانی............10 من بارها تو ذهن خودم احساس میکنم که همسرم بهم دروغ میگه یا در حال خیانته...حتی گاهی قبل از ورودم به منزل بی اراده تصویری تو ذهنم میاد که انگار همسرم با زن دیگه ای تو خونس.یا در حال عبور تو خیابونم احساس میکنم الانه شوهرمو تو ماشینش با یه زن دیگه ببینم(البته من قبلا به هیچ وجه این تفکرات رو نداشتم..بعد از کناره گیری همسرم اینطوری شدم)
4-تفکر اغراق امیز............5 با پیش اومدن هر بحثی من فاتحه زندگی مشترکمو میخونم و تو ذهنم جلسات دادگاه رو مرور میکنم که در حال قانع کردن قاضی برای گرفتن طلاقم
5-تفکر همه یا هیچ..........9 همه قسمتهای یک رابطه باید مثل پازل کنار هم چیده بشن تا عالی باشه.مثلا اینکه شوهرم اهل دود و دم نیست.پشتکار داره و مثبت نگره کافی نیس حتما باید احساساتی هم باشه تا زندگیمون کامل بشه.
6-برچسب منفی زدن........10 من همیشه در مورد تنبلی و بی ارادگی خودم به خودم برچسب میزنم حتی جلو دیگرون.
7-بی توجهی به جنبه های مثبت...............9 همیشه تو ذهنم به این فکر میکنم که چقدر بدبختم.در حالیکه کلیت زندگیم و چارچوبش از جهات بسیاری در حد متوسط رو به بالاست.
8-فاجعه سازی.............5 چون زندگی مشترکم باب میلم نیست پس دیگه من انرژی و نائی برای ساختن جهات دیگه زندگیم ندارم و یه زن بدبخت و فلجم.
9-فیلتر کردن......................9 چون همسرم دروغگوئه و پنهانکاری میکنه در نتیجه زندگی باهاش وقت هدر دادنه و ما یه روزی طلاق میگیریم.
10-استنباط اختیاری .............مثل مورد بالا
11-عبارتهای باید دار.............7 باید بتونم کمتر بخوابم.باید رابطمو بهتر کنم.باید برا دکترا درس بخونم و....
12-تفکر تساوی گونه............7
ظاهرا اوضاعم خیلی داغونه.....تا حالا اینجوری در برابر خودم قرار نگرفته بودم..این موارد برام مثل یه تلنگر بودن.البته اینطور که من فهمیدم خیلی از این 12 مورد تو هم ادغام شدن و مرز دقیقی رو نمیشه بین اونها تشخیص داد. مثلا خودبخودوقتی تصور همه یا هیچ دارم نمیتونم جنبه های مثبت رو ببینم و رو خودم برچسب میزنم و فاجعه سازی میکنم....
حالا من برای برطرف کردن این خطاها چه کارهایی باید انجام بدم؟یا اگه گاهی مچ خودم رو گرفتم چطوری جلو ادامه این روندو بگیرم؟
پیشاپیش ممنون








علاقه مندی ها (Bookmarks)