به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 30
  1. #11
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 01 خرداد 93 [ 18:51]
    تاریخ عضویت
    1392-5-31
    نوشته ها
    116
    امتیاز
    902
    سطح
    16
    Points: 902, Level: 16
    Level completed: 2%, Points required for next Level: 98
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered500 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    75

    تشکرشده 139 در 73 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط ahmadi..00 نمایش پست ها
    به نظر خودم ۵ یا ۶ ساله دیگه در بهترین حالت شرایط ایده آل خودم رو برای ازدواج دارم .
    اما راستش نمی تونم تا اون موقع تنها باشم .

    اولش سخت نیست که دوست دختر نداشته باشم اما بعد از دو یا سه ماه که دوست نداشته باشم افسرده می شم و انگیزم برای انجام کارام کم می شه .
    اگه بخوام ۵ یا ۶ سال هم دوست نداشته باشم که هیچ . باید برم دار المجانین !

    دوستی هم دردسر های خودش رو داره . خیلی موقع ها هم مجبوری برای اینکه دوست دخترت از دستت ناراحت نشه بش دروغ بگی .
    بعدشم اگه خانوادش اون را با شما ببینه یا پلیس بتون مشکوک بشه باز یک عالمه دردسر دارید . آخه دوست دختر آخرم رو پسر آبجیش با من دید و یک عالمه دردسر برای اون بوجود اومد .

    پس به نظرم راهی به جز ازدواج ندارم .



    خانوادم می گویند که بعضی از دخترهای همین خانواده های سنتی هم از لحاظ عقیدتی شاید به من نزدیک باشند یا بتوانند فردی مثله من را بپذیرند .

    با یکی از دوست دختر هایم واقعا قصد ازدواج داشتم اما خانواده ام قبول نکردند که بروند خواستگاری و گفته اند اگر می خواهی با همچین دخترهایی ازدواج کنی می تونی اما ما نه برات خواستگاری می ریم و نه در مراسمت شرکت می کنیم و منم با این وضعی که دارم خودم نمی تونم نتهایی برم خواستگاری .

    به نظرم یک دختر کم سن رو راحت تر می تونم بش اعتماد کنم که اهل روابط جنسی نبوده . ما ایرانی هام که یک روده ی راست هم تو شکممون نیست . آحه دختری که رابطه ی جنسی با پسری داشته که نمی گه .

    بعدشم این موضوع برام خیلییییییییییییییی مهمه .





    کیوان جان شاید بتونم نداشتن رابطه ی جنسی رو برای ده ساله دیگه هم تحمل کنم اما اینکه دوست دختر نداشته باشم رو نمی تونم .
    واقعا می گم . چندین بار امتحانش کردم .

    حالا اگه من رفتم خواستگاری و خانواده ای قبول کردن چی ؟ یعنی اگه همچین خانواده ای پیدا شد که مثلا از نظر جایگاه اجتماعی و وضعیت اقتصادی وضعشون از ما بدتر بود و قبول کردند چی ؟
    مثلا دختره به جز من یک خواستگار بقال و یک خواستگار قصاب داشته باشه و بگویند داماد ما داره ارشدش رو توی یک رشته ی مهندسی پرطرفدار در یک دانشگاه خوب می خونه و آینده ی خوبی داره .

    کارم داشتم ولی خودم کمتر از یک ماهه که بی خیالش شدم تا ارشدم رو بدون دغدغه ی کار بخونم و البته از کارم هم خوشم نمی یومد .




    یعنی به نظرتون این حق رو دارم که در مورد گذشتم حرفی نزنم ؟

    فکر می کنید گذشته ی من انقدر بده که دختره بعد از شنیدنش بگه نه ؟ مگه من چکار کردم . تازه من می خوام بگم که دختره بفهمه بی بند و بار نبودم که اگه هست پاشو از زندگیم بکشه بیرون

    شما در دوستیهاتون اهل روابط جنسی بودید؟
    و انتظار دارید با دختری ازدواج کنید که اهل دوست و روابط نبوده باشه!!!!!!؟؟؟
    راستش میدونید مشکل کجاست؟
    این یک قضیه ی علمیه و مربوط به ناخود آگاه شما میشه. شما بواسطه ی چندین قرن مرد سالاری توی این کشور یجورایی(اگر بخوام بصورت طنز بیان کنم) دوست دارید همسری داشته باشید که کاراتونو انجام بده و کلا" بوی قورمه سبزی بده.....از طرف دیگه بخاطر محیط امروز دنیا و روابطی که داشتید و اقتضای دنیای امروز, دوست دارید همسری مدرن داشته باشید که آگاه باشه, عقاید امروزی داشته باشه,و روابط شما براش عادی باشه. اگر منطقی و عادلانه بخواید نگاه کنید درست نیست که آدم خودش یه اخلاقی رو نداشته باشه ولی انتظار داشته باشه همسرش اونطوری باشه. مرد و زن هم نداره...
    شما شاید از اون دسته افرادی باشی که برای ازدواج ساخته نشدی... شاید اگر نمی تونی یک ماه بدون هیچ رابطه ی عاطفی دوام بیاری یعنی اینکه از نظر عاطفه ی خانوادگی تامین نشدید که بشدت بدنبال رابطه هستید.
    من نمیدونم منظور شما از روابطی که داشتید چجور روابطی بوده و حدش چقدر بوده ولی شما خودت در آخر این دختر آفتاب مهتاب ندیده رو پس میزنی چون بهتر و چشم و گوش بازترش رو دیدی و می خوای. مگر اینکه اعتقادات قوی مبنی بر این داشته باشی که زن باید آفتاب مهتاب ندیده باشه.
    کلا" اگر مسئله ی شما فقط اینه که آیا به اون دختر بگی یا نگی , من توصیه ای ندارم با عرض شرمندگی
    ولی میخوام بدونم شما که خودت اهل روابط بودی چطور میگی که آدما یه روده راست تو شکمشون نیست و اگر رابطه داشته باشن نمی گن؟ شما که خودت توی گفتن تردید داری ولی انتظار داری طرف مقابلت همه چیزو بگه

  2. 4 کاربر از پست مفید اسکارلت تشکرکرده اند .

    ahmadi..00 (دوشنبه 01 مهر 92), Elena1994 (سه شنبه 02 مهر 92), unknown girl (سه شنبه 02 مهر 92), فرهنگ 27 (دوشنبه 01 مهر 92)

  3. #12
    Banned آغازکننده
    آخرین بازدید
    پنجشنبه 04 مهر 92 [ 09:52]
    تاریخ عضویت
    1392-6-31
    نوشته ها
    9
    امتیاز
    48
    سطح
    1
    Points: 48, Level: 1
    Level completed: 96%, Points required for next Level: 2
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class
    تشکرها
    14

    تشکرشده 0 در 0 پست

    Rep Power
    0
    Array
    به نظر من آدم وقتی یک اخلاقی دارد نمی تواند پنهان کند. آن هم به این شدت. اگر در جلسه خواستگاری نگویید هم این خصوصیت بارز خودش را نشان می دهد و شما متهم به عدم صداقت می شوید. اگر می خواهید طبق نظر خانواده پیش بروید و آنها یک دختر ساده برای شما انتخاب کنند پس باید خود شما هم طوری بشوی که بتوانی همسر چنین دختری باشی. روابط را به کل حتی در فکرت کنار بگذاری ، چت نکنی و کلا به جای توجیه گذشته خودت ، از آن پشیمان شوی و کنارش بگذاری.
    من چندین بار خواستم این کارا رو کنار بذارم و دیگه با دختری دوست نشم اما بعد از چند ماه انقدر احساس تنهایی اذیتم می کرد که دوباره با یکی دوست می شدم . معلومه که پشیمونم . من تا سن ۱۸ یا ۱۹ سالگی با یک دختر هم دوست نبودم و حتی با دختری به قصد دوستی حرف هم نزده بودم . با اینکه داداشم دوست دختر داشت و شماره ی دوست دخترش رو هم به من داده بود و یک موقع هایی دوستش به من می گفت که یکی از دوستام رو برای شما پسندیدم و ..... من بش می گفتم من اهل این چیزا نیستم . وقتم برام بیشتر از این ارزش داشت که به خاطر دوستی با یک دختر هدرش بدم .

    شما در دوستیهاتون اهل روابط جنسی بودید؟
    و انتظار دارید با دختری ازدواج کنید که اهل دوست و روابط نبوده باشه!!!!!!؟؟؟
    من تا الان با کسی رابطه ی جنسی نداشتم . من کی گفتم اهل این چیزا بودم ؟

    - - - Updated - - -

    . شاید اگر نمی تونی یک ماه بدون هیچ رابطه ی عاطفی دوام بیاری یعنی اینکه از نظر عاطفه ی خانوادگی تامین نشدید که بشدت بدنبال رابطه هستید.
    من از خانوادم خیلی خوشم نمی یاد . خیلی منو اذیت کردند .
    همیشه دعوا با هم دارند . مامانم براش موقعیت خودش خیلی مهم تر از من و داداشم هست . پدرم هم که کلا بی خیاله ماست . بابام خیلی راحت به مادرم خیانت می کنه و بش وفادار نیست . مادرم فکر می کنه که مجرده و درک نمی کنه که باید به فکر من و داداشم هم باشه .
    اگه بگم چقدر به من توهین کردند ، چقدر غرورم رو شکوندند ، چقدر به عقاید من و آدم های شبیه من در حضورم توهین کردند . چقدر عقایدشون رو به من تحمیل کردند و من تحمل کردم فکر نکنم باورتون بشه . اما با ابن وجود ازشون متنفر نیستم اما دوسشون هم ندارم ، اگه بلایی سرشون بیاد شاید خوشحال نشم اما حتما ناراحت هم نمی شم . فقط داریم با هم توی یک خونه زندگی می کنیم .

    شاید به خاطر اینکه طعم رابطه ی عاطفی رو توی دوستی با جنس مخالف چشیدم نمی خوام بی خیالش بشم .
    اینکه یکی به من بگه براش مهمم و از صمیم قلب دوسم داره و همه زندگیش هستم حتی اگه خیال کنم داره بم دروغ می گه هم می تونه برام خیلی مهم باشه و بم توانایی این رو بده که به زندگیم ادامه بدم .

  4. #13
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 01 خرداد 93 [ 18:51]
    تاریخ عضویت
    1392-5-31
    نوشته ها
    116
    امتیاز
    902
    سطح
    16
    Points: 902, Level: 16
    Level completed: 2%, Points required for next Level: 98
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered500 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    75

    تشکرشده 139 در 73 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط ahmadi..00 نمایش پست ها
    من چندین بار خواستم این کارا رو کنار بذارم و دیگه با دختری دوست نشم اما بعد از چند ماه انقدر احساس تنهایی اذیتم می کرد که دوباره با یکی دوست می شدم . معلومه که پشیمونم . من تا سن ۱۸ یا ۱۹ سالگی با یک دختر هم دوست نبودم و حتی با دختری به قصد دوستی حرف هم نزده بودم . با اینکه داداشم دوست دختر داشت و شماره ی دوست دخترش رو هم به من داده بود و یک موقع هایی دوستش به من می گفت که یکی از دوستام رو برای شما پسندیدم و ..... من بش می گفتم من اهل این چیزا نیستم . وقتم برام بیشتر از این ارزش داشت که به خاطر دوستی با یک دختر هدرش بدم .



    من تا الان با کسی رابطه ی جنسی نداشتم . من کی گفتم اهل این چیزا بودم ؟

    - - - Updated - - -



    من از خانوادم خیلی خوشم نمی یاد . خیلی منو اذیت کردند .
    همیشه دعوا با هم دارند . مامانم براش موقعیت خودش خیلی مهم تر از من و داداشم هست . پدرم هم که کلا بی خیاله ماست . بابام خیلی راحت به مادرم خیانت می کنه و بش وفادار نیست . مادرم فکر می کنه که مجرده و درک نمی کنه که باید به فکر من و داداشم هم باشه .
    اگه بگم چقدر به من توهین کردند ، چقدر غرورم رو شکوندند ، چقدر به عقاید من و آدم های شبیه من در حضورم توهین کردند . چقدر عقایدشون رو به من تحمیل کردند و من تحمل کردم فکر نکنم باورتون بشه . اما با ابن وجود ازشون متنفر نیستم اما دوسشون هم ندارم ، اگه بلایی سرشون بیاد شاید خوشحال نشم اما حتما ناراحت هم نمی شم . فقط داریم با هم توی یک خونه زندگی می کنیم .

    شاید به خاطر اینکه طعم رابطه ی عاطفی رو توی دوستی با جنس مخالف چشیدم نمی خوام بی خیالش بشم .
    اینکه یکی به من بگه براش مهمم و از صمیم قلب دوسم داره و همه زندگیش هستم حتی اگه خیال کنم داره بم دروغ می گه هم می تونه برام خیلی مهم باشه و بم توانایی این رو بده که به زندگیم ادامه بدم .
    ببخشید در مورد نوع روابطتون اشتباه متوجه شده بودم.
    بنظر من تنها راه آرامش شما اینه که روی خودتون کار کنید شما به مشاور احتیاج دارید همونطور که خیلی از ماها موقع مشکلات به مشاور احتیاج داریم.
    و این نکته رو بدونید تا وقتی در وجودتون آرامش نداشته باشید نمی تونید با انسان دیگه ای آرامش رو بدست بیارید بدون وابستگی.
    مشکلاتی که گفتید حقایق تلخی هستند ولی خوشبختانه شما خودآگاهیتون خوبه و خودتونو تا حد خوبی میشناسید و این بهتون کمک میکنه.

  5. کاربر روبرو از پست مفید اسکارلت تشکرکرده است .

    ahmadi..00 (سه شنبه 02 مهر 92)

  6. #14
    Banned آغازکننده
    آخرین بازدید
    پنجشنبه 04 مهر 92 [ 09:52]
    تاریخ عضویت
    1392-6-31
    نوشته ها
    9
    امتیاز
    48
    سطح
    1
    Points: 48, Level: 1
    Level completed: 96%, Points required for next Level: 2
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class
    تشکرها
    14

    تشکرشده 0 در 0 پست

    Rep Power
    0
    Array
    بچه ها من واقعا نمی تونم ازدواج کنم ؟

    ولی من دوست ندارم تنها باشم . حتی حاضرم با درسم کار کنم تا بتونم ازدواج کنم . خوشم نمی یاد که الآن کار کنم . چون سطح دانشگاهم نسبتا بالاست و می خواستم بتونم وقت زیادی رو برای درسم بذارم که معدلم بالا باشه و بعدشم توی دو سال ارشد هم یک پایان نامه ی خوب بنویسم و هم بتونم منابع دکترا رو بخونم .

    اما اگه برای ازدواج کردن لازم باشه حاضرم دوباره برم سر کار . آخرش اینه که می رم به صورت نیمه وقت توی یک بقالی یا قصابی یا هر جای دیگه ای کار می کنم . بعدشم بعد از دو سال عقد کردن زندگی مشترکم رو شروع می کنم . دو ساله دیگه که درسم تمام شد و خواستم برم سربازی اگه زن داشته باشم سربازی ام شهر خودمه و نصفه روز هست و با سربازی ام زندگی مشترکم رو شروع می کنم و کار هم می کنم .

    مادرم گفته اگه ازدواج کنم ماهی ۳۰۰ هزار تومن از زمانی که عقد کنم تا زمانی که زنم رو ببرم بم می ده و خرج مراسم عقد و کادو ها رو هم بم می ده و حدود ۲۰ تا ۳۰ ملیون هم اول زندگیم بم کمک می کنه و گفته خرج دانشگاه و ....... رو هم بم می ده .
    پدرم هم جدیدا به داداشم ۱۵ ملیون پول داده و اونم با یکی شریک شده و یک کاری رو شروع کرده و بابام گفته هر وقت من بخوام ۱۵ ملیون به من هم می ده . خودمم ۶ تا سکه نگه داشتم که هر روز داره ارزشش کمتر می شه .

    بازم می گید من نمی تونم ازدواج کنم ؟؟؟

  7. #15
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 07 خرداد 99 [ 14:53]
    تاریخ عضویت
    1391-12-22
    نوشته ها
    4,428
    امتیاز
    70,050
    سطح
    100
    Points: 70,050, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First ClassVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    14,753

    تشکرشده 14,732 در 3,979 پست

    حالت من
    Khonsard
    Rep Power
    792
    Array
    ببخشید که اینقدر رک و متفاوت از بقیه صحبت می کنم.
    من هم اگر فقط این تاپیکتون را خونده بودم یه پستی در همین مایه ها که بقیه نوشتند می نوشتم.

    اما می خوام یک حرف متفاوت بزنم.
    چون پای یک زندگی و یک دختر دیگه وسط هست که ممکنه زندگیش با این ازدواج تباه بشه.
    شما مشکلات و درگیریهای زیادی با خودتون دارید.
    رفتارهاتون و تفکراتتون برای یک زندگی نرمال سمی است.
    نه چون اعتقادات خاصی دارید یا ... چون اصلا نمی دونید به چی و برای چی اعتقاد دارید.
    چون اعتقاداتتون به جای این که مایه آرامش و زیبایی زندگی بشه، شده بلای جونتون.


    با خودم فکر کردم این تاپیک هم خیلی جدی نیست، نگرانی من بی مورده
    ختم به خواستگاری و ازدواج نمی شه و احمدی دو سه هفته دیگه با یه موضوع جدید برمی گرده.
    اما یک درصد کوچیک هم اگر این تاپیک به خواستگاری و ... برسه اون دختر گناه داره که وارد این زندگی بشه.

    یک روانشناس و روانکار خوب پیدا کنید. پی گیر و جدی مشکلات روحی خودتون را حل کنید
    نوبت ازدواج هم می شه انشالله.

    دلم می خواست روانشناسی و مشاوره بلد بودم و می دونستم در این موقعیت باید چی می گفتم
    شاید از نظر مشاوره ای اشتباه کردم. اما دلم نیامد نگم. پای زندگی یه آدم دیگه در میونه که شاید دیر متوجه بشه.

  8. 3 کاربر از پست مفید شیدا. تشکرکرده اند .

    ahmadi..00 (سه شنبه 02 مهر 92), Elena1994 (سه شنبه 02 مهر 92), فرهنگ 27 (سه شنبه 02 مهر 92)

  9. #16
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 13 آبان 97 [ 22:02]
    تاریخ عضویت
    1392-2-03
    نوشته ها
    230
    امتیاز
    5,609
    سطح
    48
    Points: 5,609, Level: 48
    Level completed: 30%, Points required for next Level: 141
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    291

    تشکرشده 315 در 142 پست

    Rep Power
    38
    Array
    ببخشیدا من نظر میدم اما شما خیلی باحالید..

    میگید به هیچ دختری نمیشه اعتماد کرد و روده راست تو شکمشون نیست ممکنه هرزه بوده باشه روابط جنسی داشته باشه و هنوز ازدواج نکرده به زمین و زمان شک دارید..
    ولی خودتون تصمیم دارید روابط گذشتتون رو پنهان کنید ، اگه به فرض روابط گذشتتون آشکار بشه اون دختر حق اینو داره که به شما هم شک کنه که روابط جنسی داشته اید و تو طول زندگی اینو مدام میکوبه تو سرتون که از کجا معلوم با چند نفر رابطه نداشتی یا فلان - اونوقت شما بگو چه جنسی داری
    حتی اگه کسی اشتباه هم کرده باشه سزاوار این رفتار نیست ، ما ههمون آدم هستیم و اشتباه میکنیم آدم هستیم فرشته که نیستیم پاک پاک باشیم..


    من یکی از فامیل های پسرمون در دوران جوونیش فوقالعاده ... بود و با هر کسی میپرید و هزار تا کصافط کاری میکرد.. آخرش رفت یه دختر معصوم طفلی رو گرفت باهاش مثل زندانی رفتار میکنه میگه چادرتو بکش تا ابروهات بهش اجازه نمیده بره بیرون از خونه ، بهش اجازه نمیده بره درس بخونه میگه اعتماد ندارم میترسم ، بهش حتی اجازه نمیده لباساشو خودش انتخاب کنه و دقیقا شده مثل یک برده خانگی..
    این آقا میترسه همون کارایی که خودش تو گذشته کرده سر خانومش بیاد این خیلی جالبه

  10. 2 کاربر از پست مفید Elena1994 تشکرکرده اند .

    ahmadi..00 (سه شنبه 02 مهر 92), فرهنگ 27 (سه شنبه 02 مهر 92)

  11. #17
    Banned آغازکننده
    آخرین بازدید
    پنجشنبه 04 مهر 92 [ 09:52]
    تاریخ عضویت
    1392-6-31
    نوشته ها
    9
    امتیاز
    48
    سطح
    1
    Points: 48, Level: 1
    Level completed: 96%, Points required for next Level: 2
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class
    تشکرها
    14

    تشکرشده 0 در 0 پست

    Rep Power
    0
    Array
    اما می خوام یک حرف متفاوت بزنم.
    چون پای یک زندگی و یک دختر دیگه وسط هست که ممکنه زندگیش با این ازدواج تباه بشه.
    مگه من چه مشکلی دارم که زندگی کسی با زندگی با من تباه بشه ؟ به نظرم من یک آدم اخلاق گرا ، منطقی و دارای پشتکار هستم .

    شما مشکلات و درگیریهای زیادی با خودتون دارید.
    مشکل من با خودم چیه ؟ بالاخره همه ی ما آدم ها یک جاهایی توی دوراهی هایی قرار می گیرم و انتخاب هر کدوم از راه ها فواید و مضرات خودش رو داره .

    رفتارهاتون و تفکراتتون برای یک زندگی نرمال سمی است.

    چه رفتارهایی دارم که برای یک زندگی نرمال سمی هست . مگه تفکرات من چه مشکلی داره ؟ اگه یک انسان خرفت و احمق بودم که هر کی هر چی بم می گفت می پذیرفتم خوب بود . من خیلی هم از رفتار هام و تفکرات رضایت دارم . نمی گم رفتارهام خیلی خوب بوده یا الآن خیلی خوبه اما با توجه به خانوادم و جامعه ای که توش بزرگ شدم به نظرم در کل رفتارهام خوب بوده .

    نه چون اعتقادات خاصی دارید یا ... چون اصلا نمی دونید به چی و برای چی اعتقاد دارید.
    چون اعتقاداتتون به جای این که مایه آرامش و زیبایی زندگی بشه، شده بلای جونتون.
    اعتقادات من مشکلی دارند . اصلا من به چیزی اعتقاد دارم که اعتقاد بش مشکلی داشته باشه ؟

    آدم مغروری نیستم اما در کل نظرم در مورد خودم اینه که کارم خیلی درسته

    با خودم فکر کردم این تاپیک هم خیلی جدی نیست، نگرانی من بی مورده
    ختم به خواستگاری و ازدواج نمی شه و احمدی دو سه هفته دیگه با یه موضوع جدید برمی گرده.
    اما یک درصد کوچیک هم اگر این تاپیک به خواستگاری و ... برسه اون دختر گناه داره که وارد این زندگی بشه.

    خب من آدم محتاطی هستم . شاید در مورد یک موضوع پر اهمیت وقت زیادی رو بذارم و به این فکر کنم که چه راه های گوناگونی برای حل اون موضوع دارم اما بی گدار به آب نمی زنم .

    در مورد ازدواج که حتما یکی از موضوعات مهم در زندگی هر فردی هست هم خیلی فکر کردم و اطلاعات زیادی رو توی مغزم برای یک ازدواج خوب جمع آوری کردم . فکر می کنم دیگه آمادگی لازم رو برای ازدواج داشته باشم .

    به نظرم من گناه دارم که گیر یک دختری بیفتم که لیاقت زندگی با من رو نداشته باشه وگرنه هر دختری که با من ازدواج کنه فکر می کنم که خوشبخته .


    ببخشیدا من نظر میدم اما شما خیلی باحالید..
    خواهش می کنم ، شما هم به نظر می رسه باحالید ...

    میگید به هیچ دختری نمیشه اعتماد کرد و روده راست تو شکمشون نیست ممکنه هرزه بوده باشه روابط جنسی داشته باشه و هنوز ازدواج نکرده به زمین و زمان شک دارید..
    ولی خودتون تصمیم دارید روابط گذشتتون رو پنهان کنید ، اگه به فرض روابط گذشتتون آشکار بشه اون دختر حق اینو داره که به شما هم شک کنه که روابط جنسی داشته اید و تو طول زندگی اینو مدام میکوبه تو سرتون که از کجا معلوم با چند نفر رابطه نداشتی یا فلان - اونوقت شما بگو چه جنسی داری
    حتی اگه کسی اشتباه هم کرده باشه سزاوار این رفتار نیست ، ما ههمون آدم هستیم و اشتباه میکنیم آدم هستیم فرشته که نیستیم پاک پاک باشیم..
    من در مورد دخترها این حرف رو نزدم . به نظرم ما ایرانی ها عموما علاقه ی زیادی داریم که دروغ بگیم و همین طور دوست داریم دروغ بشنویم . البته حتما دختر ها به گرد پای آقا پسر ها در خالی بندی نمی رسند .

    دوست ندارم گذشتم رو پنهان کنم اما انگار بهتره که این کار رو بکنم . شاید گفتن اینکه دوست های زیادی داشتم باعث بشه همسرم بم بی اعتماد بشه . در عرف ایران هم انگار زدن این حرف درست نیست .
    مثلا دختره فکر می کنه این که الآن به همین راحتی می گه قبلا دوست دخترم داشتم حتما تا الآن با هزار نفر ارتباط جنسی داشته و بعد ازدواجشم قصد داره به بی بندو باری اش ادامه بده .

    من نمی گم مشکلی داره یک پسر و دختر قبل ازدواج ارتباط داشته باشند . اون جور آدم ها حتما آدم های مثله خودشون رو بهتر درک می کنند اما من جزو اون جور آدم ها نیستم . اصلا نمی خوام بگم کار اون ها اشتباه که شما حرف فرشته رو کشیدید وسط !

    اگر دختر یا پسری قبلا این روابط رو داشته اما در رابطه اش به شریکش وفادار بوده من نگاه بدی به این فرد ندارم اما اگه یک روزی با شریکش به هم زد به نظر من اون مثله یک فرد مطلقه می مونه .

    این حق یک آدم مجرده که با یک آدم مطلقه ازدواج نکنه . من قبل از ازدواجم حتما سعیم رو می کنم که با یک آدم مجرد ازدواج کنم اما بعد ازدواج حتی اگه متوجه هم بشم که طرفم مطلقه بوده به روی خودم هم نمی یارم .


    من یکی از فامیل های پسرمون در دوران جوونیش فوقالعاده ... بود و با هر کسی میپرید و هزار تا کصافط کاری میکرد.. آخرش رفت یه دختر معصوم طفلی رو گرفت باهاش مثل زندانی رفتار میکنه میگه چادرتو بکش تا ابروهات بهش اجازه نمیده بره بیرون از خونه ، بهش اجازه نمیده بره درس بخونه میگه اعتماد ندارم میترسم ، بهش حتی اجازه نمیده لباساشو خودش انتخاب کنه و دقیقا شده مثل یک برده خانگی..
    این آقا میترسه همون کارایی که خودش تو گذشته کرده سر خانومش بیاد این خیلی جالبه
    منم از این جور آدم ها زیاد دیدم . امیدوارم که اصلاح بشوند

    بچه ها اگه حرف دیگه ای دارید بزنید . بودن تو همدردی خیلی وقتم رو می گیره . نمی دونم شاید دوباره یک روزی برگشتم اینجا
    ویرایش توسط ahmadi..00 : سه شنبه 02 مهر 92 در ساعت 18:52

  12. #18
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه 18 دی 00 [ 21:34]
    تاریخ عضویت
    1392-2-23
    نوشته ها
    709
    امتیاز
    18,833
    سطح
    86
    Points: 18,833, Level: 86
    Level completed: 97%, Points required for next Level: 17
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialVeteran10000 Experience PointsOverdrive
    تشکرها
    3,454

    تشکرشده 2,695 در 688 پست

    حالت من
    Narahat
    Rep Power
    129
    Array
    اگه شما با این گذشته پر بارتون خدا ازدواج با یه دختر افتاب مهتاب ندیدرو براتون جور کنه........من به عدالت خدا شک خواهم کرد!!!!!!!

  13. کاربر روبرو از پست مفید abi.bikaran تشکرکرده است .

    ahmadi..00 (چهارشنبه 03 مهر 92)

  14. #19
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 30 آبان 92 [ 22:14]
    تاریخ عضویت
    1392-6-29
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    25
    امتیاز
    231
    سطح
    4
    Points: 231, Level: 4
    Level completed: 62%, Points required for next Level: 19
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    31 days registered100 Experience Points
    تشکرها
    33

    تشکرشده 41 در 18 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط ahmadi..00 نمایش پست ها
    خب من آدم محتاطی هستم . شاید در مورد یک موضوع پر اهمیت وقت زیادی رو بذارم و به این فکر کنم که چه راه های گوناگونی برای حل اون موضوع دارم اما بی گدار به آب نمی زنم .

    در مورد ازدواج که حتما یکی از موضوعات مهم در زندگی هر فردی هست هم خیلی فکر کردم و اطلاعات زیادی رو توی مغزم برای یک ازدواج خوب جمع آوری کردم . فکر می کنم دیگه آمادگی لازم رو برای ازدواج داشته باشم .

    به نظرم من گناه دارم که 1-گیر یک دختری بیفتم که لیاقت زندگی با من رو نداشته باشه وگرنه هر دختری که با من ازدواج کنه فکر می کنم که خوشبخته .




    خواهش می کنم ، شما هم به نظر می رسه باحالید ...



    من در مورد دخترها این حرف رو نزدم .2- به نظرم ما ایرانی ها عموما علاقه ی زیادی داریم که دروغ بگیم و همین طور دوست داریم دروغ بشنویم . البته حتما دختر ها به گرد پای آقا پسر ها در خالی بندی نمی رسند .

    3-دوست ندارم گذشتم رو پنهان کنم اما انگار بهتره که این کار رو بکنم . شاید گفتن اینکه دوست های زیادی داشتم باعث بشه همسرم بم بی اعتماد بشه . در عرف ایران هم انگار زدن این حرف درست نیست .
    مثلا دختره فکر می کنه این که الآن به همین راحتی می گه قبلا دوست دخترم داشتم حتما تا الآن با هزار نفر ارتباط جنسی داشته و بعد ازدواجشم قصد داره به بی بندو باری اش ادامه بده .

    من نمی گم مشکلی داره یک پسر و دختر قبل ازدواج ارتباط داشته باشند . اون جور آدم ها حتما آدم های مثله خودشون رو بهتر درک می کنند اما من جزو اون جور آدم ها نیستم . اصلا نمی خوام بگم کار اون ها اشتباه که شما حرف فرشته رو کشیدید وسط !

    اگر دختر یا پسری قبلا این روابط رو داشته اما در رابطه اش به شریکش وفادار بوده من نگاه بدی به این فرد ندارم اما اگه یک روزی با شریکش به هم زد به نظر من اون مثله یک فرد مطلقه می مونه .

    این حق یک آدم مجرده که با یک آدم مطلقه ازدواج نکنه . من قبل از ازدواجم حتما سعیم رو می کنم که با یک آدم مجرد ازدواج کنم اما بعد ازدواج حتی اگه متوجه هم بشم که طرفم مطلقه بوده به روی خودم هم نمی یارم .




    منم از این جور آدم ها زیاد دیدم . امیدوارم که اصلاح بشوند

    بچه ها اگه حرف دیگه ای دارید بزنید . بودن تو همدردی خیلی وقتم رو می گیره . نمی دونم شاید دوباره یک روزی برگشتم اینجا
    با سلام

    آقای احمدی عزیز

    من نگاهی گذرا به این تاپیک و پستهای شما و بقیه دوستان انداختم.

    من قصد ندارم از شما انتقاد کنم و یا اعتقاداتتون رو زیر سوال ببرم که این باعث

    بشه شما برای دفاع از خودتون جواب بدین .

    من با این پست فقط میخوام نقطه نظر و دیدگاهم رو از روی تجربه و مطالعاتی که داشتم در مورد مطالبی که نوشتین مطرح کنم که شاید برای شما نکته تازه ای داشته باشه.

    در پست قبلیتون یه سری جملاتی رو نوشتین که زیرش خط کشیدم و با رنگ قرمز مشخصشون کردم.

    1- خوب هیچ کس دوست نداره با کسی که لیاقتشو نداره ازدواج کنه اما مساله ای که هست اینه که هر کسی میخواد ازدواج کنه باید اول خودش به این سوال جواب بده:" آیا من لیاقت و شایستگی اینو پیدا کردم که با همسری با معیارهایی که در نظر دارم ازدواج کنم ؟! "

    2-این جمله ای که شما گفتین یه جمله ی عامیانه هست و اگر منطقی پشتش باشه اون منطق میگه چون من دوست ندارم(تحملشو ندارم) حقیقت تلخی رو از زبان کسی بشنوم بهتره راست مصلحت آمیزشو بشنوم. خوب یه مثال ملموسش که چند بار هم در موردش صحبت کردی و اصلا به خاطر این مسئله این تاپیک رو ایجاد کردی هم همین قضیه گفتن یا نگفتن حقایقی در مورد گذشته ات هست که در صورتی که طرف مقابل ازت سوال کرد مجبوری حقیقتشو نگی و این یعنی دروغ.

    احمدی جان تو میدونی کسانی که به خاطر ترس از دست دادن کسی یا چیزی اقدام به دروغ گویی میکنند نمیتونن به این سادگی ها به کسی اعتماد کنند؟! این یه معادله ی دو دو تا چهارتاست. چون وقتی من دروغ بگم خوب چطور میتونم باور کنم کسی راست بگه؟!!!

    3- این جمله ات هم میشه گفت تاکیدی بر نکته ی شماره 2 هست. یعنی خوب با خودت به این نتیجه میرسی که بهتره راستشو نگی چون ممکنه با این کار اعتماد طرف مقابلو از دست بدی. درست میگم؟! خوب با اینکار شاید مسئله ات به ظاهر حل بشه اما خوب تو از کجا مطمئنی که اون هم همینکارو در قبال تو نخواهد کرد و در آینده حقیقتی رو بفهمی که هزاران بار از این پنهان کاری که شما کردی بدتر نباشه؟!!!




    در پایان من برخلاف دوستان اصلا توصیه ای مبنی بر "ازدواج کردن" و یا " ازدواج نکردن" شما ندارم... اما تنها پیشنهاد من به شما دوست عزیزم اینه که فقط سعی کن توی همچین مسئله ی مهمی اول از خودت شناخت داشته باشی دوم بدونی دنبال چی هستی و چی میخوای سوم عاقبت اندیشی و آینده نگری داشته باشی و در آخر و پایان مسئوولیت تمام کارهایی که انجام میدی و تصمیماتی که میگیری رو قبول کنی.

    خدایا چنان کن سرانجام کار..................تو خشنود باشی و ما رستگار

  15. 2 کاربر از پست مفید do_ob تشکرکرده اند .

    ahmadi..00 (چهارشنبه 03 مهر 92), فرهنگ 27 (چهارشنبه 03 مهر 92)

  16. #20
    Banned آغازکننده
    آخرین بازدید
    پنجشنبه 04 مهر 92 [ 09:52]
    تاریخ عضویت
    1392-6-31
    نوشته ها
    9
    امتیاز
    48
    سطح
    1
    Points: 48, Level: 1
    Level completed: 96%, Points required for next Level: 2
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class
    تشکرها
    14

    تشکرشده 0 در 0 پست

    Rep Power
    0
    Array
    اگه شما با این گذشته پر بارتون خدا ازدواج با یه دختر افتاب مهتاب ندیدرو براتون جور کنه........من به عدالت خدا شک خواهم کرد!!!!!!!
    فقط من موندم که شما که به همین راحتی به عدالت خدا شک می کنید چطوریه که هنوز شک نکردید .خیالتون هم راحت باشه کسی که بتونه با عقاید من کنار بیاد حتما گذشته پربارتری نسبت به من داشته . پس ایمانتون رو به خدا و عدالتش از دست ندید
    در پایان من برخلاف دوستان اصلا توصیه ای مبنی بر "ازدواج کردن" و یا " ازدواج نکردن" شما ندارم... اما تنها پیشنهاد من به شما دوست عزیزم اینه که فقط سعی کن توی همچین مسئله ی مهمی اول از خودت شناخت داشته باشی دوم بدونی دنبال چی هستی و چی میخوای سوم عاقبت اندیشی و آینده نگری داشته باشی و در آخر و پایان مسئوولیت تمام کارهایی که انجام میدی و تصمیماتی که میگیری رو قبول کنی.
    باشه حتما توصیه هاتون رو فراموش نمی کنم . از مدیران همدردی هم می خوام در صورت امکان این تایپیک رو قفل کنند . خداحافظ همگی
    ویرایش توسط ahmadi..00 : چهارشنبه 03 مهر 92 در ساعت 09:36


 
صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. اگر ما جدا شویم ، برادرم و خواهر شوهرم چه می شوند ؟
    توسط salma82 در انجمن طــــــــرح مشکلات خانواده: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 17
    آخرين نوشته: یکشنبه 22 اردیبهشت 92, 11:13
  2. کی بچه دار شویم؟
    توسط ترگل1 در انجمن مقالات و مطالب آموزشی در مورد خانواده
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: دوشنبه 24 مرداد 90, 11:36
  3. ویژگی های افراد خود شکوفا
    توسط ani در انجمن شخصیت
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: چهارشنبه 23 دی 88, 14:45
  4. مـلـکـا ذکـر تـو گـویـم
    توسط baran.68 در انجمن موسیقی و آرامش، دانلود موسیقی و...
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: دوشنبه 09 آذر 88, 15:25
  5. کی بچه‌دار شویم و کی نشویم؟
    توسط parnian1 در انجمن مقالات و مطالب آموزشی در مورد خانواده
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: یکشنبه 01 آذر 88, 17:29

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 19:09 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.