
نوشته اصلی توسط
ahmadi,,00
ییخشید که دوباره اینجا مطلب گذاشتم . من تصمیمم رو گرفتم . الکی هم نباید ترس به دل خودم راه بدم . یک نگاهی به سایر تایپیک ها می انداختم دیدم بازم خودم چقدرم گذشته ی خوبی دارم نسبت به بعضی ها . اهل هیچ کاری هم نبودم که پس فردا دغدغه ی این رو داشته باشم که اگه فهمید همسرم دوست دختر داشتم چی بشه .
از عقاید خودمم بدم اومده . از این به بعد دیگه این جوری به عقایدم فکر می کنم که عقاید منم شبیه بقیه هست ولی شاید ایمانم کمتره . اصلا منو چه به عقاید چرت و پرت داشتن . اصلا هر چی عرف جامعه ای هست که توش زندگی می کنم درسته و بقیه غلطه .
بعدشم خیلی هم کار خوبی می کنم که می خوام ازدواج کنم و بعد از چهار سال عقد زندگی ام رو با همسرم شروع کنم . اونایی که ازدواج تو سن من نمی کنند می رند سراغ گول زدن دخترها و ارتباط جنسی با اون ها و بعدشم تنها گذاشتن دختر بیچاره و من اهلش نیستم .
اصلا هم برام مهم نیست که بقیه چی در موردم فکر می کنند و ازتون هم نمی خوام جوابم رو بدید . این ها رو برای کسی نوشتم که شاید توی یک موقعیتی شبیه من باشه و می خواد برای زندگیش تصمیم بگیره .
امیدوارم دیگه توی این سایت پیدام نشه . شما اصلا درکی از موقعیت من ندارید و خیلی ایده آل گرایانه جواب می دید و فکر کنم اصلا یا توی جامعه ای که من هستم زندگی نمی کنید یا اینکه متعلق به گروه خاصی از جامعه هستید که حرفاتون اصلا برای من قابل درک نیست . واقعا امیدوارم دیگه اینجا پیدام نشه . با اینکه به حلال کردن و ... شاید اعتقادی نداشته باشم اما برای شما ها که اعتقاد دارین می گم که هر کدومتون که توی این سه سالی که اینجام بم توهین کردید و ناسزا گفتید رو حلال نمی کنم .
بای ، قفل که نمی کنید تایپیک رو پس اصلا ازتون نمی خوام که قفلش کنید .
علاقه مندی ها (Bookmarks)