سرافراز جان من فکر میکنم دلیلت برای اینکه بچه رو یه مشکل میبینی، قانع کننده نیست. البته دلایل قانع کننده تری هستند، اما تو بهشون توجه نداری.
به هرحال این دلیلی که آوردی، قابل حل هست. چون:
اگه خودت دوتا بچه هم داشته باشی، این احتمال هست که یکیشون (یا هردوشون!) فکر کنن که پدرشون اون یکی رو بیشتر دوست داره. (اغلب همین اتفاق میفته و ما فکر میکنیم پدر و مادرمون یکی از بچه ها رو بیشتر از ما دوست داره.)
البته اینکه اون بچه میبینه که بچه ی دوم سهم بیشتری از پدرش داره، که قطعا ناراحتش میکنه. اما این دلیل قاطعی برای نپذیرفتن این فرد نیست.
یبار دیگه فکر کن ببین واقعا چه مشکلاتی توی زندگیت پیش میاره (که ببینیم اون مشکلات چقدر آسیب رسان هستند، و چه راهکارهایی ممکنه براشون وجود داشته باشه). یکیش اینکه مادرش ازدواج کنه و بخواد بچه رو به پدرش بسپره...
در مورد ویژگی های مثبت این آقا:
اینکه حس مثبتی از برخورد باهاش داشتی که خوبه و قابل قبول.
اینکه احترامی که میذاره و توجهش، از نظر روانی جذبت میکنه هم برام من کاملا قابل درک هست. من هم این رفتار رو دوست دارم.
اما این جذابیت ها میتونن حواس آدم رو از ویژگی های دیگه پرت کنن. این رو حتما توجه داری، جهت اطمینان یادآوری کردم.
و در مورد اینکه میخوای وارد پروسه ی شناخت بشی اما احساساتت درگیر نشن، باید بگم این کار نشدنیه... به مرور زیبایی هایی که در این فرد ببینی، و محبت و احترامی که ازش دریافت میکنی، دلبستت میکنه... البته اگه حواست باشه خفیف خواهد بود، اما اگه انسانی در این شرایط اصلا دلبسته نشه، فکر کنم نرمال نباشه...
بنابراین از خودت انتظارات محال نداشته باش. پروسه ی شناخت یه هزینه هایی داره که به هرحال باید پرداخت کنی (هرچند با درایت و هوشمندی میتونی به حداقل برسونیش). اگه این انتظارات رو نداشته باشی، و خطرات رو درست شناسایی کنی، در جهت دهی به رابطه و جلوگیری از انحرافش خیلی موفق تر خواهی بود.
دیگه در مورد رسمی کردنش چیزی نمیگم، چون خودت از اعضای قدیمی هستی و نظر مدیرهمدردی رو در این رابطه میدونی.








علاقه مندی ها (Bookmarks)