خیلی خوبه که اینقدر پیشرفت کردی اما منظور من اینها نبود. منظور من حفاظت از مرزها بود. منتقد درونی(که من اسمشو میگذارم نفس لوامه) نباید اونقدر خفه بشه که مرزهای ما شکسته بشه. وقتی در مورد گناهی که انجام دادم درونم سرزنشم می کنه نباید به اسم منتقد درونی خفه اش کنم یا انقدر باهام مهربون بشه که من فکر کنم کارم اصلا اشکالی نداشته یا کوچیک بوده. شاید چون خودم تجربه بدی داشتم اینو اینطوری بهت گفتم.
می دونی؟ من راههای دیگری رو برای آروم کردن ذهن و روح و روانم انتخاب کردم که اثر پایدارتری داشتند. خیلی ها رو اینجا می بینم که یکسری تمریناتو انجام میدن همون موقع کلی هیجان زده میشن که خیلی تغییر کردند اما بعد از یه مدت یا تمرینها رو انجام نمیدن و خسته شون می کنه یا با مشکل بزرگتری برمیگردند. اکثرشون هم به پستهای آقای sci وابسته میشن و برای جزیی ترین کارهاشون میان و سوال میکنند.
...
اینها نظر من بود و البته دوست دارم هرچی می دونم و بلدم بهت بگم که حال بهتری رو تجربه کنی. می تونی هم همون تمرینهارو ادامه بدی قطعا تاثیر مثبت خودش رو میگذاره.
ذهن سطحی هم همون افکار روزانه ما هستند که مدام در حال گفتگو هستند و راجع به همه چیز نظر میدن. مثل گلوله برفی قل می خورند تا آخر سر بهمن بشن و خراب شن روی سر آدم. ولی بنظرم حتما لازم نیست نور رنگی تصور کنی. احتمالا همه خوابهاتم سیاه سفید می بینی نه؟ همینکه 30 ثانیه سکوت کنی و به صداهای اطراف دقیق بشی و صداهای ظریف و دور رو هم بشنوی همون کارو می کنه.مهم اینه که به چیز مهمی فکر نکنی.
تو موفق میشی من مطمئنم![]()








علاقه مندی ها (Bookmarks)