با تشكر از همه دوستان كه نظراتشون را بيان كردند ولي بنظر من چون خانوادش اونو در يك تنگنا (از نظر حجاب اجباري و رفت و آمد) قرار دادند نوعي احساس تنهايي ميكنه ميترسم اونو از خودم برنجونم و آسيبهاي بيشتري به خودش بزنه همانطور كه قبلا گفتم از زيبايي خاصي برخورداره و قد و قوارش، سنش را بيشتر از اينا نشون ميده واقعا دوست دارم كمكش كنم ولي از طرفي فهميدم عاشق شده و چون اولين تجربه عاشقيشه تا ابد تو ذهنش ميمونه خودم هم در يك كشمكش عقل و احساس گير كردم واسم دعا كنيد تا اين قضيه به بهترين شكل ممكن به سرانجام برسه![]()











علاقه مندی ها (Bookmarks)