یکبار دیگه تعریف سیاست زنانه رو برات مینویسم.:---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
تعریف سیاست زنانه اینه که بتونی خواست خودت رو جوری به اجرا دربیاری که انگار این خواست خود شوهرت بوده که اون کار رو انجام بده یا فلان حرف رو بزنه بدون اینکه مستقیما چیزی رو مطرح کنی.-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
زنی می تونه سیاست زنانه داشته باشه که در وهله اول بر احساسات و هیجاناتش کنترل داشته باشه. مثل پیش نیاز می مونه. البته اینو بهت می گم دلیل بر این نیست که خودم کامل بلدم. نه! اتفاقا کنترل هیجانات برای منم سخته و امیدوارم بهتر بشم. گفتم که نگی رطب خورده منع رطب کی کند!
خب... نکته اینجاست که لازم نیست کلا مهارکننده هیجان حرفه ای بشی بعد سیاست زنانه رو شروع کنی، بلکه در همون موقعیت موردنظر و مهم هم یکم دندون روی جیگر بگذاری خوبه.
مرحله دوم اینه که به هیچ وجه در مورد خواسته مورد نظر غر نزنی یا به کرات مطرحش نکنی. اونوقت با سیاست زنانه هم کار به جایی نمی بری.
سوم اینکه خودت باید سیاست زنانه رو با هوش و زکاوت خودت خلق کنی و این سوال اساسی رو از خودت بپرسی که: " اگر نخوام موضوع مورد نظر رو با حرف زدن مطرح کنم چه راههای دیگه ای هست؟"
یک مثال:(اینو از کتابی که اخیرا ترجمه کردم میگم)
خانمی بود که در مورد تعمیر کلید در اتاق خشکشویی با همسرش مشکل داشت. هربار که میگفت شوهر پشت گوش می انداخت و حرف و غرزدنهای خانم بیفایده بود. یکروز دوست صمیمی آقا با همسرش به منزل اونها اومدند. زن از فرصت استفاده کرد و به دوست صمیمی شوهرش گفت: مدتیه کلید در خشکشویی ما خرابه. شما می تونید درستش کنید؟ دوست همسرش گفت: البته! کافیه به من آچار پیچگوشتی بدید. زن تعریف می کنه: هنوز سرم رو برنگردونده بودم و به سمت آچار نرفته بودم که شوهرم پرید و بلافاصله کلید در رو درست کرد!! مساله قدرت برای مردها خیلی مهمه! به سادگی اون رو حتی به صمیمی ترین دوستشون هم نمی دن!
بهت گفتم که با گفتن، مساله تو حل نمیشه و باید از سیاست زنانه استفاده کنی.-----------------------------------------
چند نکته هست که باید در مورد خانواده همسرت زعایت کنی.------------------------------------------------------
1- خانواده همسرت جز لاینفک زندگی همسرت هستند. نه درسته و نه ممکنه که بخوای اونها رو از هم جدا کنی. تو فقط می تونی کاری کنی همسرت کمتر سوی اونها بره.-----------------------------------------------------------
2- بهت گفتم که برای بدست آوردن دل همسرتٰ نباید بد خانواده اش رو در هیچ شرایطی بگی. شاید تو به عنوان نفر سوم از بیرون این خانواده رو ببینی و متوجه ایراداتشون بشی اما اونها سالها با هم بودند و تقریبا این بدیها رو نمی بینند. دو نکته اساسی در موردشون وجود داره که تا با بدگفتنهات کاری از پیش نبری.اول:نسبت خونی اونها و دوم خاطرات! خاطرات همسرت با خانوادش از کودکی تا به امروز باعث تمایل هرچه بیشترش به سمت اونهاست و وقتی تلاش می کنی جدایی بیندازی خودت این وسط بد میشی.----------------------------------------------------------------------
3. اگر میخواهی دست بکار بشی و توجه همسرت رو به سمت خودت بکشونی باید اول از همه هیجاناتت رو کنترل کنی و دوم صبور باشی. هر کدوم اینهارو نداشته باشی موفق نمی شی.----------------------------------------------------
4- باید هرچه بیشتر علایق و تنفرات همسرت رو بشناسی چون در بکارگیری سیاست زنانه بهت خیلی کمک می کنه.--
5-زبونت رو درست کنی. یعنی با محبت حرف بزنی. غد بازی درنیاری و فعلا تا مدت طولانی حتی موقع عصبانیت از همسرت دنبال حساب کشی نباشی. البته لازم نیست حق و حقوق خودت رو نادیده بگیری اما سعی کن با آرامش مسائل رو مطرح کنی. داد و بیداد و اعتراض و مهمتر از همه غر زدن ممنوع.-------------------------------------------
بعد از اینکه تصمیمت در اجرای همه اینها مصمم شد باید دست بکار بشی. البته من نمی دونم چی شده که تو در دسته علایق همسرت جا نداری و درواقع وجودت بدیهی فرض شده. طوری که کسب رضایت خانواده برای همسرت واجب شده اما رضایت تو نه! -----------------------------------------------------------------------------------------
اول از همه دیگه به رفت آمدهاش به منزل پدریش گیر نمی دی. در عوض موقعیتهایی در خونه ایجاد کن که نتونه ازش بگذره. مثلا اگر ماکارونی دوست داره دقیقا همون موقع هایی که خونه مادرش میره درست کن. اگر گفت چرا درست کردی مگه نمی دونی قراره اونجا برم؟ بگو ببخشید حواسم نبود می خواستم خوشحالت کنم. باشه خودم تنهایی می خورم. اگر بمونه و نره که برد کردی اما به احتمال زیاد میره خونه مادرش اما ته دلش یه چیزی تکون می خوره. ما به این تکون ها نیاز داریم. این تکونها ذره ذره در طی زمان تورو به نتیجه میرسونه برای همین میگم باید صبور باشی و انتظار جواب فوری نداشته باشی.اینکار رو همینطور در موقعیتهای مختلف و در مورد علایقش ادامه بده. اگر نمی دونی چیکار کنی علایقشو اینجا بنویس همفکری کنیم که چیکار کنی. کارهایی هم که ازش منتفره انجام نده.------------------------------------------
یک نکته مهم دیگه هم باید رعایت کنی. باید از خودت در خونه شخصیت مستقل بسازی. برای خودت یک سرگرمی یا مهارت جدید دست و پا کن. وابستگی رو از شوهرت کم کن. از بس همیشه دنبالش بودی می دونه که خودت برمیگردی. اگر کمی بیخیال شی اثر بهتری داره.-----------------
این قسمت هم از کتابی که تازه ترجمه کردم بهت میگم:--------------------------------------------------------------
در درون هر مردی کودک پنج ساله ای وجود داره که دلش میخواد تا اونجایی که می تونه از مادرش فاصله بگیره و در عین حال هروقت خواست اونو داشته باشه. تا حالا متوجه شدید وقتی پسر بچه ای رو دنبال می کنید جیغ می زنه و با خوشحالی بیشتری فرار می کنه؟ اما وقتی از مادر فاصله میگیره و مادر توجهی به اون نمی کنه کمی دور می شه و نیم نگاهی به مادرش می کنه. اگر مادر عکس العملی نشون نده خودش برمیگرده تا مطمئن بشه مادر همونجا سر جاش هست. غر زدن یک زن هم دقیقا همین اثر رو داره. وقتی غر می زنید به او اطمینان میدید که منتطرش هستید و اون با سرعت بیشتری فرار می کنه. اما وقتی ساکت میشید نگران میشه.








علاقه مندی ها (Bookmarks)