واقعا افسردم؟
اگه افسردم چرا افسردم؟
یکی از فعالیت های روزانه ام بالا پایین کردن نیازمندی های روزنامه هاس... البته کار پیدا کردن خودش معضلیه که تایپیک جداگانه می طلبه
یکی از دردهای جدیم اینه که پدر و مادر منو تو این اوضاع و احوال می بینن غصه می خورن.... همیشه شرمندشون بودم.
داستان اون کاغذ و احساسو حتما پیاده می کنم فکر می کنم جواب بده...
دلم پر می کشه واسه نماز صبح های مسجد گوهرشاد , آقا بطلبه با سر و صورت می رم پا بوس
- - - Updated - - -
این طوری نگید تورو خدا
من چرا باید از شما خوشم نیاد؟!
من که جز خوبی از شما چیزی ندیدم...
این انرژی که صرف اصلاح کردن من گذاشتین اگر تو مسیر دیگه ای بود تا الان یه فرزند صالح تربیت کرده بودین!
انقدر ذهنم درگیره که هر روز دارم یه گندی می زنم
دوبار تصادف کردم گوشیمو کلیدمو گم کردم و .... حالا به نظر شما تو کلاس آروم و قرار می گیرم با این ذهن درگیر؟
همه تایپیک های شمارو کامل خوندم
شما دیگه هیچ حسی به علی ندارید درسته؟ حالا که هیچ حسی ندارید به زندگی عادی برگشتین؟
اینکه با مرور زمان فراموشش کردین چه کمکی به شما کرد؟
زخم هاش خوب شد؟ حتی اگرم خوب شه جاش که می مونه.
اون دل تنگی هایی که یهویی میاد سراغتونو می شناسم
منم سال هاست از این دل تنگی ها دارم
مثل آتیش زیر خاکستر می مونه
درست وقتی که فکر می کنید خاموش شده گر می گیره و همه وجود آدمو به آتیش می کشه
منم اگر زنده باشم یه روزی نسبت به این خانوم بی تفاوت می شم قطعا اما اون آدم سابق می شم؟ با این اعتمادهای شکسته چیکار کنم؟
هنوز تقاص پس دادنم شروع نشده تازه
ننگ و نکبت کاری که ندانسته کردم تا آخر عمر ولم نمی کنه
حتی اگر تو خوش بینانه ترین حالت همه چی رو فراموش کنم فردای قیامتو چیکار کنم؟؟؟










علاقه مندی ها (Bookmarks)