به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 7 از 8 نخستنخست 12345678 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 61 تا 70 , از مجموع 71
  1. #61
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 15 اسفند 97 [ 18:25]
    تاریخ عضویت
    1392-3-30
    نوشته ها
    167
    امتیاز
    5,346
    سطح
    46
    Points: 5,346, Level: 46
    Level completed: 98%, Points required for next Level: 4
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    172

    تشکرشده 194 در 95 پست

    Rep Power
    30
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط الهام20 نمایش پست ها
    فرشید جان میدونم اشتباه بوده.ولی حالا که شده.قابل جبران نیست.
    من تو اشتباهایی که جبران میشده موندم.چ برسه به این که دیگه راه برگشتیم نمیبنم توش!!!!!!

    - - - Updated - - -

    اینطوری پیش بره تا یه ماه دیگه هیچی از رابطه مون نمونده.
    چیکار کنم؟؟ دیگه جفتمون به نبودن هم عادت کردیم.
    ازین به بعد که دانشگاه تعطیل شه دیگه همون هفته ای سه ساعتم نیمیبینیم همدیگرو.
    چیکار کنم؟ چقد بریم بیرون تو این سرما؟؟
    اونم با شوهر من که این شبا همه ش خونه خواهرشه.سرش شلوغه.
    هرچقد فک میکنم به نتیجه نمیرسم.

    باهاش صحبت کنم؟ بگم ازین به بعد که دانشگام تعطیل میشه تکلیف ما چی میشه؟؟ همین حرفارو به خودش بگم کلن؟؟؟

    - - - Updated - - -

    راستی این جریان خیانت و از کجا بفهمم؟؟
    بدجوری ذهنم درگیرشه.
    اگه یه زن دیگه م بگیره نمیفهمم اخه تو این شراط.
    بقیه پسرای همسایه رو بیشتر میبینم تا شوهرمو

    - - - Updated - - -



    - - - Updated - - -

    امشب بهش میگم.
    میگم تو اخرش یا این زندگی رو میخوای یا نه.
    اگه نمیخوای که خب راهی که در پیش گرفتی رو ادامه بده چون موفق میش.چون همین الانشم هیچی از زندگیمون نمونده.
    اگه م میخوای زندگی کنیم باید بدونی این راه به ترکستان میبرتمون.نه همو ببینیم.نه حرف بزنیم.نه چیزی: چون هوا سرده!!

    به خدا اون زمان که دوس بودیم تو یخبندوم میرفتیم رو پشت بوم میشستیم تا صب که همه بیدار میشدن میومدیم پایین.اون موقع سدش نبود.
    حالا اقا سرما میخورن تو ماشین!!



    داره منو از سرش وا میکنه.معلومه.
    دیشبم خودش گفت بریم بیرون/گفتم باشه الان داداشم تنهاس مامانم بیاد پیشش بمونه بریم.
    نیم ساعت بعد گفتم مامانم اومد بریم؟
    گفت من لباسامو دراوردم!!

    احساس میکنم اویزونشم

    - - - Updated - - -

    اون داره خیانت میکنه.میدونم سرش گرمه
    یه سوالی دارم - این که به تنهایی داره عادت می کنه فکر می کنی از غرور و سر حرف موندنشه و داره لجبازی می کنه یا فکر می کنی دیگه واقعا کمتر بهت علاقه داره ؟

    یعنی چی چقدر بریم بیرون تو این سرما - تو سرما کنار عشقت بودن لذتش خیلی بیشتر از بهار رو تابستون - همون لحظه که تو احساس سرما کنی و اون کاپشنش رو به تو بده می ارزه به کل دنیا

    الهام خانوم این جریان خیانت رو که ساخته ذهنت هست کلا از فکرت بیرون کن - گفتم نداشتن رابطه تو 2 هفته دلیل قطعی بر خیانت نیست - گفتم این پسر دیگه عین روزای اول زندگیش اون حرارت جنسی رو نداره واین طبیعی هست

    ببین تا چیزی رو به چشم ندیدی باور نکن - فکر کردن به این موضوع فقط خودت رو نابود می کنه

    اگر از خودش بپرسی احتمالا یه جواب سر بالا دیگه میده - یا میندازه تقصیرارو گردن خانوادت و ...

    آخه اون تنها طراح این زندگی نبوده که

    اون روزی که اومد خاستگاری اون روزی که دوست بودین . چه برنامه ای داشت ؟

    اصلا در مورد آیندتون حرف می زدید ؟

    شما که گفتین هر دو خانوداه پولدار هستن . خب پولدار بودن به چه معناست ؟ اگر پولدار بودن یعنی اینکه میتونن یه مدت خرج زندگی شما رو بدن که خب این هزینه رو تقبل کنن شما برین سر خونه زندگی تا وضعیت شوهرتون درست بشه

    نه اگه از اول قرار بود شما نامزد بمونین تا شوهرتون به شرایط زندگی برسه و خودش خرج زندگی خودش رو بده که خب صبر کنید و پای قولتون بمونید

    آخه کسی میره خاستگاری از برنامش و .... حرف نمیزنه ؟

    - - - Updated - - -

    یه لحظه فقط به افکار خودتون هم فکر کنید

    اینکه شوهرتون بفهمه 24 ساعت در فکر این هستید که داره خیانت می کنه چقدر براش ناراحت کنندست

  2. #62
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 27 دی 94 [ 10:58]
    تاریخ عضویت
    1392-7-02
    نوشته ها
    186
    امتیاز
    3,023
    سطح
    33
    Points: 3,023, Level: 33
    Level completed: 82%, Points required for next Level: 27
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    499

    تشکرشده 142 در 78 پست

    Rep Power
    31
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط farshidnaji نمایش پست ها
    یه سوالی دارم - این که به تنهایی داره عادت می کنه فکر می کنی از غرور و سر حرف موندنشه و داره لجبازی می کنه یا فکر می کنی دیگه واقعا کمتر بهت علاقه داره ؟
    واقعا دیگه منو مثه قبل دوست نداره.نه منو نه ادامه زندگیرو.
    دقیقا از روزی که خواهرش بچه دار شد رفتارش عوض شد.انگار تا اونموقع دنبال یه بهونه بود که منو بذاره کنار.
    الانم هرشب و همیشه خونه خواهرشه.اصن همه فکروذکرش شدن اونا.من واسش مردم.چون دیگه من و با من بودنو دوس نداره

    یعنی چی چقدر بریم بیرون تو این سرما - تو سرما کنار عشقت بودن لذتش خیلی بیشتر از بهار رو تابستون - همون لحظه که تو احساس سرما کنی و اون کاپشنش رو به تو بده می ارزه به کل دنیا
    من مشکلی ندارم.همیشه حاضر و اماده م هرجا میگه بریم.اما اون همیشه بهونه میاره سرده و ...
    میگم که.سرش شلوغه.سرگرمی زیاد داره

    الهام خانوم این جریان خیانت رو که ساخته ذهنت هست کلا از فکرت بیرون کن - گفتم نداشتن رابطه تو 2 هفته دلیل قطعی بر خیانت نیست - گفتم این پسر دیگه عین روزای اول زندگیش اون حرارت جنسی رو نداره واین طبیعی هست
    خب عین روزای اول نداشته باشه طبیعیه!!! نه که عین دو هفته پیششم نباشه.
    نه که یهو !! تا دوهفته پیش کاااملا یه جور دیگه بود.الان یه دفعه شده این؟؟؟


    ببین تا چیزی رو به چشم ندیدی باور نکن - فکر کردن به این موضوع فقط خودت رو نابود می کنه
    من میشناسمش
    اگر از خودش بپرسی احتمالا یه جواب سر بالا دیگه میده - یا میندازه تقصیرارو گردن خانوادت و ...

    آخه اون تنها طراح این زندگی نبوده که

    اون روزی که اومد خاستگاری اون روزی که دوست بودین . چه برنامه ای داشت ؟
    هیچی.فقط من همون موقع کلی خواستگار داشتم.پزشک.مهندس.پولدار.فقی ر.همه چی.
    خودش و مامانش از هول اینکه نرم زن یکی دیگه نشم اصن نمیدونستن چیکار میکنن و چی میخوان.فقط میگفتن بیاینازدواج کنین.
    هرچقدم ما گفتیم زوده مادر و پسر...
    نیاز جنسی شم بود البته.

    اصلا در مورد آیندتون حرف می زدید ؟
    اره.اصن اینطوری نبود.میگم که.از بعد ازدواج یه ادم دیگه شد.
    اوایل به خاطر من تو روی همه وایمیستاد.بعد ازدواج به خاطر همه تو روی من...
    اصن کلن ورق برگشت.
    همه شون عوض شدن.
    همه چی خراب شد اروم اروم.
    و من همه رو از چشم اما الان مادرش میبنم.اما الان واسم مهم نیس کی مقصره


    شما که گفتین هر دو خانوداه پولدار هستن . خب پولدار بودن به چه معناست ؟ اگر پولدار بودن یعنی اینکه میتونن یه مدت خرج زندگی شما رو بدن که خب این هزینه رو تقبل کنن شما برین سر خونه زندگی تا وضعیت شوهرتون درست بشه
    بله.میدن.
    مشکل خرج نیس
    اما با این وضع نمیخوام برم خونمون.
    نمیخوام مغازه باباش کار کنه.میخوام مستقل شه.
    اصن وسط این قهرها ما چجوری عروسی بگیریم؟ چجوری جهیزیه ببیریم؟
    اصن فک کنین چی میشه.همه چی داغونتر میشه

    نه اگه از اول قرار بود شما نامزد بمونین تا شوهرتون به شرایط زندگی برسه و خودش خرج زندگی خودش رو بده که خب صبر کنید و پای قولتون بمونید
    من صبر کردم!! نمیتونم اوضاع رو جمع کنم الان.اگه نه با نامزد بودن مشکلی ندارم
    و اینکه نمیدونستم ما نامزدیمون اینجوری پر از قهر میشه که یه ساعتم نتونیم باهم باشیم و این همه حرمتها بشکنه!
    آخه کسی میره خاستگاری از برنامش و .... حرف نمیزنه ؟
    .....

  3. #63
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 15 اسفند 97 [ 18:25]
    تاریخ عضویت
    1392-3-30
    نوشته ها
    167
    امتیاز
    5,346
    سطح
    46
    Points: 5,346, Level: 46
    Level completed: 98%, Points required for next Level: 4
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    172

    تشکرشده 194 در 95 پست

    Rep Power
    30
    Array
    نظر خود من :

    اینکه همش خونه خواهرشه اصلا جالب نیست برای هیچ برادری که همش خونه خواهرش باشه

    برای رفتن به بیرون میگی مشکلی نداری . پس کی بود گفت وایستا مامانم بیاد پیش داداشم بعدا میام ؟ این مشکل نیست ؟ دادش شما چند سالشه ؟ زیر 4 سال که نیست قطعا ؟! من از اول ابتدایی خودم میرفتم مدرسه - قبل از اونم همیشه مادرم منو خواهرم رو تو خونه تنها میزاشت میرفت دنبال خرید و ... - یعنی نمیشد به خاطر شوهرتون همون موقع قبول کنید ؟

    این حرفتون که نمیخوام پیش بابش کار کنه یعنی چی ؟ تو این وضعیت ایده آل گرایی یعنی چی ؟ حالا پدری داره که پیشش کار می کنه بده ؟

    به نظر من شما قبول کن پیش پدرش کار کنه و برین سر خونه زندگیتون - بر خلاف شما فکر می کنم اگر وضعیت همینجور کشدار بشه اوضاع شما ناجور تر میشه تا با این قهرها برین سر خونه زندگی - اگر خونه زندگی داشته باشین نمی تونه زیاد بره خونه خواهرش ولی الان می تونه

    تازه زیاد به این اختلافات کاری نداشته باش وقتی الان اون خونه خودشه شما خونه خودت این مشکلات هست

    وقتی هر دو تو یه خونه باشین دیگه اینقدر با خانواده ها در ارتباط نیستید چه اونطرفی چه اینطرفی

  4. #64
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 27 دی 94 [ 10:58]
    تاریخ عضویت
    1392-7-02
    نوشته ها
    186
    امتیاز
    3,023
    سطح
    33
    Points: 3,023, Level: 33
    Level completed: 82%, Points required for next Level: 27
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    499

    تشکرشده 142 در 78 پست

    Rep Power
    31
    Array
    ما باهم صحبت کردیم.
    صحبت که نه اس ام اس دادیم.
    کلی دعوامون شد.
    یعنی من اروم بودما.ولی اون با من دعوا داره.ازم متنفره.

    دیدم هی داره بدتر میشه گفتم باشه شب بریم صحبت کنیم.اینجوری نمیشه!!
    گفت باشه.

    - - - Updated - - -

    مشاورا؟؟
    کارشناسا؟؟؟
    لطفا کمکم کنید.

    چی بگم؟ چیکار کنم؟
    شاید این اخرین صحبتمون باشه.

    اخه اون دلش پره.
    منم خسته م.غرورم اجازه نمیده بیشتر ارین له شم.

    - - - Updated - - -

    توروخدا یکی بگه چی بگم؟؟

    تو اس ام اساش گفت دیگه دوسم نداره.
    گفت تو یه ادم خودخواه و پرتوقعی
    گفت خودتو از چشم من انداختی.
    گفت دیگه م بهت نمیگم بریم خونه باغ چون داشتی سو استفاده میکردی.ازم سواری میگرفتی.با خودم فک کردم دیدم واسه 20 دقیقه خوشگذرونی ارزش داره این همه خفت>این همه سواری دادن؟ بی احترام شدن؟

    من اس ام اس دادم مشکلمونو حل کنیم.گفتم بیا رابطه مونو بهتر کنیم.گفتم اینطوری پیش بریم تا یه ماه دیگه رابطه مون ت شده.

    ولی اون همه ش دعوا داشت.
    هی می توپید
    هی تقصیرارو مینداخت گردن من
    دلمو میشکوند
    خوردم میکرد

    میگه نمیای بریم خونمون چون دنبال پولی و من پول ندارم.هرکار کردم قانع ش کنم نشد.همیشه همینطوریه.حرف خودشو میزنه.
    - - - Updated - - -

    لطفن اگه کسی دستش میرسه مشاورارو صدا کنه.
    لطفا اگه خودتون میتونید کمکم کنید.
    فقط تا شب زمان دارم
    ویرایش توسط الهام20 : دوشنبه 25 آذر 92 در ساعت 18:21

  5. #65
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 03 بهمن 92 [ 12:28]
    تاریخ عضویت
    1392-6-13
    نوشته ها
    15
    امتیاز
    300
    سطح
    5
    Points: 300, Level: 5
    Level completed: 50%, Points required for next Level: 50
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered250 Experience Points
    تشکرها
    45

    تشکرشده 12 در 10 پست

    Rep Power
    0
    Array
    الهام جان اینکه صحبتت رو کش ندادی و با خونسردی باهاش حرف زدی خیلی خوبه شب از ش بخواه که یه جای خلوت برین و با هم در آرامش صحبت کنین

    قبل از اینکه بهش غر بزنی و ناراحتش کنی سعی کن با نرمی باهاش صحبت کنی و اصلا از خونوادت یا خونواده ی اون حرفی نزن حتی از خواهرش و خواهرزادش هم چیزی نگو
    _از اینجا شروع کن که چقدر دوسش داری و برات ارزشمنده اینکه دوس داری همیشه پشتیبان و تکیه گاهت باشه دوس داری پیش اون آرامش پیدا کنی بهش بگو من نمی تونم دوری تورو تحمل کنم لطفا اگه میشه حداقل روزی یه بار بهم سربزن یا باهم بیرون بریم من از دوری تو عذاب میکشم دوس دارم که هر روز بتونم دستات رو بگیرم و احساس آرامش پیدا کنم بهش بگو که خیلی دلتنگشی و احساس تنهایی میکنی
    _ بهش بگو که می خوای همه ی تلاشت رو بکنی تا یه زندگی خوب در کنار همدیگه داشته باشین
    _ازش بپرس که چه خواسته هایی ازت داره چه توقعاتی ازت داشته که تا حالا براش انجام ندادی

    - - - Updated - - -

    الهام جان اینکه صحبتت رو کش ندادی و با خونسردی باهاش حرف زدی خیلی خوبه شب از ش بخواه که یه جای خلوت برین و با هم در آرامش صحبت کنین

    قبل از اینکه بهش غر بزنی و ناراحتش کنی سعی کن با نرمی باهاش صحبت کنی و اصلا از خونوادت یا خونواده ی اون حرفی نزن حتی از خواهرش و خواهرزادش هم چیزی نگو
    _از اینجا شروع کن که چقدر دوسش داری و برات ارزشمنده اینکه دوس داری همیشه پشتیبان و تکیه گاهت باشه دوس داری پیش اون آرامش پیدا کنی بهش بگو من نمی تونم دوری تورو تحمل کنم لطفا اگه میشه حداقل روزی یه بار بهم سربزن یا باهم بیرون بریم من از دوری تو عذاب میکشم دوس دارم که هر روز بتونم دستات رو بگیرم و احساس آرامش پیدا کنم بهش بگو که خیلی دلتنگشی و احساس تنهایی میکنی
    _ بهش بگو که می خوای همه ی تلاشت رو بکنی تا یه زندگی خوب در کنار همدیگه داشته باشین
    _ازش بپرس که چه خواسته هایی ازت داره چه توقعاتی ازت داشته که تا حالا براش انجام ندادی

  6. کاربر روبرو از پست مفید sahra25 تشکرکرده است .

    الهام20 (دوشنبه 25 آذر 92)

  7. #66
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 18 آبان 95 [ 01:43]
    تاریخ عضویت
    1392-1-31
    نوشته ها
    326
    امتیاز
    4,077
    سطح
    40
    Points: 4,077, Level: 40
    Level completed: 64%, Points required for next Level: 73
    Overall activity: 11.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    1,507

    تشکرشده 858 در 268 پست

    حالت من
    Shad
    Rep Power
    47
    Array
    سلام الهام جان
    عزیزم اگه میخوای زندگیت رو درست کنی قهـــــــــــــــــــر و رفتار بچگانه نکن،گلــــــــــــه نکن و از مادر و خواهر و بچه اش نگو،از پدر و مادر خودت نگو،اگه بحث رو سمت خانواده ها برد بهش بگو فقط در مورد خودم و خودت و زندگیم حرف بزن من با هیچکس مشکلی ندارم.تکلیف زندگی و آینده رو باهم مشخص کنید.در اولین فرصت به یه شهر دیگه برید و یه مشاوره خوب برید چون گفتی توی شهرتون مشاور خوب نیست،خانومانه و عاقلانه رفتار و صحبت کن،یکی اون بگه یکی تو بگی نباشه،میدون جنگ هم راه نندازید راستی گریه و ... نکن،آروم و متین و در ین حال جدی و مصمم برای ساخته شدن زندگیت. شما دوست دختر و دوست پسر نیستید،پس باید بهم احترام بذارید،زود هم از کوره در نرو،خواسته هات رو بگو و ازش بخواه خواسته هاش رو بگه ولی لطفا خودت خواسته هات رو بسنج،عزیزم مثلا خواسته ات این نباشه نباید به خواهر زاده ت توجه کنی یا ... بهتره بگی احترام و توجه متقابل از همسرم میخوام این یعنی من بهت احترام میذارم پس بهم احترام بذار،جمله هات هم با امرو نهی و تهدید و دستور نباشه،انشالله اگه صحبتتون نتیجه داد،بعدا باید بزرگترها باهم صحبت کنن و این بحثها تموم بشه.

  8. کاربر روبرو از پست مفید asemaneabi222 تشکرکرده است .

    الهام20 (دوشنبه 25 آذر 92)

  9. #67
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 27 دی 94 [ 10:58]
    تاریخ عضویت
    1392-7-02
    نوشته ها
    186
    امتیاز
    3,023
    سطح
    33
    Points: 3,023, Level: 33
    Level completed: 82%, Points required for next Level: 27
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    499

    تشکرشده 142 در 78 پست

    Rep Power
    31
    Array
    ممنونم.
    این جریانا همه ش سر خونه باغ.دلش ازونجا پره داری اینجوری له میکنه منو.
    دقیقا ازون روز اخری که رفتیم و تصمیم گرفت دیگه نریم(نمیدونم چرا انقدر یهو! ) رفتارش شده این.
    طلبکاره.
    تا باهاش حرف میزنم بهم میتوپه.

    نمیدونم چی میخواد؟ فقط مونده منت شو بکشم منو ببر خونه باغ دیگه!
    من که اخرا راضی شده بودم که دیگه بحثی نکنم.
    اصن نمیدونم چش شد.
    همون موقع رابطه م ازم متنفر بود.وسط رابطه همه ش گلوم رو میگرفت مثلا خفه م کنه و بعدم کیف میکرد.
    تا حالا اینوری ندیده بودمش!
    سر خونه باغ هیچی نگم؟
    اخه جای دیگه ای نداریم بریم.
    مثلا بگم "بریم اونجا باهم باشیم.خوش بگذرونیمچون جای دیگه ای نیس که بریم.
    اما اگه نمیخوای خب بهم دس نزن"
    واقعن هم نمیشه که!
    خودش تصمیم گرفته دیگه ازم رابطه نخواد خودشم داره دق و دلیشو سر من خالی میکنه

    - - - Updated - - -

    مشاوره نمیاد.به نظرش مشاوره ها دیوونه ن.

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط sahra25 نمایش پست ها

    _ بهش بگو که می خوای همه ی تلاشت رو بکنی تا یه زندگی خوب در کنار همدیگه داشته باشین
    _ازش بپرس که چه خواسته هایی ازت داره چه توقعاتی ازت داشته که تا حالا براش انجام ندادی

    گفتم.مسخره م کرد.گفت برو این حرفارو جایی بزن که نشناسنت.
    تو اگه دلت زندگی میخواست میومدی بریم خونمون.

    همه حرفاشو گوش کردم.چیز نداره بگه.فقط همین تو دلش مونده که اونم اگه بمیرمم نمیتونم زیر بارش برم:
    با این اوضاع برم خونه م.!!!!!!

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط asemaneabi222 نمایش پست ها
    سلام الهام جان
    عزیزم اگه میخوای زندگیت رو درست کنی قهـــــــــــــــــــر و رفتار بچگانه نکن،گلــــــــــــه نکن و از مادر و خواهر و بچه اش نگو،از پدر و مادر خودت نگو،اگه بحث رو سمت خانواده ها برد بهش بگو
    ...
    من هرچی میگم اون ربط میده به خونوادم و بهشون توهین میکنه.
    بعدم که میبینه ناراحت میشم بهش برمیخوره که چرا پشت اونارو میگیری؟؟ با این کارت ازت متنفر میشم.

    حتی الان گفت اگه یه بار دیگه پشتشونو بگیری میرم و دیگه اسمتم نمیارم
    ویرایش توسط الهام20 : دوشنبه 25 آذر 92 در ساعت 19:39

  10. #68
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 27 دی 94 [ 10:58]
    تاریخ عضویت
    1392-7-02
    نوشته ها
    186
    امتیاز
    3,023
    سطح
    33
    Points: 3,023, Level: 33
    Level completed: 82%, Points required for next Level: 27
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    499

    تشکرشده 142 در 78 پست

    Rep Power
    31
    Array
    هرکار میکنم نمیتونم عضو انجمن ازاد شم.نمیدونم کجاش دارم اشتباه میکنم.
    اه.

    - - - Updated - - -

    میخوام دلمو بزنم دریا بهش بگم جدا شیم.


    خسته شدم بس که مثله طلبکارا رفتار میکنه باهام.
    انگار داره لطف میکنه باهام زندگی میکنه.
    انگار به من داره خوش میگذره به اون نه.

    اینا همه ش بهونه بود که بزنه زیر قولش.
    همون قولی که عید قرار بود بیاد خونمون و همه جی تموم شه عوضش منم سر س ک س لج نکنم و برم.
    حالاکه سیر شده باز پشیمون شده.دنبال بهونه س.
    تا دیرئز یه سره بهم روحیه میداد تموم میشه.غصه نخور.ولش کن.بیخیال.تا عید چیزی نمونده.
    حالا تا باهاش حرف میزنم همینو میگه جدیدا.
    میگم چرا ناراحتی؟
    ربطش میده به همین.به پدر مادرم.به
    قولش....
    ازم متنفره به خاط قولی که داده.

    دیگه قولشم نمیخوام.بسمه.
    از اولم واسم مثه رویا بود که پاش وایسه.
    همیشه همینه.یه حرفی میگه بعد میره فکراشو میکنه میاد پشیمون میشه.
    بازم ایندفعه خوب دووم اورد: 2ماه!!

    اینم متن اس ام اسم که میخوام بفرستم براش:
    اگه دو هفته س داری با من جوری رفتار میکنی که انگار بهت طلبی دارمو هیچی نمیگم واسه این بود که دلیلشو نمیدونستم.
    حااال که فهمیدم دلت از قولی که دادی پر بوده میخوام بگم مساله ای نیست.
    نمیخوای بیای نیا.
    من راستش از اولشم چندان حساب نکردم رو حرفت.دیدی که هزار بارم گفتم:نگرانم.باورم نمیشه تا اخر همینجوری پای حرفت بمونی و به من روحیه بدی!
    الانم مهم نیس.
    من میخواستم این زندگی رو درس کنم.اما نمی ارزه به خاطرش باهام اینجوری رفتار بشه.
    مگه من به چی رسیدم ک این زندگی رو لینجوری محکم چسبیدم؟؟

    ازین به بعد هرکار دوس داری بکن.هرراهی دوس داری برو.
    پیرم کردی.مریضم کردی... ادامه بده.

    - - - Updated - - -

    پس این مشاورا کجان؟
    حتمن باید بریم محضر و دادگاه تا اسمشو بذارن مشکلو بیان کمک کنن؟
    ویرایش توسط الهام20 : پنجشنبه 28 آذر 92 در ساعت 16:05

  11. #69
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 24 دی 92 [ 22:58]
    تاریخ عضویت
    1392-8-24
    نوشته ها
    9
    امتیاز
    145
    سطح
    2
    Points: 145, Level: 2
    Level completed: 90%, Points required for next Level: 5
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    31 days registered100 Experience PointsTagger Second Class
    تشکرها
    0

    تشکرشده 9 در 4 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام.شوهر منم اخلاق بچه گانه شوهر شمارو داره...مثلا بعد از 8 ماه که خیر سرمون اومدیم هم دیگه رو ببینیم سوار ماشینش شدم چون تازه از کارواش اومده بود داد کشید سر من که تو دستت کثیف بوده دستگیره در رو کثیف کردی!!!!!!!خیلی بهم برخورد چون من خودم از اول ماشین داشتم و اون هر کاری دلش خواست با ماشین من کرد.......بچه ند دیگه زن و زندگی نمی فهمند چیه
    من حق بهت میرم انقدر دلخور بشی....بخدا حق داری

  12. #70
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 03 بهمن 92 [ 12:28]
    تاریخ عضویت
    1392-6-13
    نوشته ها
    15
    امتیاز
    300
    سطح
    5
    Points: 300, Level: 5
    Level completed: 50%, Points required for next Level: 50
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered250 Experience Points
    تشکرها
    45

    تشکرشده 12 در 10 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام الهام جان
    چند روزیه که خبری ازت نیست نگرانتم


 
صفحه 7 از 8 نخستنخست 12345678 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 7
    آخرين نوشته: دوشنبه 26 بهمن 94, 19:57
  2. (توهم همه چیز دانی ) استفاده نادرست از شبکه های اجتماعی و توهم دانش
    توسط مدیرهمدردی در انجمن مهارتهای ارتباطی
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: شنبه 10 بهمن 94, 17:26
  3. پاسخ ها: 31
    آخرين نوشته: چهارشنبه 09 مرداد 92, 19:59
  4. +تاریخچهٔ جنسی‌ همسر آیندتون چقدر براتون مهمه
    توسط kamran2007 در انجمن سایر سئوالات مربوط به ازدواج
    پاسخ ها: 88
    آخرين نوشته: سه شنبه 28 مهر 88, 11:08

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 00:52 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.