به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 22

Hybrid View

  1. #1
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 06 تیر 93 [ 06:00]
    تاریخ عضویت
    1392-1-22
    نوشته ها
    523
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    2,312

    تشکرشده 1,508 در 444 پست

    Rep Power
    66
    Array
    آوا خانم، شما کلیات رابطه تون رو گفتین و با این کلیات میبینین که تقریبا بیشتر کسایی که اینجا نظر میدن نظرشون یکسانه. اگه فکر میکنی شرایط شما

    یه جورایی خاص تر هست باید جزئیات بیشتر بگی. مثلا چند مورد از مواردیکه باعث اختلاف بینتون شده چی بوده؟ یا اینکه شما خودت فکر میکنی به چه دلایلی

    دلسرد شده از ادامه رابطه؟ چند مورد مهمش رو بنویس.

  2. #2
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 24 دی 92 [ 18:13]
    تاریخ عضویت
    1392-10-10
    نوشته ها
    9
    امتیاز
    70
    سطح
    1
    Points: 70, Level: 1
    Level completed: 40%, Points required for next Level: 30
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class7 days registered
    تشکرها
    2

    تشکرشده 3 در 2 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط tamas نمایش پست ها
    دوست عزیز
    زمانی که دونفر بخوان با هم وارد اتاق بشن می تونن اما زمانی که یکی از اونها بخواد از اتاق خارج بشه طرف مقابل نمی تونه مانع اون بشه!
    وقتی که یک مرد با توجه به اصرار طرفه مقابل تصمیم به ترک رابطه میگیره به خاطر ناز کردن نیست،با سنجیدن جوانب مختلف به این تصمیم رسیده.
    این حرفها هم که با هم باشیم اما عشق نباشه بیشتر به درد فریب دخترها 18 ساله میخوره!یک کلام یعنی باشید برای وقتی که حال و حوصله نداشتم با یکی باشم یعنی زنگ تفریح اگر می خواید توی همچین رابطه ایی باشید میل شماست!اگر تحت فشار این حرف و زده بعدا توی زندگی که یک مشکلی پیش بیاد حتما می خوان بگن یک چند وقتی برو خونه ی بابات تا من از فشار خارج شم!!!
    توصیه میکنم به جای چنگ زدن به رابطه ایی که به جایی رسیده که شما رو نمی خوان به دنبال فراموشی و یافتن دلایل شکست رابطتون باشید.
    جناب تماس فکر میکنم شما به کل مسیر رو اشتباهی رفتید ، من چند جا نوشتم که رابطه رو کاملا قطع کردم ، و به چیزی هم چنگ نمیزنم چون مطمئن هستم رابطه ای که تمایلی به اون نباشه تمام شده است و در اون ذره ای تردید ندارم ، شاید هم من نتونستم درست منظورم رو عنوان کنم ، من از شخصی که بخواد فریب بده و امید واهی بده حرف نزدم ، از دختری که مثل دخترهای 14 ساله منتظر فریب خوردن باشه هم حرف نزدم

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط شیدا. نمایش پست ها
    آوای عزیز،
    خانمها و آقایون در این شرایط متفاوتند.
    وقتی یک آقا می گه تنهام بذار، به معنی واقعی کلمه منظورش اینه که تنهام بذار و برو.

    وقتی یک خانم می گه تنهام بذار، گاهی معنی نیاز به نوازش و ناز کشیدن و ... می ده. اگر شما گفتی برو و ایشون نرفته و شما از نظرت برگشتی، این شما بودی که "برو" گفتنت دروغی بوده!
    دروغی نگفتم شیدا جان ، فکر میکردم بهترین راه اینه ، اشکال من این بود که در لحظه همه درها رو به روی خودم بسته میدیدم ، و مخصوصا وقتی میدیم اون بحث ها تکرار میشه فکر میکردم توی یک رابطه هیچوقت نباید جز آرامش چیز دیگه ای باشه و اشتباه میکردم ، اینکه خوشحال میشدم از نرفتن ایشون ، بخاطر این بود که متوجه میشدم حفظ رابطه براشون ارزش داره ، در نتیجه در زندگی واقعی هم وقتی دچار مشکلی بشیم ، ایشون سریعا تسلیم نمیشه

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط toojih نمایش پست ها
    آوا خانم، شما کلیات رابطه تون رو گفتین و با این کلیات میبینین که تقریبا بیشتر کسایی که اینجا نظر میدن نظرشون یکسانه. اگه فکر میکنی شرایط شما

    یه جورایی خاص تر هست باید جزئیات بیشتر بگی. مثلا چند مورد از مواردیکه باعث اختلاف بینتون شده چی بوده؟ یا اینکه شما خودت فکر میکنی به چه دلایلی

    دلسرد شده از ادامه رابطه؟ چند مورد مهمش رو بنویس.
    حق با شماست ، دوستان فکر میکنن من دارم خودم رو فریب میدم ، ولی بیش از نیمی از واقعیت اون چیزی هست که من از اون باخبر هستم ، در رابطه ی ما از پنهان کاری خبری نبود ،صداقت وجود داشت همیشه ، ما سعی کردیم همیشه درست و محترمانه رفتار کنیم ، یک چیزهایی که بعضی دوستان مینویسند در شان این رابطه نبوده و نیست ،
    مشکلاتی وجود داشته و داره برای آینده ی پیش روی ما ، مشکلات مالی خیلی زیاد ،ایشون به قدری تلاش میکنن که حتی برای خوابشون فرصت حداقل رو ندارند ،از طرفی من این روزهای آخر خیلی کم میدیدمشون ،شرایط من هم شرایط سختی بود ،تحت فشار روحی به خاطر پیدا کردن کار ،مشکل به خطر افتادن سلامتی که بخاطر دوری از خانواده برام پیش می آمد پشت سر هم و استرسهای زیاد و روزهای طولانی تنهایی و تنهایی ، این بود که توی اون شرایط 2-3 بار کنتاکت پیش اومد ،(البته قبل از اون هم چندین بار پیش اومده بود ولی در مورد اتفاقات اخیر نوشتم ) من منظورم رو بد بیان میکردم و ایشون هم بد برداشت میکردن ، اینکه خستگی اون روزها موند به تن هردومون ،ایشون با وجود مشغولیت از هر فرصتی که پیدا میکرد استفاده میکرد که منو تنها نگذاره ، در نتیجه توقعات من اون روزا خیلی به چشمشون می اومد ،اینکه من تنها میموندم ساعتهای زیاد به خواست خودشون بود که با اشخاصی که زیاد نمیشناسمشون ارتباط دوستی نداشته باشم ، یعنی من ناچار بودم به تنهایی، ایشون نهایتا احساس کردن با وجود اینکه همه تلاششون رو میکنن باز من ناراضی هستم ،در صورتیکه من ناراضی نبودم اصلا ، یعنی اصلا مشکلی با ایشون نداشتم ، شرایط خودم سخت بود و تنها کسی رو که محرم میدیدم که باش در موردش صحبت کنم ایشون بود. ایشون هم دچار استرس بودن به خاطر من که مشکل جدی پیش نیاد ، تغذیه مناسب داشته باشم و ...
    به من گفتن احساس میکنند هرچی میدوند باز هم نمیرسند ، وقتی گفتند نمیتونند مثل گذشته باشند منظورشون این بود که نمیخوان مثل گذشته انرژی بگذارند و جوابی نگیرن و دوباره براشون تکرار بشه همه این چیزها ،
    من اینو میفهمم که گاهی حتی آدمهای خوب هم میتونند آدم ما نباشن ، ولی من الان و در این روزها به این نتیجه درباره ایشون نرسیدم هنوز ، از طرفی باید درس بخونم ، و همه این ماجراها به شدت روی من تاثیر داشته و بازدهیم خیلی پایین اومده
    ویرایش توسط Avaa : چهارشنبه 11 دی 92 در ساعت 00:48

  3. کاربر روبرو از پست مفید Avaa تشکرکرده است .

    toojih (چهارشنبه 11 دی 92)

  4. #3
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 28 خرداد 99 [ 23:36]
    تاریخ عضویت
    1392-2-20
    نوشته ها
    227
    امتیاز
    7,750
    سطح
    58
    Points: 7,750, Level: 58
    Level completed: 50%, Points required for next Level: 200
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Recommendation Second ClassVeteranTagger First Class5000 Experience Points
    تشکرها
    887

    تشکرشده 279 در 146 پست

    Rep Power
    43
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط Avaa نمایش پست ها
    جناب تماس فکر میکنم شما به کل مسیر رو اشتباهی رفتید ، من چند جا نوشتم که رابطه رو کاملا قطع کردم ، و به چیزی هم چنگ نمیزنم چون مطمئن هستم رابطه ای که تمایلی به اون نباشه تمام شده است و در اون ذره ای تردید ندارم ، شاید هم من نتونستم درست منظورم رو عنوان کنم ، من از شخصی که بخواد فریب بده و امید واهی بده حرف نزدم ، از دختری که مثل دخترهای 14 ساله منتظر فریب خوردن باشه هم حرف نزدم

    - - - Updated - - -



    دروغی نگفتم شیدا جان ، فکر میکردم بهترین راه اینه ، اشکال من این بود که در لحظه همه درها رو به روی خودم بسته میدیدم ، و مخصوصا وقتی میدیم اون بحث ها تکرار میشه فکر میکردم توی یک رابطه هیچوقت نباید جز آرامش چیز دیگه ای باشه و اشتباه میکردم ، اینکه خوشحال میشدم از نرفتن ایشون ، بخاطر این بود که متوجه میشدم حفظ رابطه براشون ارزش داره ، در نتیجه در زندگی واقعی هم وقتی دچار مشکلی بشیم ، ایشون سریعا تسلیم نمیشه

    - - - Updated - - -



    حق با شماست ، دوستان فکر میکنن من دارم خودم رو فریب میدم ، ولی بیش از نیمی از واقعیت اون چیزی هست که من از اون باخبر هستم ، در رابطه ی ما از پنهان کاری خبری نبود ،صداقت وجود داشت همیشه ، ما سعی کردیم همیشه درست و محترمانه رفتار کنیم ، یک چیزهایی که بعضی دوستان مینویسند در شان این رابطه نبوده و نیست ،
    مشکلاتی وجود داشته و داره برای آینده ی پیش روی ما ، مشکلات مالی خیلی زیاد ،ایشون به قدری تلاش میکنن که حتی برای خوابشون فرصت حداقل رو ندارند ،از طرفی من این روزهای آخر خیلی کم میدیدمشون ،شرایط من هم شرایط سختی بود ،تحت فشار روحی به خاطر پیدا کردن کار ،مشکل به خطر افتادن سلامتی که بخاطر دوری از خانواده برام پیش می آمد پشت سر هم و استرسهای زیاد و روزهای طولانی تنهایی و تنهایی ، این بود که توی اون شرایط 2-3 بار کنتاکت پیش اومد ،(البته قبل از اون هم چندین بار پیش اومده بود ولی در مورد اتفاقات اخیر نوشتم ) من منظورم رو بد بیان میکردم و ایشون هم بد برداشت میکردن ، اینکه خستگی اون روزها موند به تن هردومون ،ایشون با وجود مشغولیت از هر فرصتی که پیدا میکرد استفاده میکرد که منو تنها نگذاره ، در نتیجه توقعات من اون روزا خیلی به چشمشون می اومد ،اینکه من تنها میموندم ساعتهای زیاد به خواست خودشون بود که با اشخاصی که زیاد نمیشناسمشون ارتباط دوستی نداشته باشم ، یعنی من ناچار بودم به تنهایی، ایشون نهایتا احساس کردن با وجود اینکه همه تلاششون رو میکنن باز من ناراضی هستم ،در صورتیکه من ناراضی نبودم اصلا ، یعنی اصلا مشکلی با ایشون نداشتم ، شرایط خودم سخت بود و تنها کسی رو که محرم میدیدم که باش در موردش صحبت کنم ایشون بود. ایشون هم دچار استرس بودن به خاطر من که مشکل جدی پیش نیاد ، تغذیه مناسب داشته باشم و ...
    به من گفتن احساس میکنند هرچی میدوند باز هم نمیرسند ، وقتی گفتند نمیتونند مثل گذشته باشند منظورشون این بود که نمیخوان مثل گذشته انرژی بگذارند و جوابی نگیرن و دوباره براشون تکرار بشه همه این چیزها ،
    من اینو میفهمم که گاهی حتی آدمهای خوب هم میتونند آدم ما نباشن ، ولی من الان و در این روزها به این نتیجه درباره ایشون نرسیدم هنوز ، از طرفی باید درس بخونم ، و همه این ماجراها به شدت روی من تاثیر داشته و بازدهیم خیلی پایین اومده
    ببینید آوا خانوم من فکر میکنم به مفهوم و منظور مستقیم دوستان دقت نکردی ، ما منظورمون اینکه 1 پسر اگه کسیرو بهش حس داشته باشه یا دوستش داشته باشه یا عاشقق باشه
    با همه کائنات میجنگه تا نزاره اون عشقش رو از دستش بره و... اگه غیر از این باشه یعنی طرف حسی یا دوست داشتنی و.... در کار نبوده.

    ما پسریم و مردیم با شناخت از روحیه و جنس خودمون داریم حرف میزنیم ، آدم وقتی کسیرو دوست داره میبینه خستگیش، بدهکاریش ، چکاش ، مشکلات مالیش ، استرس هاش و هر مشکل دیگه ای داشته باشه از بین میره فراموش میشه به کلی و...

    فکر کنم کامل شفاف سازی کردم تو لپ مطلبو برسونم.

    موفق باشید

  5. 2 کاربر از پست مفید mercedes62 تشکرکرده اند .

    sanjab (چهارشنبه 11 دی 92), شیدا. (چهارشنبه 11 دی 92)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 07:35 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.