به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 14

Threaded View

  1. #3
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 30 فروردین 93 [ 12:27]
    تاریخ عضویت
    1392-7-23
    نوشته ها
    56
    امتیاز
    641
    سطح
    12
    Points: 641, Level: 12
    Level completed: 82%, Points required for next Level: 9
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    76

    تشکرشده 40 در 27 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط بالهای صداقت نمایش پست ها
    خانوم ava.f شما در گردنه احساسات بدجوری گیر کرده ای ، و تا این گردنه را طی نکنی ، نمیتونی آرامش را لمس کنی

    احساسات نوسانات زیادی داره و بسیار بالا و پایین میره
    یه روز از همه چیز بیزاری
    یه روز می خواهی فرصت بدهی و بسازی
    یه روز دلتنگ می شوی
    و لحظه ای پشیمون


    قبلا هم بهتون گفتم اینکه توی این زندگی بمونی و یا جدا بشوی ، نمی تونه به شما کمکی بکنه ، چرا که در هر دو حالت مشکل اصلی که اون هم "عدم تعدیل احساسات" شما هست ، برجای خودش باقی می ماند
    اما اگر این احساساتت رو بشناسی و نحوه برخورد با اونها رو یاد بگیری، اون وقت چه بمونی در این زندکی و چه جدا بشوی در هر دو صورت ، خوشبختی خواهی بود
    سلام خانم بال های صداقت.
    ممنون از توجهتون.
    اما من به خدا دیگه نمیدونم باید چیکار کنم توی همون تایپیک قبلی که برام نوشته بودین چگونه رفتن ویا چگونه ماندن مهمه هم خیلی فکرکردم به این جمله ی زیبا وتامل برانگیزتون وهمونجا هم گفتم که نمیدونم برای این چگونه ماندن وچگونه رفتن باید چیکار کنم چون دیگه راهی به ذهنم نمیرسه. وازتون خواهش کردم راه رو بهم نشون بدین ولی احتمالا پستم روندیدین.

    من این سایت رو زیرو رو کردم از گریه وحسرت پای تایپیک خاطرات عاشقانه گرفته تا بدترین خیانت ها وتهمت ها ودیدم بازتر شده اما هنوز نمیتونم تصمیم ثابتی بگیرم....ابته من این یکی دوهفته گذشته رو همونط.ر که توی تایپیک قبلیم گفتم به هردومون فرصت داده بودم ولی باز زمین خوردم خودم احساس میکنم شرایط روحی خیلی بدی دارم ولااقل یک طرفه دیگه توان تلاش برای ترمیم رو ندارم.
    احساس امنیت نمیکنم ارامش ندارم ثبات ذهنی ندارم به شدت احساس نیاز میکنم به یک همراه یک تکیه گاه یکی که درکم کنه یکی که حرف هامون از یک نوع باشه نه کسی مثل همسرم .
    خودم این اشفتگی ذهنم رو قبول دارم وشاید چیزی که منو تا الان نگه داشته همین احساساتیه که هر لحظه یه رنگ به خودش میگیره.نمیدونم انگار روانی شدم یک ساعت گریه میکنم ازهمسرم خونوادش وهرکسی که تو ازدواج ما یا تو مشکلات ما نقش داشته متنفر میشم وحتی دلم میخواد خودمو بکشم ویک ساعت بعد انگار هیچ اتفاقی نیفتاده وتود ذهنم احساس میکنم میشه با همه این مشکلات کنار اومد وباز چیزی نمیگذره که یه احساس دیگه میاد سراغم....
    حتی برای درس هام چند ساعت اینقدر استرس میگیرم که اصلا اروم وقرار ندارم وخوابم نمیبره ولی بعد بدونه اینکه اتفاق خاصی بیفته اینقدر استرسم میاد پایین که حوصله انجام کارهای درسیم رو ندارم.......شاید واقعا دیوونه شدم......

    گفتید اگر احساساتم روبشناسم ونحوه برخورد باهاشون رو یاد بگیرم .......چجوری ؟
    ویرایش توسط ava.f : پنجشنبه 19 دی 92 در ساعت 14:07

  2. کاربر روبرو از پست مفید ava.f تشکرکرده است .

    الهام20 (جمعه 20 دی 92)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 10:19 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.