
نوشته اصلی توسط
deljoo_deltang
سوها جان، اگر ممکنه به این سوالها جواب بده
1- چقدر اهل مطالعه غیر علمی هستی؟
کم. وقتشو ندارم
2- آیا مجلات و روزنامه ها یا سایتهای خبری رو دنبال می کنی؟ اگر آره بیشتر از چه نوعی و با چه موضوعاتی؟
نه. به صورت گذری هرچی بیاد دم دستم میخونم. ولی معمولا دنبال مباحث علمی هستم.
3- یک سوال مهم: آیا از خودت راضی هستی؟
آره تا حدودی ولی نه کاملا. میتونستم بهتر باشم. متونستم تو گذشته یه مدل دیگه باشم.
4- چقدر آرمان گرا و چقدر واقع گرا هستی؟ (لطفا با توضیحات بنویس نه فقط درصدی)
آرمان گراییم خیلی بیشتر از واقع گراییم هست. همیشه بالاترین چیزها و کامل ترین چیزها رو واسه خودم میخواستم، حتی اگه غیر ممکن بود. پیش خودم میگفتم من حتما میرسم. و وقتی نمیرسیدم عصبانی میشدم.
از واقع گرا بودن میترسم. چون آدم مجبوره به کم قانع باشه.
- - - Updated - - -
سلام آویژه جان. ممنون از حرفاتون. کمی فاصله گرفتم از تاپیک قبلیم. از نظر فکری میگم. یعنی من همیشه به دنبال تحسین دیگران بودم. همیشسه دوست داشتم دیگران بهم غبطه بخورن و همیشه از من تعریف کنند. اما حدود دو هفته است که دارم این افکارو میذارم کنار. به صورت قطعی تصمیم گرفتم دیگه تو دکتری ادامه تحصیل ندم. میخوام بذارمش کنار. میخوام برم مجددا ارشد بخونم تو یه رشته دیگه. همه غیر مستقیم گفتند دیوانه ام. کی دکتری رو رها میکنه میره مجددا فوق بخونه. ولی من تصمیم قطعیم رو گرفتم. اونقدر اراده و پشتکار دارم که به هر جی میخوام میرسم. فقط یه مشکل خیلی بزرگ دارم. با وجود تموم اراده و انگیزه و پشتکار و توکل به خدام، گاهی دوس یه دفعه یه حس شدید بد بهم دست میده که واقعا حالمو بد میکنه. اون لحظه است که افکار مزخرف میاد سراغم.
راستی اصلا اهل ادبیات نیستم. و اصلا تمایلی به خوندن مثنوی و حافظ و... نیستم.
ممنونم بازم.
- - - Updated - - -
[QUOTE=مصباح الهدی;314895]سلام سوها جان!
سلام
خوشحالم که با یک فرد موفق آشنا می شم.جایگاه فعلی شما آرزوی خیلی هاست!
اگه از نظر شما من موفقم، ممنون.
راستی تقریبا هم سن هم هستیم.تا حدودی درکت می کنم.وقتی آدم خیلی تلاش می کنه و مداوم پیشرفت می کنه انگار وقتی به قله می رسه یک دفعه تهی می شه.
فکر می کنم تخلیه انرژی شده ای.
بیشتر سردرگم کاینات هستم تا بی انرژی
من فقط یک سری پیشنهادات به ذهنم رسید که امیدوارم کمکت کنه
:
1)خیلی خوبه که می دونی چه نعمت هایی داری.پیشنهاد می کنم یک قلم و کاغذ برداری و با خدا درد و دل کنی و تا می تونی از نعمت هایی که بهت داده شکرگزاری کنی.
قلم تا حالا برنداشتم واسه اینکار ولی تو ذهنم جدیدا چندین بار مرور کردم. بی اغراق نعمت های زیادی داشتم.
من این کار را امتحان کردم.وقتی داشتم نعمت های خدا را می نوشتم و ازشون تشکر می کردم یک احساس شرمندگی و کوچیکی خیلی زیادی پیش خدا حس کردم.احساس کردم من هیچی نیستم و چقدر هم تا الان بنده بدی برای خدا بودم و چقدر راه دارم تا بخوام شکر واقعی خدا را به جا بیارم.
احساس کردم که دیگه می خوام به جز شکر زبانی خدا را عملی شکر کنم!
2)گاهی می گن که خوشی زیاد باعث می شه که دیگه اون چیزها برامون جذابیتشون را از دست بدن.
همیشه هم خوش نیستم. با وجود نعمت های فوق العاده زیاد،گاهی مشکلات حادی دارم. حداقل هر 40 روز یکبار اگه واسمون مشکل پیش نیاد و یا دلتنگ نشیم باید بتریسیم چون خداوند ازمون روی برگردون شده.
شادی و غم کنار هم معنی واقعیشون را نشون می دن! (من همینجا خدا را شکر می کنم به خاطر غم هایی که بهم داد تا مزه شادی را بهتر بچشم!)
وقتی وارد یک فضا با بوی عطر می شی؛اولش بوی عطر را خوب حس می کنی ولی بعد از مدتی
عادتت به بوی عطر باعث میشه دیگه حس نکنی و ازش لذت هم نبری.
پیشنهاد می کنم برای اینکه از شادی های زندگیت لذت ببری تو غم های دیگران شرکت کنی!
مثلا تو گروه های خیریه برای بچه های سرطانی.بچه های بی سرپرست.جهزیه عروس ها و....
تو این گروه ها عضو هستم.
مطمئنم با هوشی که شما داری می تونی یک ایده خیلی خوب پیدا کنی!
برو مدتی خودت را با غم های دیگران شریک کن و سعی کن دیگران را از این همه نعمت که خدا بهت داده ؛بهره مند کنی!
3)به تغذیه ات بیشتر برس.
توصیه می کنم که هر شب تا چهل روز (البته به غیر از روزهای قاعدگی که اثر عکس داره) عرق رازیانه بخوری!در افزایش نشاط خیلی موثره.طبعش هم گرمه.(لطفا تو اینترنت سرچ کن.
برای خودت شربت زعفران درست کن.گل گاو زبان و...
معمولا وقتی مشغله کم دارم خیلی به خودم میرسم. چه از لحاظ ظاهری و زیبایی و چه تغذیه. از رازیانه هم استفاده میکنم.
4)گاهی ما خانم ها از زنانگی خودمون فاصله می گیریم.و یک دفعه تو وجودمون یک خلا احساس می کنیم.
دقیقا درست میگید بارها این حسو داشتم.
مثلا من خودم دوست دارم بعد از اینکه کارام را تموم کردم برم کلاس خیاطی!حتی شاید گلدوزیj
دوست دارم مثل خیلی از خانم ها یک دفترچه بردارم و بدون اینکه دغدغه پیشرفت و ... داشته باشم بشینم پای تلوزیون و برنامه آشپزی نگاه کنم و با دوستام که مثلا فلان غذا را چه جوری درست کنم صحبت کنم.
حتی بشینم یکم دور همی سبزی پاک کنم و در مورد آقایون غیبت کنم.
(شوخی کردماااا)
5)می گم با ورزش چه طوری!پیشنهاد می دم بری کلاس شنا!ورزش مفرحیه.
هندبالیستم. مسابقات کشوری و منظقه ای متعددی رفتم.
6)دوست خوبم دیگه سعی کن مدام توی این فاز نمونی که ای وای من افسرده ام.چون این طوری فقط افکارت را آبیاری می کنی و تاثیر منفی داره.فقط پاشو و عمل کن.
انشالله
ممنون و سپاس.
- - - Updated - - -

نوشته اصلی توسط
toojih
سلام خانم سوها،
خیلی خوبه همچین اعتقادی دارین. پس نباید مشکلی داشته باشین. از قرآن کمک بگیرین تا مشکلتون حل بشه.
خب این هم خیلی خوبه. اگه شما با این تاکید زیاد مسلمون بودن رو قبول دارین که باز هم مشکلتون حله دیگه. خودکشی توی اسلام گناه کبیره است. پس خدا رو شکر مشکلی براتون پیش نمی یاد.
ولی بر اساس جواب هاتون من فکر میکنم که خانم مصباح الهدی توی این تالار بهترین کسی هست که میتونه شما رو درک کنه و بهتون کمک کنه. منتظر باشین ایشون اخیرا دوباره اومدن و ان شاء ا... به تاپیکتون سر میزنه.
ممنون . بله مشکلی نیست. ولی همین نبود مشکل خودش یه مشکل بزرگه. من مخصوصا بعد یاون تاپیک قبلیمف از نظر روحی خودمو رفرش کردم. شکر خدا خوبم. ولی مسئله یه حالت و حس های بدی هست که یه دفعه و ناخودآگاه بهم دست میده. و باعث میشه افکار بدی به ذهنم برسه.
علاقه مندی ها (Bookmarks)