
نوشته اصلی توسط
farzad122
مرسی از راهنماییت
آخه بدبختی یکی دو تا نیست که
هر چی بهش اصرار کردم که قضیه جدیه یا نه گفت واقعاً جدیه
گفت که از اول هم قرارمون این نبود که عاشق بشیم و صرفاً قضیه من و تو دوستی اجتماعی بود
وقتی گفتم که حالا من زدم زیر قول و قرارمون و بیشتر از یه دوست اجتماعی تو قلبم برات جا باز کردم. باز عکس العملی نشون نداد
بدبختی بعدی اینه که تو رسومات ما حداکثر نامزدی 6 ماه(نمی دونم کدام ......... این رسم رو گذاشته آخه)
البته دارم یه جورایی به جمع بندی نزدیک می شم
احتمالا امشب دوباره باهاش حرف بزنم ببینم چی میشه.
پس صحبت کردن شما باید قطعانه باشه . حتما با خانوادتون هم صحبت کنید چون خیلی مهم هست .به ایشون بگید من مایل هستم با خانواده برای شناخت بیشتر خدمتتون بیایم.دو حالت داره 1.ایشون قبول میکنند و شما هم با خانواده صحبت کنید و....(میتونید بعد از شش ماه نامزدی و صیغه محرمیت عقد دایم کنید که اون مشکل مربوط هم حل بشه). 2.ایشون قبول نمیکنند و قضیه تمام میشه (این هم باید بپذیرید که ایشون به هر دلیلی حق انتخاب دارند و در صورت نپذیرفتن مهم نیست و براسون ارزوی خوشبختی کنید).اما در هر دو حالت شما مطمین هستدید و اینده حسرت نمیخورید که چرا همه چی تموم شد و رهاتون کرد.
فرو افتادن در مقابلِ خدا ؛ تنها راه برخاستن است …
علاقه مندی ها (Bookmarks)