به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 3 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 30 , از مجموع 32
  1. #21
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 06 تیر 93 [ 06:00]
    تاریخ عضویت
    1392-1-22
    نوشته ها
    523
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    2,312

    تشکرشده 1,508 در 444 پست

    Rep Power
    66
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط نگارگر 1986 نمایش پست ها
    من این مدت مشکلم نه گفتن ایشون نیست.مشکلم رفتارش بوده.چرا وقتی نمیخواست سه سال با من رابطه داشت.وقتی میدونست اخلاق من چیه.وقتی می دونست برخوردام با خانوم ها چطوری هست.به چه حقی بهم ابراز علاقه کرد.درسته من ایشون رو از همون ابتدا دوست داشتم.اما خویشتنداری کردم.ایشون بود که اولین بار حتی ابراز علاقه کرد...
    نقل قول نوشته اصلی توسط نگارگر 1986 نمایش پست ها
    من ایشون رو دوست داشتم و دارم.انسان بسیار مهربان و شریفی هست.اما وقتی به این فکر میکنم که میخوام ازدواج کنم و وقتی فکر میکنم یه روز پدر میشم یا همسر یه خانم میشم.وقتی فکر میکنم انسانی هست که قراره تمام زندگیم رو باهاش شریک باشم و سر بر یک بالش باهاش بگذارم از همه این چیزها متنفر میشم.
    سلام، چند موردی که به ذهن من میرسه و نمیدونم چقدر درسته:

    یکی اینکه گفتی اون خانم 7 سال ازت کوچکتر بوده پس سنش باید خیلی کم باشه(حدود احتمالا 20 سال). شما چرا ازش انتظار داری که باید کار درست رو انجام میداد و سه سال باهات رابطه نمیداشت. به نظر من طبیعی میرسه که بچه بوده و رفتار بچگانه باهات داشته. اگه شما اینکارو میکردی شاید کارت توجیه نداشت ولی او به نظرم کارش توجیه داشته. خودت نباید باهاش به این صورت بلاتکلیف ادامه میدادی که حالا ادامه دادی و البته اشکالی نداره ولی همین دونستن این موضوع به نظرم میتونه کمکت کنه.

    دوم اینکه بعید میدونم اینجا کسی باشه که تجربه شکست عشقی نداشته باشه یا حتی بشه ادعا کرد که کی شکستش سخت تر بوده و کی آسون تر . یک تجربه شکست عشقی نباید بتونه یک مرد سالم و تنومند رو از پا در بیاره. ممکنه برای مدتی اونرو ضعیف کنه ولی حتما نمیتونه ضربه کاری بهش وارد کنه. نقل قول دومی که ازت آوردم منرو به شک انداخت که تو شاید خودت میخواستی که این غم بهت تحمیل بشه تا به سمتی بری که از قبل آمادگیش رو داشتی. تو از مسئولیت شاید فراری هستی و حالا دنبال یک دلیل موجه و آبرومند میگردی.

    سوم اینکه تنهایی رو دوست داشته باش. به نظرم برای مدتی برات خیلی خوبه. از اینکه کسی حواسش بهت نیست، از اینکه آزادی و همون کاری رو میکنی که دوست داری، از اینکه سالها میتونی همینطوری زندگی کنی و لذت ببری، از همه این تفکرات باید لذت ببری و حقیقتا لذت ببری. به نظرم رسید که احساس تنفرت از چیزهایی مثل دیدن زن و مرد و روابط دوستانه یا عاشقانه به خاطر اینه که در درون خودت دوست داشتی اونطوری بودی و حالا شرایط به سمتی رفته که اونطوری نیستی و حتی امیدی هم براش نداری.

  2. 2 کاربر از پست مفید toojih تشکرکرده اند .

    khaleghezey (یکشنبه 20 بهمن 92), نگارگر 1986 (یکشنبه 20 بهمن 92)

  3. #22
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    دوشنبه 19 آبان 99 [ 21:53]
    تاریخ عضویت
    1391-3-16
    محل سکونت
    گلستان
    نوشته ها
    3,933
    امتیاز
    52,145
    سطح
    100
    Points: 52,145, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 23.0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassSocialVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    15,723

    تشکرشده 11,395 در 3,444 پست

    Rep Power
    0
    Array
    درود دادا

    حرف زیاد ندارم بزنم فقط خواستم اینو بنویسم:

    درود بر شرفت که اهل راستی و صداقت هستی
    وقتی شما و امثال شما رو یمبینم امیدوار میشم به اینکه ایرانی هستم و به خودم میبالم ( جان خودم اگه دختر بودما همین الان خودمو بهت قالب میکردم )

    چی شد بلاخره کار رو تحویل دادی یا نه کشتی مارو ؟ توی این بازار خراب میدونم سخته واست ولی نزار کسی جات رو بگیره و سعی کن متعهد باشی و با علاقه کار کنی پشتوانه بشه برای بعدت.سرت رو زیاد شلوغ نکن زمان خودش همه چی رو حل میکنه.

    زمان و فراموشی دو تا کلمه بظاهر مزخرفه ولی همین دوتا کلمه بموقع و بوقتش جادویی توی زندگی آدم میکنه که هیچ دارویی نمیتونه اینکارو انجام بده.بزار مسیر طبیعی خودش رو طی کنه مثل ببخشید شاید درست نباشه ولی وقتی یه انسانی یه عزیزی رو از دست میده 40 روز عزاداری باعث میشه درد فراق دوری عزیزش کمتر بشه ولی بعدها درسته یاد آدم میاد ولی کم کم اتفاقات گوناگون جاشونو پر میکنه عجله نکن دادا درست میشه فدات شم

    آی چه کیفی میده شکلک میزارم 3روز نمیتونستم شکلک بزارم انگار یکی داشت خفم میکرد نفسم بالا نمیومد

  4. کاربر روبرو از پست مفید khaleghezey تشکرکرده است .

    نگارگر 1986 (یکشنبه 20 بهمن 92)

  5. #23
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 22 بهمن 92 [ 18:22]
    تاریخ عضویت
    1392-5-19
    نوشته ها
    93
    امتیاز
    742
    سطح
    14
    Points: 742, Level: 14
    Level completed: 43%, Points required for next Level: 58
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered500 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    79

    تشکرشده 116 در 57 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط khaleghezey نمایش پست ها
    درود دادا

    حرف زیاد ندارم بزنم فقط خواستم اینو بنویسم:

    درود بر شرفت که اهل راستی و صداقت هستی
    وقتی شما و امثال شما رو یمبینم امیدوار میشم به اینکه ایرانی هستم و به خودم میبالم ( جان خودم اگه دختر بودما همین الان خودمو بهت قالب میکردم )

    چی شد بلاخره کار رو تحویل دادی یا نه کشتی مارو ؟ توی این بازار خراب میدونم سخته واست ولی نزار کسی جات رو بگیره و سعی کن متعهد باشی و با علاقه کار کنی پشتوانه بشه برای بعدت.سرت رو زیاد شلوغ نکن زمان خودش همه چی رو حل میکنه.

    زمان و فراموشی دو تا کلمه بظاهر مزخرفه ولی همین دوتا کلمه بموقع و بوقتش جادویی توی زندگی آدم میکنه که هیچ دارویی نمیتونه اینکارو انجام بده.بزار مسیر طبیعی خودش رو طی کنه مثل ببخشید شاید درست نباشه ولی وقتی یه انسانی یه عزیزی رو از دست میده 40 روز عزاداری باعث میشه درد فراق دوری عزیزش کمتر بشه ولی بعدها درسته یاد آدم میاد ولی کم کم اتفاقات گوناگون جاشونو پر میکنه عجله نکن دادا درست میشه فدات شم

    آی چه کیفی میده شکلک میزارم 3روز نمیتونستم شکلک بزارم انگار یکی داشت خفم میکرد نفسم بالا نمیومد
    لطف داری شما...من از اون روزی که اسمت یعنی خاله قزی رو دیدم هی یه سوالی تو ذهنمه...احیانا شما اصفهانی نیستی؟!؟!
    بله زنگ زدم...باهاش حرف زدم.متاسفانه دروغ گفتم.اگه نمیگفتم کار رو از دست میدادم...البته امروز کاملا باهاش همکاری کردم و چندتا دیزاین خیلی خوب براش دیشب اماده کردم و براش فرستادم.خیلی خوشش اومده بود.کلا راضی بود...خلاصه یکم اعصابش اومد جا.امشب باید کارارو نهاییش کنم و بردا ببرم بهش تحویل بدم.
    اتفاقا همین ایشون گفته بیار این سفارشو یه سفارش دیگه هم هست...دو تا سفارش دیگه هم از دو نفر دیگه با هم رسیده...اونارم باید انجام بدم...

    میدونید مشکل من این حالتی هست که الان دارم.نمیدونم چطور باید بگم...شاید هیچ کس اندازه خودم دوست نداشته باشه که بیام از این حالت بیرون.من ادم خیلی فعالی بودم.تو درسم...تو کارم.کارای جنبیم.واقعا فعال بودم.موضوع این رخوت و سستی و بی انگیزگی هست که افتادم داخلش.میدونید شبیه باتلاقه هرچقدرم تکون میخورم که بیام بیرون بیشتر انرپزیم رو از دست میدم و بیشتر بی انگیزه و بی هدف و سردرگم و مضطرب میشم.خدام گواهه که خودم بیشتر از هر کسی دوست دارم برگردم به چهارسال پیشم.اما نمیشه...همش این سه چهار سال میاد تو ذهنم.همش ازدواجش میاد تو ذهنم...وقتی حرفای پدرش یادم میاد که اون شب در کمال خونسردی با وقاحت تمام اونقدر راحت پشت تلفن گفت من نمیدونم بین شما و دخترم چی گذشته اما ایشون دو ماهه ازدواج کردند...حالم از هرچی ازدواجه بهم میخوره...
    همین الان که مینویسم باز این رخوته اومده سراغم...هرچی زور میزنم برم بشینم سفارش هام رو طراحی کنم نمیتونم...
    امروز اخبار میگفت در هلند دارند روش هایی رو بررسی میکنند که بتونند با استفاده از اون راهکارها برخی خاطرات رو که یاداوریش رو دوست نداریم از حافظه پاک کنند.اگه امکانش بود واقعا حاضر بودم بعنوان داوطلب برم و این کار رو بکنم....

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط toojih نمایش پست ها
    نقل قول دومی که ازت آوردم منرو به شک انداخت که تو شاید خودت میخواستی که این غم بهت تحمیل بشه تا به سمتی بری که از قبل آمادگیش رو داشتی. تو از مسئولیت شاید فراری هستی و حالا دنبال یک دلیل موجه و آبرومند میگردی.

    به نظرم رسید که احساس تنفرت از چیزهایی مثل دیدن زن و مرد و روابط دوستانه یا عاشقانه به خاطر اینه که در درون خودت دوست داشتی اونطوری بودی و حالا شرایط به سمتی رفته که اونطوری نیستی و حتی امیدی هم براش نداری.
    سلام.وقت بخیر.خوبی شما؟
    نه بابا این مسایل نیست.اتفاقا مشکل بزرگ الانم اینه که چون قبلا ادم منظم و مسوولیت پذیری بودم الان این بی عاری و بی تفاوتی و بی انگیزگی و کاهلی نمیگذاره مثل قبلم باشم...هیچ چیزی بیشتر از این اذیتم نمیکنه.چون مجبور میشم بعدش هی بخاطر این حالم کارهارو عقب بیاندازم و مردم رو بپیچونم.این چیزیه که ازارم میده.مسئولیت نپذیرفتن.میدونید چرا؟چون چهارسال قبل چنین ادم هایی رو میگرفتم به باد انتقاد و با حرف و کلمات تکه پارشون میکردم.حالا خودم اون طوری شدم.من یه مشکلی که دارم اینه که تو ذهنم برای خودم زیاد دادگاه میگیرم...مشاور اولی که میرفتم پیشش میگفت این چیزات ناشی از وسواس فکری هست...

    اره درست میگی...من خانواده داشتن رو خیلی دوست داشتم.تمام زندگیم حداقل شاید از بیست سالگیم عاشقانه در خیالم همسر و دخترم رو دوست داشتم.همیشه وقتی درس میخوندم.وقتی کاری میکردم و پولی درمیاوردم.همیشه وقتی کار خوبی کردم...هر کاری تو ذهنم حس میکردم به عشق کسانی هست که بعدا میان تو زندگیم.به خاطر وجود اون هاست...من همیشه عاشق این بودم که خانواده ای داشته باشم...اما این روزها حالم دقیقا 180 درجه چرخیده...

  6. 2 کاربر از پست مفید نگارگر 1986 تشکرکرده اند .

    khaleghezey (دوشنبه 21 بهمن 92), toojih (یکشنبه 20 بهمن 92)

  7. #24
    Banned
    آخرین بازدید
    سه شنبه 09 اردیبهشت 93 [ 22:46]
    تاریخ عضویت
    1392-10-22
    نوشته ها
    333
    دستاوردها:
    Tagger Second Class250 Experience PointsOverdriveSocial3 months registered
    تشکرها
    518

    تشکرشده 727 در 248 پست

    Rep Power
    0
    Array
    اول یه چیزی در مورد خودکشی بگم
    اگه شما اینکارو بکنی به خودت لطمه نمیزنی
    بیشترین لطمه رو به مادرت میزنی که برای اینکه شما به این سن برسی از همه چی زندگیش گذشت
    نمیدونم چطور دلت میاد همچین کاری بکنه اونم در حق پدر مادرت که اگر اینکارو بکنی با توجه به سنشون اونارو نابود میکنی
    روی خواهرو برادر و دوست و آشنا هم تاثیر بدی داره

    اگر خدا گفته گناهه فکر کنم بخاطر این چیزاست

    بخاطر پدر مادرتم که شما باید روی پای خودت بایستی و با مشکل مبارزه کنه حتی اگه حالت بده باید طوری وانمود کنی که خوشحالی چون تنها آرزوی پدر مادر دیدن شادی و موفقیت فرزندشونه فقط همین.
    نقل قول نوشته اصلی توسط toojih نمایش پست ها
    دوم اینکه بعید میدونم اینجا کسی باشه که تجربه شکست عشقی نداشته باشه یا حتی بشه ادعا کرد که کی شکستش سخت تر بوده و کی آسون تر . یک تجربه شکست عشقی نباید بتونه یک مرد سالم و تنومند رو از پا در بیاره. ممکنه برای مدتی اونرو ضعیف کنه ولی حتما نمیتونه ضربه کاری بهش وارد کنه.
    بله خیلیها دچار شکست عشقی میشن
    ولی مهم نحوه پاسخ فرد به این شکست هست

    پاسخ های مختلفی در این مورد ممکنه رخ بدهد:

    دسته اول آسیب به خود :
    رفتن به سمت مواد مخدر
    فکر به خودکشی
    و...

    دسته دوم آسیب به دیگران :
    ایجاد مزاحمت برای دختر و فکر انتقام
    تنفر از جنس مخالف و گرفتن انتقام از دختر های دیگه ای که شبیه اونن
    و...
    دسته سوم رشد فرد :
    کنار اومدن با شکست برطرف کردن عیوب و رسیدن به پیروزی در روابط بعدی

    متاسفانه با توجه به روحیات این دوستمون ایشون بجای اینکه از این شکست پلی بسوی پیروزی ها و موفقیت های بعدی بسازند دارند به خودشون و خانوادشون آسیب میرسونند (درست کاری که من انجام دادم)

    نقل قول نوشته اصلی توسط toojih نمایش پست ها
    سوم اینکه تنهایی رو دوست داشته باش. به نظرم برای مدتی برات خیلی خوبه. از اینکه کسی حواسش بهت نیست، از اینکه آزادی و همون کاری رو میکنی که دوست داری
    اصلا قرار گرفتن در تنهایی خوب نیست
    من روزهای زیادی در تنهایی و انزوا بودم
    و در نهایت متوجه شدم به تنهایی عادت کردم
    دیگه نمیتونستم از تنهایی دل بکنم
    فقط میتونم بگم خدا کمکم کرد

    ضمنا در تنهایی یک ادم افسرده به نظرتون چیکار میکنه
    بجز غصه خوردن و غم و فکر های بیخود و حتی خود ار..یی و ...

    نقل قول نوشته اصلی توسط khaleghezey نمایش پست ها
    زمان و فراموشی دو تا کلمه بظاهر مزخرفه ولی همین دوتا کلمه بموقع و بوقتش جادویی توی زندگی آدم میکنه که هیچ دارویی نمیتونه اینکارو انجام بده.بزار مسیر طبیعی خودش رو طی کنه مثل ببخشید شاید درست نباشه ولی وقتی یه انسانی یه عزیزی رو از دست میده 40 روز عزاداری باعث میشه درد فراق دوری عزیزش کمتر بشه ولی بعدها درسته یاد آدم میاد ولی کم کم اتفاقات گوناگون جاشونو پر میکنه
    در این مورد زمان و فراموشی فقط ظاهرا مزخرف نیستن بلکه باطنن هم مزخرفن
    مثال خوبی زدید از دست دادن یک فرد که برای ایشون عزیز بوده

    اما نکته مهم اینه که فردی که عزیزی از دست داده خیلی راحت با این موضوع کنار میاد چون اولا برای همه اتفاق می افته دوما فرد مورد نظر دیگه در این دنیا نیست سوما عزیزتون با خاطرات خوش از دست میدید و همیشه فقط تصاویر زیبایی ازش میسازید چهارما دیگه به طرف مقابل دسترسی ندارید و قطعا مطمئنید که دیگه نمیبینیدش و کلی دلیل دیگه که با این موضوع راحت تر میشه کنار آمد

    اما وقتی یه نفر اینطوری ترکتون میکنه تا وقتی که زنده هستید مدام به این فکر میکنید که الان با همسرش مشغولا به انجام چه کاریه . امید دارید که شاید برگرده . جداشدنش تلخ ترین تصاویر رو در ذهن شما ساخته و کلی افکار دیگه

    شکست عشقی مثل آتیش زغال میمونه که وقتی خاموش میشه مجدد با یه باد دوباره شعله ور میشه

    کار کردن خیلی کمک میکنه به فردی که شکست خورده
    در اجتماع بودن هم خیلی کمک میکنه به شرطی که برای یه فعالیت لذت بخش برید بیرون وگرنه افسردگی و یاس و ناامیدی شما همون اتفاقی رو درست میکنه که گفتید یعنی تنها افتادن
    ورزش و تفریحات دیگه هم خیلی خوبن

    بطور کلی انجام هر فعالیتی که علاقه زیادی بهش دارید خیلی کمک خواهد کرد
    درسته همه این چیزا مثل مسکن هستند و درمان اصلی چیز دیگه ایه ولی از همین چیزاست که باید شروع کنی

    رفیق من به تو ایمان دارم مطمئنم مثل یه مرد میزنی تو گوش این مشکل
    یه کم جسارت داشته باش
    با غرور صحبت کن انقدر خودتو برای هر چیزی سرزنش نکن
    و صبر داشته باش کم کم این مشکلو شکست میدی از همین حالا باید شروع کنی به خودسازی

  8. 2 کاربر از پست مفید 1234567 تشکرکرده اند .

    toojih (یکشنبه 20 بهمن 92), نگارگر 1986 (یکشنبه 20 بهمن 92)

  9. #25
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 22 بهمن 92 [ 18:22]
    تاریخ عضویت
    1392-5-19
    نوشته ها
    93
    امتیاز
    742
    سطح
    14
    Points: 742, Level: 14
    Level completed: 43%, Points required for next Level: 58
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered500 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    79

    تشکرشده 116 در 57 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط باران بهاری11 نمایش پست ها
    جناب نگارگر گفتین رفتین دکتر، چی گفتن؟ آزمایش خونتون چطور بود؟نوار مغز هم گرفتین؟
    اگه آزمایش خون ندادین حتما بررسی میزان ویتامین گروه ب خصوصاb12 وb6 و آزمایش cbc رو انجام بدین البته خود پزشک بهترمیدونن..
    ورزش انجام میدین؟چی؟لطفا هرروز حداقل نیم ساعت ورزش کنید بهتره در باشگاه و جمعی باشه..
    وعده های غذاییتونم به موقع بخورید سعی کنید سرشار از موادمغذی باشه میوه و سبزی هم بیشتر استفاده کنید..
    لطفا دیگه موسیقی گوش ندین جز موسیقی بی کلام!
    سلام.وقتتون بخیر.ببخشید من اصلا حواسم نبود پاسخ سوال هارو بنویسم...عذر تقصیر.
    راستش نه.ازمایشی ننوشت یه داروی ارام بخش فقط بهم داد.همین.
    پیش دوتا مشاوره هم رفتم.راستش من پزشک رو یه جلسه رفتم. و مشاور هارو هم شاید هر کدوم رو دو سه جلسه.اون دو سه جلسه رو هم فقط فرصت میشد من حرف بزنم.من متاسفانه ادم چونه گرمی هستم...
    مشاور اولی بهم گفت سطح اضطرابت بالاست.و اینکه دچار وسواس فکری و خودشیفتگی هستم.
    دومی هم همون خانمی بود که میگفتم میگفت حالا اشکال نداره برو تو رابطه بعدی و بعدی و بعدی و بعدی . یادش بخیر... می گفت به نظر من خدایی به غیر از خدای مهر وجود نداره.می گفت خدا برای همین حس محبته. همین مهری هست که ما انسان ها می ورزیم...

    ورزش نه... اصلا اهلش نیستم. گاهی فقط با دوستم میرم کوه.که اون هم سرباز شده و الان نیست.کلا دوست کم دارم.به جرات میگم دوست صمیمی اصلا ندارم.اهل بیرون گشتن تو خیابون و این ور و اون ور هم نیستم.قبلا نجوم خیلی فعال بودم .دایم میرفتم این طرف و اون طرف.اخر هفته ها همش شب ها تو کویر رصد بودم.این کویر و اون کویر.طبیعت گردی....الان اصلا نه.نه شرایط زندگیم اجازه میده و نه رغبت و حوصلش رو دارم و نه انگیزش.تنها فعالیت دسته جمعیم گروه کر ارکستر اصفهان بود که اونم حدود دو سه هفته پیش اومدم بیرون.واقعا نمیتونستم.اصلا توانش رو نداشتم.واقعا روحم نمیکشید.نمیتونستم بیشتر تحمل کنم.من تفریحات زندگیم همین دوتا بوده همیشه.بعلاوه نگارگری.اون رو هم الان پنج ساله گذاشتم کنار.فقط زمستون پارسال به عشق همون دختر خانم یه کار رو شروع کردم.میخواستم روز تولدش بهش هدیه بدم...اونم که شوهر کرد رفت...........هوووووووووووووم... هه...نصفه کاره موند. الان عین یه پوست پفک افتاده گوشه اتاقم.دقیقا روبروم .

    موسیقی خیلی خیلی گوش میدم.تقریبا که نه.قطعا میتونم بگم اعتیاد.انقدر که شب ها هم که میخوام بخوابم بالای سرم یه کاری رو میگذارم و میشنوم تا بخوابم.همش هم کلاسیکه....بی کلام.اتفاقا من حس میکنم خیلی مشکلات زندگیم به خاطر همین موسیقی هست.خیلی وقته به این نتیجه رسیدم موسیقی ذهن ادم رو خراب میکنه و میپوسونه.موسیقی مثل یه گل زیبا و اما خیلی سمی هست...

  10. 2 کاربر از پست مفید نگارگر 1986 تشکرکرده اند .

    khaleghezey (دوشنبه 21 بهمن 92), باران بهاری11 (سه شنبه 22 بهمن 92)

  11. #26
    Banned
    آخرین بازدید
    سه شنبه 09 اردیبهشت 93 [ 22:46]
    تاریخ عضویت
    1392-10-22
    نوشته ها
    333
    دستاوردها:
    Tagger Second Class250 Experience PointsOverdriveSocial3 months registered
    تشکرها
    518

    تشکرشده 727 در 248 پست

    Rep Power
    0
    Array
    رفیق باور کن من همین راه رو رفتم برای همین دارم تجربیات ادامه این وضعیت چند ماهه تو رو در مورد چند سالی که این حالت رو داشتم بهت میگم امیدوارم مسیرتو کج کنی و بیای توی راه درست
    برای من بهای سختی داشت و به همین خاطره که میخوام کمک کنم تا مسیر منو طی نکنی

    نقل قول نوشته اصلی توسط نگارگر 1986 نمایش پست ها
    امروز اخبار میگفت در هلند دارند روش هایی رو بررسی میکنند که بتونند با استفاده از اون راهکارها برخی خاطرات رو که یاداوریش رو دوست نداریم از حافظه پاک کنند.اگه امکانش بود واقعا حاضر بودم بعنوان داوطلب برم و این کار رو بکنم....
    منم فکر میکردم امکان پاک کردن هست
    تا اینکه فیلم درخشش ابدی یک ذهن پاک رو دیدم (با بازی جیم کری)
    این فیلم رو نگاه کن و نظرت رو بهم بگو (یادت نره )

    قسمتی از فیلم :
    دکتر هاوارد سرپرست یک کلینیک است که کار آن پاک کردن آن دسته از خاطرات افراد است که دوست ندارند آنها را در ذهن خود داشته باشند. کلینیکی که اغلباً زوجها خصوصاً در روزهای نزدیک به ولنتاین به آن مراجعه میکنند تا خاطرات بدی را که از هم در ذهن خود دارند پاک کنند. تکنیسینهای کلینیک ابتدا مکان خاطرات مورد نظر را که به صورت لکه های روشنی روی مغز نمودار میشود، شناسایی کرده و سپس به محو کردن آن لکه های نور میپردازند. ابتدا کلمنتاین و سپس جول آگاهانه تصمیم به پاک کردن خاطرات مشترکشان میگیرند اما ...

    منتظر نظرت هستم

    نقل قول نوشته اصلی توسط نگارگر 1986 نمایش پست ها
    موسیقی خیلی خیلی گوش میدم.تقریبا که نه.قطعا میتونم بگم اعتیاد.انقدر که شب ها هم که میخوام بخوابم بالای سرم یه کاری رو میگذارم و میشنوم تا بخوابم.همش هم کلاسیکه....بی کلام.اتفاقا من حس میکنم خیلی مشکلات زندگیم به خاطر همین موسیقی هست.خیلی وقته به این نتیجه رسیدم موسیقی ذهن ادم رو خراب میکنه و میپوسونه.موسیقی مثل یه گل زیبا و اما خیلی سمی هست...
    اتفاقا میخواستم توصیه کنم آهنگ Not Afraid - Eminem (حتما زیرنویسشم بگیر) گوش بدی روحیه منو چرخوند درسته بعضی الفاظش جالب نیست ولی بینهایت این آهنگش تاثیر گذار بود روی من
    هفته ها و ماه ها این آهنگو گوش دادم حتی تا جایی که بیرون از خونه با خودم تکرار میکردم

    این آهنگ رو هم دانلود کن و نظرتو بگو
    (البته هر وقت وقت کردی فقط یادت نره)

  12. #27
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 22 بهمن 92 [ 18:22]
    تاریخ عضویت
    1392-5-19
    نوشته ها
    93
    امتیاز
    742
    سطح
    14
    Points: 742, Level: 14
    Level completed: 43%, Points required for next Level: 58
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered500 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    79

    تشکرشده 116 در 57 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط 1234567 نمایش پست ها
    منم فکر میکردم امکان پاک کردن هست
    تا اینکه فیلم درخشش ابدی یک ذهن پاک رو دیدم (با بازی جیم کری)
    این فیلم رو نگاه کن و نظرت رو بهم بگو (یادت نره )

    اتفاقا میخواستم توصیه کنم آهنگ Not Afraid - Eminem (حتما زیرنویسشم بگیر) گوش بدی روحیه منو چرخوند درسته بعضی الفاظش جالب نیست ولی بینهایت این آهنگش تاثیر گذار بود روی من
    هفته ها و ماه ها این آهنگو گوش دادم حتی تا جایی که بیرون از خونه با خودم تکرار میکردم
    این آهنگ رو هم دانلود کن و نظرتو بگو
    (البته هر وقت وقت کردی فقط یادت نره)
    والا راستش خب چی بگم والا. راستش من از این سبک ها اصلا خوشم نمیاد.بیشتر کار کلاسیک گوش میکنم....بی کلام.چمیدونم چایکوفسکی...باخ...گریگ...وردی. ..اشتراوس...اینا...اصلا با این تیپ موسیقی ها میونه ای ندارم.البت این ها هم خوبن.به هر حال هر کسی نظر و سلیقه ای داره و همه سلیقه هاشون خوبه...
    واقعا ازت ممنونم.اهنگ رو گوش دادم.فیلم رو هم باید بگردم دنبالش پیداش کنم.فیلم خیلی جالبی باید باشه.حتما وقتی دیدم نظرم رو مینویسم براتون...

    بابت راهنمایی هاتون هم ممنون.ممنون میشم بیشتر بنویسید و تجربیاتتون رو در اختیارم بگذارید.سپاس.

    - - - Updated - - -

    من واقعا به یه روانیه دیوانه ی بی مصرفه بدرد نخور تبدیل شدم.یکی که دیگه هیچ هویت و شخصیتی براش نمونده...یه ادم بی تفاوت.بی غیرت.یه ادم بی قید و بی مسوولیت که کارش شده دست انداختن مردم و از زیر کار در رفتن و دروغ گفتن..ایکاش یه نفرشون یه سیلی محکم میزد تو گوشم تا دلم خنک بشه...دوست داشتم الان محکوم میشدم به صد ضربه شلاق و انقدر محکم با بغض و کینه یه نفر میزدنم که مثل یه سگ له میشدم به فجیع ترین شکل جون میکندم و میمردم....
    هیچ هدفی نیست.هیچ انگیزه ای نیست...مثل یه مرده شدم...
    وجودم پر از استرس و اضطراب شده.نفسم به شماره افتاده.گریم میگیره.از چی نمیدونم...خاک بر سر من.برای لای جرز خوبم.به منم میگن مرد؟؟؟ گفتم برم یه دوش بگیرم بهتر بشم اما بدتر شدم.ای کاش خودبخود میمردم.حتی جرات خودکشی دوباره رو هم ندارم.وقتی بهش فکر میکنم تمام وجودم رو اون ترسه میگیره...

    - - - Updated - - -

    من واقعا به یه روانیه دیوانه ی بی مصرفه بدرد نخور تبدیل شدم.یکی که دیگه هیچ هویت و شخصیتی براش نمونده...یه ادم بی تفاوت.بی غیرت.یه ادم بی قید و بی مسوولیت که کارش شده دست انداختن مردم و از زیر کار در رفتن و دروغ گفتن..ایکاش یه نفرشون یه سیلی محکم میزد تو گوشم تا دلم خنک بشه...دوست داشتم الان محکوم میشدم به صد ضربه شلاق و انقدر محکم با بغض و کینه یه نفر میزدنم که مثل یه سگ له میشدم به فجیع ترین شکل جون میکندم و میمردم....
    هیچ هدفی نیست.هیچ انگیزه ای نیست...مثل یه مرده شدم...
    وجودم پر از استرس و اضطراب شده.نفسم به شماره افتاده.گریم میگیره.از چی نمیدونم...خاک بر سر من.برای لای جرز خوبم.به منم میگن مرد؟؟؟ گفتم برم یه دوش بگیرم بهتر بشم اما بدتر شدم.ای کاش خودبخود میمردم.حتی جرات خودکشی دوباره رو هم ندارم.وقتی بهش فکر میکنم تمام وجودم رو اون ترسه میگیره...

    - - - Updated - - -


    من واقعا به یه روانیه دیوانه ی بی مصرفه بدرد نخور تبدیل شدم.یکی که دیگه هیچ هویت و شخصیتی براش نمونده...یه ادم بی تفاوت.بی غیرت.یه ادم بی قید و بی مسوولیت که کارش شده دست انداختن مردم و از زیر کار در رفتن و دروغ گفتن..ایکاش یه نفرشون یه سیلی محکم میزد تو گوشم تا دلم خنک بشه...دوست داشتم الان محکوم میشدم به صد ضربه شلاق و انقدر محکم با بغض و کینه یه نفر میزدنم که مثل یه سگ له میشدم به فجیع ترین شکل جون میکندم و میمردم....
    هیچ هدفی نیست.هیچ انگیزه ای نیست...مثل یه مرده شدم...
    وجودم پر از استرس و اضطراب شده.نفسم به شماره افتاده.گریم میگیره.از چی نمیدونم...خاک بر سر من.برای لای جرز خوبم.به منم میگن مرد؟؟؟ گفتم برم یه دوش بگیرم بهتر بشم اما بدتر شدم.ای کاش خودبخود میمردم.حتی جرات خودکشی دوباره رو هم ندارم.وقتی بهش فکر میکنم تمام وجودم رو اون ترسه میگیره...

    - - - Updated - - -

    یا امام رضا...
    ادم همه سختی ها و استرس های دنیا هم که تو دلش باشه...
    چشمش به جمال مبارک حرم و گنبد طلایی تون که روشن بشه...چشمش به روشنای بهشتی ضریح مطحرتون که بیافته...غم از چهره دلش پاک میشه...
    ادم تو این دنیا هیچ کسی رو هم که نداشته باشه...تا خدا هست و چون شمایی...غم تو دلش نمیاد...


    ممنون که امشب پناه بی پناهی من شدی یا اما رضا...

  13. 4 کاربر از پست مفید نگارگر 1986 تشکرکرده اند .

    1234567 (دوشنبه 21 بهمن 92), khaleghezey (دوشنبه 21 بهمن 92), shabnam z (دوشنبه 21 بهمن 92), شیدا. (دوشنبه 21 بهمن 92)

  14. #28
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 22 بهمن 92 [ 18:22]
    تاریخ عضویت
    1392-5-19
    نوشته ها
    93
    امتیاز
    742
    سطح
    14
    Points: 742, Level: 14
    Level completed: 43%, Points required for next Level: 58
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered500 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    79

    تشکرشده 116 در 57 پست

    Rep Power
    0
    Array
    امشب زخم دلم رو حس کردم...امشب برای همیشه بخشیدم.تا ابد بخشیدم.وقتی خواستم ببخشم درد زخم دلم رو حس کردم.حس زخم رو سینم رو متوجه میشدم.
    شاید این تنها راه باشه.شاید باید ببخشم تا خودمم به ارامش برسم.
    شاید بخشش قلب من رو هم اروم کنه.به ارامش برسونه.
    خدایا کمکم کن.من رو حساب تو تصمیم گرفتم.من به تو توکل کردم...خودمو سپردم به خودت.من خسته شدم از این کشمکش درونی.خسته شدم از این احوال های بد...خسته شدم از این اندوه و زخم روح.شاید صلاحم تو این بود...خودت کمکم کن....

  15. 3 کاربر از پست مفید نگارگر 1986 تشکرکرده اند .

    khaleghezey (دوشنبه 21 بهمن 92), باران بهاری11 (سه شنبه 22 بهمن 92), شیدا. (دوشنبه 21 بهمن 92)

  16. #29
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    دوشنبه 19 آبان 99 [ 21:53]
    تاریخ عضویت
    1391-3-16
    محل سکونت
    گلستان
    نوشته ها
    3,933
    امتیاز
    52,145
    سطح
    100
    Points: 52,145, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 23.0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassSocialVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    15,723

    تشکرشده 11,395 در 3,444 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط نگارگر 1986 نمایش پست ها
    امشب زخم دلم رو حس کردم...امشب برای همیشه بخشیدم.تا ابد بخشیدم.وقتی خواستم ببخشم درد زخم دلم رو حس کردم.حس زخم رو سینم رو متوجه میشدم.
    شاید این تنها راه باشه.شاید باید ببخشم تا خودمم به ارامش برسم.
    شاید بخشش قلب من رو هم اروم کنه.به ارامش برسونه.
    خدایا کمکم کن.من رو حساب تو تصمیم گرفتم.من به تو توکل کردم...خودمو سپردم به خودت.من خسته شدم از این کشمکش درونی.خسته شدم از این احوال های بد...خسته شدم از این اندوه و زخم روح.شاید صلاحم تو این بود...خودت کمکم کن....
    درود دادا

    نه بابا خدا نکنه اصفهانی باشم من شمالی ام استان گلستان هرووقت اینورا پیدات شد بگو شمارمو بدم قبلش هماهنگ باشیم در رم برم مشهد

    خدا خیرت بده چقدی استرس داشتی بجون خودم دست و پام میلرزید میخوندم نوشته هاتو مثل این فیلمای هیجانی هستش نمیدونی آخرش چی میشه

    ایول دمت گرم خیلی باهات حال کردم با این حرکتت کلی بهم انرژی مثبت دادی

    تورو جان هرکی دوس داری دیگه توی یکی دیگه از این حرف نزن تورو خدا که با همین دسته بیل مغازه میکوبونم توی فرق سرت این چیه نوشتی؟

    من واقعا به یه روانیه دیوانه ی بی مصرفه بدرد نخور تبدیل شدم.یکی که دیگه هیچ هویت و شخصیتی براش نمونده...یه ادم بی تفاوت.بی غیرت.یه ادم بی قید و بی مسوولیت که کارش شده دست انداختن مردم و از زیر کار در رفتن و دروغ گفتن..


    یکچیز خوب یادت باشه من مغازه دارم با اوستاکار جماعت زیاد سروکار دارم و مسول خریدهای کوچیک و بزرگ توی کار ایزوگام و نصبش هستم از استاکارا توی این 4سالی که مغازه دارم خدا به سر شاهده فقط 2 تاشون کارشون خوبه و آدم سالمی هستن بقیه یا دزدن ایزوگام کمتر میخره به مشتری اضافه تر میده سودش از من بیشتره یا توی کارش یه جوری ایزوگام ها رو یمزنه اضافه تر بشه پول بیشتری بگیره و کارش خوب انجام نمیده.مسول خریدایی که خدا به سر شاهده از هر 10 تاشون 7تاشون یکجوری دزدن یا توی فاکتور قیمت اضافه تر میگن بزن یا تعداد رو بیشتر کن.

    ولی تو چی ؟امثال تو خیلی کم هستن قدر خودتو بدون کسی که واسه یه دروغ گفتن اینجوری عذاب وجدان بگیره واسه من یکی خیلی قابل احترامه درود بر شرفت دادا

    تو و امثال تو خیلی با ارزش هستین.راستی یه چیزی میگم شاید بی ربط باشه ولی مربوط میشه به همین نوشته دست و پا زدنت توی باتلاق حالا که بخشیدی بهت میگم چند سال قبل مجرد بودم خوشحال و سرخوش و خوشتیپ و خوش هیکل و جذاب و تودلبرو بودم پرورش اندام کار میکردم دوسال اولاش یکم شیکمم جلو بود مربی خصوصی داشتم اونموقع بهش در مورد شیکمم میگفتم و اینکه بزرگه میگفتم یکم حرکت نرمشی بریم تا شیکمم آب بشه یه جمله خوبی بهم گفت بعدا دیدم واقعا همون شد و درست میگه: بهم گفتش بجای تمرکز روی شیکمت سعی کن بالا تنت رو درست کنی حرکت پرس سینه و حرکت های شونه بیشتر کار کنی بعد یکی دوسال شیکمم خود بخود رفت عقب.توی باتلاقی که گیر کردی دست و پا نزن هرچی دست و پا بزنی بیشتر فرو میری اولین کار رو خوب انجام دادی که بخشیدی.کار دوم اینه سعی کنی بچسبی به کاری که بهش علاقه داری و درش استعداد داری همین شغلی که داری واقعا آفرین کارت درسته ما که بازارامون خرابه و درامدمون کم حداقل شما روی کارت تمرکز کن دلمون خوش باشه یه ریفیق داریم کارش درسته و درآمدش خوب

    من برم امروز خوب کار کردم مشتری داشتم با خانومم و مهدیه سادات گردش روز خوش بچه ها بدرود

  17. 3 کاربر از پست مفید khaleghezey تشکرکرده اند .

    asemaneabi222 (دوشنبه 21 بهمن 92), باران بهاری11 (سه شنبه 22 بهمن 92), شیدا. (سه شنبه 22 بهمن 92)

  18. #30
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 22 بهمن 92 [ 18:22]
    تاریخ عضویت
    1392-5-19
    نوشته ها
    93
    امتیاز
    742
    سطح
    14
    Points: 742, Level: 14
    Level completed: 43%, Points required for next Level: 58
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered500 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    79

    تشکرشده 116 در 57 پست

    Rep Power
    0
    Array
    بچه ها من الان یه سوال دارم...
    الان تو مقطعی که هستم با این شرایطی که دارم...مشکلم اینه که هی دچار استرس میشم شدید.انقدر که قلبم به تپش میافته و شروع میکنم به نفس نفس زدن.خصوصا وقتی مسئله کاری پیش میاد و حس میکنم داره قضیه خراب میشه....نظم و شیرازه کاریم از دستم در رفته.شدید.قبلا اگه به یکی میگفتم کارتون 1 و 30 دقیقه امادست دقیقا 1 و 28 دقیقه اماده بود...اما الان نه..به خاطر بی انگیزگی و مشکلات پیش اومده....
    به نظرتون حداقل مقطعی بهترین کار چیه؟من استرس خیلی اذیتم میکنه.نه تنها برام جنبه مشبت نداره که در ادامه نمیدونم چرا دلسردم میکنه...یعنی یه جور میشه که دیگه امیدی به ادامه کار ندارم و ولش میکنم...
    چه راه کاری میتونم داشته باشم؟

    - - - Updated - - -

    سطح استرسم یهو میره بالا.انقدر که سر انگشتام داغ میشه و شروع میکنه به زدن...زق زق میکنه و به رعشه میافته.قلبم محکم شروع میکنه به تپش و سنگین میشه.تنفسم هم عمیق میشه و اهسته...نمیدونم چرا الکی هول میشم...


 
صفحه 3 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. آبروم در خطره :( چرا نمی تونم وزنمو بیارم پایین!
    توسط سیب زمینی در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 7
    آخرين نوشته: چهارشنبه 26 آبان 95, 16:33
  2. مشکل من با وزن وقدم اعتماد به نفسم پایین اومده
    توسط sevil73 در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 4
    آخرين نوشته: دوشنبه 16 شهریور 94, 11:51
  3. ملاکای ازدواج اقایون چرا انقد دنبال زیبایین؟
    توسط zzzz در انجمن طـــــــــــرح مشکلات ازدواج: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 9
    آخرين نوشته: سه شنبه 05 خرداد 94, 09:47
  4. پاسخ ها: 5
    آخرين نوشته: یکشنبه 30 فروردین 94, 00:54
  5. بایدها و نبایدهای سه گانه در زندگی( زیبا و آموزنده)
    توسط m.mouod در انجمن ادبیات و عرفان
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: یکشنبه 27 دی 88, 12:32

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 15:48 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.