جالبه .زندگی رو میگم.
تا یکی دو ماه پیش اونقدر سرم شلوغ بود که جواب هر درخواستی ازم این بود که ، شرمنده اصلا وقت ندارم.
اما حالا اونقدر وقت دارم که .........
ترانه پرسیدی ازدواج کردم یا نه ، جوابش معلومه .
نه. هیچ حرکتی نکرده ام .
دیشب یه حس خوب داشتم .
نمی دونم برای شما هم اتفاق افتاده یا نه .
خواب بودم و با دختری قدم میزدم انگار میدونستم که این همون دختره اس.
همونی که میتونه دوست و همسر خوبی برام باشه.
چه حس خوبی بود .
نمی دونم آیا دلم برای این حس باید تنگ بشه یا خلقش کنم؟
این چیزی هست که این روزها درگیرشم.








علاقه مندی ها (Bookmarks)