ممنون ازت ولی بازی های ژانر استاتژیک یه عامل می تونه باشه و چون من اینقدر مشغول این جور بازی هام نسبت دادم بهش ولی شما چون تجربه ات بیشتره می گی نه منم از جملتون بهره می برم و ممنونم بابت راهنمایی ایت
پسر خوب خب ببین اینکه میگی من دوست داشتم بهش کمک کنم ولی فقط کمک بدون هیچ علاقه ای! من برام سوال پیش میاد که چرا شما به 10 تا دختر دیگه ی همکلاسی از این کمکا نمیکنی!!
خب طبیعیه که یه جورایی از این دختر خانوم خوشت اومده!!خب طبیعیه همه دل دارن!برا همین حست هم بود که بلافاصله اون جوری قضاوتش کردی و نزاشتی حرفشو بزنه ولی خب دیگه گذشت و کار با اس ام اس دادن درست نمیشه!اگه تونستی برو ببیننش و چش تو چش بهش ازش عذرخواهی کن و بگو که اون روز سر یه موضوعی ناراحت بودی که اونجوری صحبت کردی و ازش بخواه حرفی که اون ورز میخواست بزنه رو بگه ولی انتظار نداشته باش که رفتار خوب ببینی ازش یا اینکه همون حرف اون روزو که نگفت بهت بگه ولی حداقل مث یه پسر با شخصیت رفتار کردی!!
اقا رضا درود بر تو ممنونم ازت
ببخشید که یکم دیر شد
ببین اقا رضا اره به یه نحوی از ایشون خوشم اومد اون هم دلیل داره
ادم خامی نیستم خام احساسم نمی شم
ورودی رشته ما دختر نداره جز عده ای
این خانوم یکی از معدود کسانی بودن که هم از از نظر شخصییتی به من نزدیک بودن هم از نظر تمامی سطح ها معیار های یه دختر ایده ال رو از دید من داشتن به همین دلیل من دیدم نسبت به ایشون کاملا تغییر کرد ولی من اصلا قصد اینو ندارم که کسی رو ازرده خاطر کنم
مشکل این تالار می دونی چیه ؟ ببخشید قصد جسارت به دوستان رو ندارم خودم کوچکتر از کارشناسام اصلا حق اظهار نظر ندارم ولی مشکل این تالار اینه که هر کی به خودش می تونه این اجازه رو بده در خصوص یکی دیگه قضاوت کنه
و مشکل دیگه اینه که دوستان همش فکر می کنند مراجعین دروغ میگن با اینکه مراجع اشتباه می کنه حتی خود من
برای مثال خود من
من میام می نویسم که دختری رو می خوام جهت ازدواج درسته؟؟؟
20 سال سنمه و از احساسم اگاهم خوب؟؟؟
و بد و خوب رو تا حدودی می تونم تشخیص بدم ولی الان بیام اینجا از اول بگم یکی رو می خوام همه میان میگن تو اونو بد بخت می کنی تو احساس نداری تو دروغ میگی می دونم درست هم میگنا ولی از اون اول میان اعتماد به نفس طرف رو زیر حد تفریق قرار میدن
این باعث میشه من نیام اینجا مشاوره بگیرم
================================================== =======================
================================================== =======================
================================================== =======================
================================================== =======================
================================================== =======================
اما در خصوص امروز و به این ساعت که دارم میام اینجا می نویسم می خوام بگم چی شد چیکار کردم چی بود ولی شما دوستی که داری این رو می خونی خواهشا اگه انتقادی داری اگه پیامی داری جبهه دار نفرما ممنونتم
من واقعا همون روز که این اتفاق افتاد واقعا اعصابم خورد بود چون بی دلیل مقصر شناخته شده بودم که واقعا هم اینگونه بود
رفتم بهش mail زدم اس ام اس نه
بهش گفتم هنوزم در حال فکر کردن به این موضوعم چرا که دوست ندارم کسی در خصوص من اینگونه فکر کنه و این گونه رفتار رو پای شخصییتم بنویسه من یه رازی دارم شاید تموم ریشه های مشکلات از این باشه خواستم عرض کنم ولی تا زمانی که از شما این اطمینان رو پیدا نکنم چیزی نمی گم
خلاصه بهم گفت این چه حرفیه که میزنید من در مورد شما جور دیگه ای فکر می کنم و اینا و کلا راضی ام کرد که رازمو بگم
دوباره mail کردم براش یه تومار یه نامه ی طولانی
متن نامه از علاقه ام به ایشون بود از تموم حرفای ناگفته به ایشون از قصدم از هدفم از همه چی جز معرفی نامه شجر نامه ام
قبلا یه سایتی دیده بود فکر کنم تبیان بود که مشاوره میداد رفتم اونجا از اونا مشاوره گرفتم و بهم گفتن که برم بگم بهش که قصدم چی بوده و هست و مردونه و صادقانه بگم
منم رفتم مرد و مردونه و صادقونه همه چیرو گفتم و در اخر بهش گفتم من قصدم دوستی نیست اشنایی بیشتر هستش بدون درگیر کردن احساسات ( این متنمو رو جبهه دار نوشتم ولی نگید ممکن نیست از نظر و راهکار من هست )
دیدم بهم گفت منم تو زندگیم با پسری دوست نبودم و این دوستی ها برام جایز نیست و دید مثبتی ندارم بهش نمی دونم چرا اینگونه جوابمو داد ولی فکر کنم یه جورایی منو پسندیده یه حس ششمی بهم اینو میگه
بهش دوباره گفتم بابا بخدا من اصلا ادمی نیسم که با احساس کسی بازی کنم سرم تو کار خودمه ولی چون شما اینقدر خوبی اینقدر شبیه منی به این دلیل پا پیش گذاشتم و مردونه گفتم بهتون این حرفارو
کلی حرف زدیم در مورد این ها
و
دیدم بهم گفت که ببینید زمان همه چیز رو ثابت می کنه گفتم باشه خداحافظی کردیم
دوستان الان اینو خونیدن می دونم چیزی متوجه نشدید چون خودمم اخر نفهمیدم که ایشون تمایل داره به اشنایی بیشتر که خانواده ها هم در جریان باشن یا نه
دوستان همدردی ببینید من به این خانوم علاقه دارم ولی عاشقش نیستم به ایشون فکر می کنم ولی دیوونه ایشون نیستم
هستند عده ای که تو این تالار می نویسن عاشق و کشته و مرده این طرفمون هستیم حتی خودکشی می کنم براش ولی من اینجوری نیسم یه علاقه ای دارم به ایشون همین و بس
کارم اشتباهه؟؟؟
دوستی که میگی کارم درست نیست خودت به من بگو چیکار کنم تا از راه درستی اقدام کرده باشم؟ چیکار کنم تا تو زمانی مناسب با ایشون جدی سر این موضوع ازدواج بحث کنم؟؟؟؟
چجوری به ایشون بفهمونم که بابا می خوام پام واستی و هر وقت زمانش فراهم شه تا 2 سال دیگه 3سال دیگه بیام خواستگاریت؟؟؟









علاقه مندی ها (Bookmarks)