سلام، ممنون از جناب خاله قزی عزیز که به جای من از خانم فرشته مهربان دلجویی کرد
فرشته مهربان عزیز، من البته احترام خاصی برای شما قائلم و حتما توی رفتارهام هم سعی کردم نشون بدم. میدونم مدیریت حتی چهار نفر هم چقدر سخته چه برسه اینجا که کلی عضو داره و هر کسی یک سازی میزنه.
میدونین آدم حس کسایی که مثلا کتاب مینویسن و بعد سانسور میشه عصبانی میشن رو درک میکنه! (ما همچین آدمایی هستیم. آخر اعتماد بنفس!) من کلی فسفر سوزونده بودم یک متن مشاوره ای فوق العاده خلق کرده بودم!!!!و پیش خودم خدا خدا میکردم که فرشته بره اونو بخونه و با خودم میگفتم حتما اونقدر تحت تاثیر قرار میگیره و خوشحال میشه که در حالیکه داره منو پیش خودش هی تحسین میکنه میره زیر همه نوشته هام رو رنگی میکنه
و بعد می یام میبینم بله فرشته خانم تشریف بردن و خوندنش و ازش فقط تیتراژ پایانیش مونده!
بهرحال ممنون که تحمل کردی![]()








و پیش خودم خدا خدا میکردم که فرشته بره اونو بخونه و با خودم میگفتم حتما اونقدر تحت تاثیر قرار میگیره و خوشحال میشه که در حالیکه داره منو پیش خودش هی تحسین میکنه میره زیر همه نوشته هام رو رنگی میکنه
و بعد می یام میبینم بله فرشته خانم تشریف بردن و خوندنش و ازش فقط تیتراژ پایانیش مونده!

علاقه مندی ها (Bookmarks)