خود دختر خانم نظرش اینه که من برم اونجا ، گفت : خودخواهیه بگم برای دوری از خانواده نمیام چون تو هم خانواده داری ولی آرامش و رفاه اینجا خیلی بهتره
من باهاش همه حرفایی که الان گفتمو زدم که مشکلات من اونجا خیلی بیشتر از توه که بیای ایران ! تایید کرد . گفت : راست میگی تا اونجایی که در توان دارم سعی می کنم خانواده ام رو راضی کنم که بیام ایران ولی مادرم خیلی بهم وابسته است .
من با خانواده ام که صحبت کردم ، گفتن ما نقش مشاور رو داریم و چون دوستت داریم و از خون مایی همه تلاشمونو می کنیم که بهترین تصمیم رو بگیری ولی انتخاب در نهایت با خودته .
خانواده مخصوصا مادرم نمی تونن دوری از منو تحمل کنن ... منم خانواده خیلی برام مهمه و دوری ازشون برام سخته ولی در صورتی که ببینم ایران اومدن اون به هیچ وجه درست نمیشه ، مجبورم برم . و همه تلاشمو به کار بگیرم تا کار پیدا کنم و تحصیلات مورد نیاز رو هم بگذرونم تا بتونم موفق باشم.









علاقه مندی ها (Bookmarks)