
نوشته اصلی توسط
روژینا
روژان عزیز
من از پیگیری خسته نشدم همه راهها رو رفتم ولی هیچکدوم جواب ندادن شوهرمم انگیزه شو از دست داده میگه دیگه به درمان فکر نکن البته تا الان هزینه های زیادیم کردم و دیگه واقعا توان مالی ندارم که بخوام راههای رفته رو بازم برم چون دکترا قطع امید کامل نکردن ولی احتمالشو خیلی ضعیف میدونن 5 ساله دارم درمان میکنم ولی به هیچ جا نرسیدم جز به
یه تن خسته و یه روح افسرده و بیمار
- - - Updated - - -
سلام
toojih عزیز
زندگی ما لحظه های شاد داشته لحظه هایی که پر از بوی خوش خوشبختی بوده ولی د
ر طول این 5 سال، ترس از درمان نشدن و قید بچه رو زدن نای زندگی رو ازم گرفته و یه بغض سنگین همیشه ته گلوم نشسته طوری که
مدتهاست خندیدن از یادم رفته
عذر می خوام که اینو می گم اما وقتی این زندگی چیزی جز خستگی و افسردگی برای شما نداشته به چه جرئتی میخواین یکی دیگه رو هم دچارش کنین؟ می تونین تضمین کنین از شمت خوشبخت تر میشه؟ یا فقط می خواین خودتون رو باهاش سرگرم کنین؟
طوری میگین ترس از درمان نشدن، انگار خدای نکرده یه بیماری سخت دارین. من با خوندن نوشته هاتون میگم مشکل بچه دار نشدن نیست. وقتی خودتون دارین این چیزارو می گین دیگه چه انتظاری از همسرتون دارین؟ ایشونم ازدواج کردن که مایه آرامش و امیدی داشته باشن. نه اینکه حسرت دیدن خنده شما به دلشون بمونه.
سعی نکنین صبر ایشون رو اندازه بگیرین یا مجبورشون کنین همونطور که دوست دارین بهتون بگن نمیتونن تحملتون کنن!
علاقه مندی ها (Bookmarks)