به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 3 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 30 , از مجموع 37
  1. #21
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 17 مرداد 96 [ 11:58]
    تاریخ عضویت
    1392-12-22
    نوشته ها
    28
    امتیاز
    2,771
    سطح
    32
    Points: 2,771, Level: 32
    Level completed: 14%, Points required for next Level: 129
    Overall activity: 22.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    44

    تشکرشده 13 در 11 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط asal25 نمایش پست ها
    ممنونم از نظرتون. بله دخالت خانواده ها هیچ ربطی به این چیزا نداره. نگرانی من از اینه مثلا کارش تو تهران خوب پیش نره و مجبور بشه بره روستاشون و من واقعا نمیتونم اونجا زندگی کنم. از طرفی خانوادش رو به هیچ عنوان نپسندیدم. اصلا وقتی اومدن خونمون شبیه همه چی بود غیر از خواستگاری. در پست اولم اشاره کردم که عموش چطور رفتار کرده. اینم بگم که نمیخواستن عموش رو بیارن ولی ظاهرا بیش از اندازه براش احترام قائلن (یعنی باباش نتونسته به عمو بگه نیا، منم میگم پسره خودش چطور میتونه جلو اینا وایسه و حرفش رو بگه؟) حالا خانوادم میگن اگه خانوادش خوب بودن، بدترین حالتش این بود که میرفتین روستا، بعد از مدتی میرفتین جای بهتر، ولی وقتی عمو هیچکس رو غیر از خودش آدم حساب نمیکنه، پدره نمیتونه رو حرف داداشش حرفی بزنه و مادره رو کسی به حساب نمیاره و اونم مثل مجسمه میشینه، خب به چه امیدی دخترمون رو بسپریم به این آقا با همچین خانواده ای که کلی هم تفاوت قرهنگی بینمون هست.



    از لحاظ اقتصادی تقریبا مساوی هستیم. اما از لحاظ فرهنگی اختلافات خیلی زیاده. مثلا در خانواده ما اینجوریه که فامیلای درجه1(عمو دایی خاله عمه...) در بله برون از ماجرا خبر دار میشن و قبل از بله برون اگه کسی حرفی بزنه دخالت محسوب میشه، درحالیکه اونا عمو رو هم آورده بودن(تازه قرار بود دایی هم بیاد که براش مشکل پیش اومد و نشد)، یا مثلا اینکه در خانوادمون همه حق صحبت و اظهار نظر دارن و اونجوری نیست که یکی حرفش رو به بقیه تحمیل کنه، اما در طول جلسه خواستگاری مادرش حرف خاصی نزد یا بهتر بگم اجازه صحبت رو فراهم نمیکردن براش و اون هم هیچ مشکلی نداشت و کاملا براش عادی بود. یا مثلا عموش اجازه صحبت رو به هیچکس نمیداد، حتی به برادر خودش. ما اصلا در جمع خانوادگیمون هیچ وقت وسط حرف هم نمیپریم، چه برسه به خواستگاری که کاملا رسمیه، اما عموش اصلا اجازه حرف زدن رو به کسی نمیداد و حتی چند دقیقه اوضاع طوری شد که من ترسیدم مامانم و عموش دعواشون بشه!!! یا مثلا باباش و عموش پیراهن مشکی پوشیده بودن که ما خیلی ناراحت شدیم و دلیلش رو ازشون پرسیدیم گفتن 2ماه پیش یکی از فامیلامون فوت کرده (فامیل دور) واسه همین! خب حالا مشکی پوشیدن من کاری ندارم ولی میتونستن عوض کنن بعد بیان خونمون. بنظرم اینا نشانه سهل گرفتن و ارزش قائل نشدنه.
    اینا چون از راه دور اومدن و موقع نهار میرسیدن ما براشون نهار تدارک دیده بودیم. ما همیشه یه بشقاب سوپخوری، یه بشقاب واسه سالاد و یه بشقاب برا غذای اصلی برا هرکس میذاریم. اینا که اومدن سر سفره اصلا هنگ کردن و نمیدونستن چیکار باید بکنن، همه چی رو قاطی کردن باهم! خب این مورد واسه من زیادم مهم نیست ولی میگم احتمالا تو بقیه موارد مهم تر هم اینجوری هستن و مشکل ساز میشه
    .
    دوستان قسمتهایی که پر رنگ کردم مثالهایی از تفاوتهاست. به نظرتون اینجور چیزا بعدا مشکل ساز نمیشه؟
    ویرایش توسط asal25 : جمعه 23 اسفند 92 در ساعت 02:49

  2. #22
    در انتظار تایید ایمیل ثبت نام
    آخرین بازدید
    دوشنبه 19 آبان 93 [ 11:18]
    تاریخ عضویت
    1392-3-26
    نوشته ها
    1,155
    امتیاز
    3,537
    سطح
    37
    Points: 3,537, Level: 37
    Level completed: 25%, Points required for next Level: 113
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Overdrive1000 Experience PointsTagger First Class1 year registered
    تشکرها
    153

    تشکرشده 2,575 در 920 پست

    Rep Power
    0
    Array
    ببین خانومی اول بگویم همه این مواردی که اشاره می کنم به چشم دیده ام. قطعا این تفاوتها مشکل سازه. شهر و روستا دو فرهنگ کاملا متفاوت و حتی متضاد دارند. اینجا صحبت از تضاد فرهنگ ها است نه تفاوت فرهنگ ها. شما حساب این را بکن که وقتی ازدواج کنی بچه دار می شوی. خوب بچه شما با خانواده همسر شما نسبت نزدیک و خونی خواهد داشت و دوست دارد اقوامش را ببیند و در میان آنها باشد و حتی شاید مثل آنها رفتار کند. آیا شما می توانی بگویی من دوست ندارم پدر و مادرت روی نوه خودشان تاثیر داشته باشند یا عمه و عموهای این بچه نباید با او رفت و آمد کنند ؟ یا همسرت دلخور می شود و از هویتش دفاع می کند یا اینکه بچه شما از داشتن پشتوانه فامیلی که در زندگی خیلی مهم است محروم می شود. تازه شاید همسرت قبول هم بکند اما خواهان شرایط مساوی باشد و بگوید پس خانواده تو هم باید همین طور باشند. یادت باشد زندگی بالا و پایین دارد. پدربزرگ بچه ی شما بعد از پدرش یا در صورت ناتوانی او قیم و صاحب اختیار بچه های شما است. پس می بینی که مساله فقط شما دو نفر نیستید. شما داری به چشم دوران دوستی به این قضیه نگاه می کنی. در دوستی دو نفر می خواهند هم را به دست بیاورند و به وصال برسند در حالی که ازدواج وصال نیست. ازدواج جدی جدی است و منظور از ازدواج تشکیل خانواده و زندگی خانوادگی است و فقط یکی از کارکردهای خانواده ارضای عاطفی و جنسی زن و مرد است. خانواده کارکردهای بسیار مهم دیگری دارد از جمله اعتبار بخشیدن به اعضای خود ، ایجاد شبکه ارتباطی فامیلی و حمایتی قوی ، تولید و تربیت نسل آینده ، شکوفایی استعدادهای اعضا و....
    ببین یک مثال دیگر می زنم. همین مساله بچه. یکی از همسایگان ما می گفت خواهرش دوبار سقط جنین داشته است. اما مشکلی که سرراهش است فشارهای شدید روانی است که خانواده همسرش و اقوام خود دختر به آنها می آورند. خوب همسایه ما اصالت ایلیاتی دارد. در ایل زادآوری بسیار مهم است. در ثانی دخترهای این خانواده همه باید زود ازدواج کنند و تحصیلات ارزش نیست. در خانواده همسایه ما اولین دختری بوده که تحصیل کرده است. خوب حالا خواهرش بیست و هشت ساله است. فامیل دایما می گویند پیر شدی چرا بچه نمی آوری . دایما در مورد سقط جنین و بچه دار شدن با او حرف می زنند. این مساله در بین آنها خصوصی نیست بلکه همه حق اظهار نظر دارند. در فرهنگ آنها خانم ها یاد گرفته اند که ذهنشان را با مسایل زندگی همدیگر سرگرم کنند. شاید بگویی می توانند کلاس بروند یا ورزش کنند یا درس بخوانند تا ذهنشان مشغول شود. اما باید بدانی که در این فرهنگ افراد یاد گرفته اند که این گونه خوراک ذهنی شان را فراهم کنند و به نظرشان اصلا بد نیست بلکه لازم هم هست. کلا حریم ها و خط قرمزها در این دو فرهنگ کاملا تعریف متفاوتی دارد. حتی شاید آنها شیوه پذیرایی شما را بیش از حد مصنوعی و لوکس ببینند.
    شاید بگویی اگر ازدواج کنی همسرت قول می دهد جلوی دخالت ها را بگیرد. اولا خودش هر چقدر متفاوت باشد بن مایه اش مال همان فرهنگ است و آهن هم نیست و عاطفه انسانی به خانواده اش دارد.
    دوما اگر هم بخواهد قولش را عملی کند تمام عمر باید فشارهای عصبی و استرس های شدید را تحمل کند. دائما باید عذاب وجدان داشته باشد دایما در دو راهی بین خانواده اش و همسرش بماند دائما با خانواده اش بحث کند و سر و کله بزند و کلا باید دور آرامش را خط بزند. فکر می کنی حتی اگر از آهن هم باشد چقدر می تواند در این شرایط دوام بیاورد و بلایی سرش نیاید یا اینکه از گفته اش برگردد و بگوید نمی توانم ؟
    به هر حال سعی کن چهار سال رابطه را فراموش کنی و فکر کنی این آدم همین الان به خواستگاری شما آمده است و رابطه عاطفی بین شما نبوده است و چیزی بین شما نبوده است . نه روزهای بد و نه روزهای خوب.آن وقت تصمیم بگیر.

  3. 5 کاربر از پست مفید نوروزیان. تشکرکرده اند .

    abi.bikaran (جمعه 23 اسفند 92), asal25 (جمعه 23 اسفند 92), khaleghezey (سه شنبه 27 اسفند 92), فرهنگ 27 (جمعه 23 اسفند 92), بابک 1369 (جمعه 23 اسفند 92)

  4. #23
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 17 مرداد 96 [ 11:58]
    تاریخ عضویت
    1392-12-22
    نوشته ها
    28
    امتیاز
    2,771
    سطح
    32
    Points: 2,771, Level: 32
    Level completed: 14%, Points required for next Level: 129
    Overall activity: 22.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    44

    تشکرشده 13 در 11 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط نوپو نمایش پست ها
    ببین خانومی اول بگویم همه این مواردی که اشاره می کنم به چشم دیده ام. قطعا این تفاوتها مشکل سازه. شهر و روستا دو فرهنگ کاملا متفاوت و حتی متضاد دارند. اینجا صحبت از تضاد فرهنگ ها است نه تفاوت فرهنگ ها. شما حساب این را بکن که وقتی ازدواج کنی بچه دار می شوی. خوب بچه شما با خانواده همسر شما نسبت نزدیک و خونی خواهد داشت و دوست دارد اقوامش را ببیند و در میان آنها باشد و حتی شاید مثل آنها رفتار کند. آیا شما می توانی بگویی من دوست ندارم پدر و مادرت روی نوه خودشان تاثیر داشته باشند یا عمه و عموهای این بچه نباید با او رفت و آمد کنند ؟ یا همسرت دلخور می شود و از هویتش دفاع می کند یا اینکه بچه شما از داشتن پشتوانه فامیلی که در زندگی خیلی مهم است محروم می شود. تازه شاید همسرت قبول هم بکند اما خواهان شرایط مساوی باشد و بگوید پس خانواده تو هم باید همین طور باشند. یادت باشد زندگی بالا و پایین دارد. پدربزرگ بچه ی شما بعد از پدرش یا در صورت ناتوانی او قیم و صاحب اختیار بچه های شما است. پس می بینی که مساله فقط شما دو نفر نیستید. شما داری به چشم دوران دوستی به این قضیه نگاه می کنی. در دوستی دو نفر می خواهند هم را به دست بیاورند و به وصال برسند در حالی که ازدواج وصال نیست. ازدواج جدی جدی است و منظور از ازدواج تشکیل خانواده و زندگی خانوادگی است و فقط یکی از کارکردهای خانواده ارضای عاطفی و جنسی زن و مرد است. خانواده کارکردهای بسیار مهم دیگری دارد از جمله اعتبار بخشیدن به اعضای خود ، ایجاد شبکه ارتباطی فامیلی و حمایتی قوی ، تولید و تربیت نسل آینده ، شکوفایی استعدادهای اعضا و....
    ببین یک مثال دیگر می زنم. همین مساله بچه. یکی از همسایگان ما می گفت خواهرش دوبار سقط جنین داشته است. اما مشکلی که سرراهش است فشارهای شدید روانی است که خانواده همسرش و اقوام خود دختر به آنها می آورند. خوب همسایه ما اصالت ایلیاتی دارد. در ایل زادآوری بسیار مهم است. در ثانی دخترهای این خانواده همه باید زود ازدواج کنند و تحصیلات ارزش نیست. در خانواده همسایه ما اولین دختری بوده که تحصیل کرده است. خوب حالا خواهرش بیست و هشت ساله است. فامیل دایما می گویند پیر شدی چرا بچه نمی آوری . دایما در مورد سقط جنین و بچه دار شدن با او حرف می زنند. این مساله در بین آنها خصوصی نیست بلکه همه حق اظهار نظر دارند. در فرهنگ آنها خانم ها یاد گرفته اند که ذهنشان را با مسایل زندگی همدیگر سرگرم کنند. شاید بگویی می توانند کلاس بروند یا ورزش کنند یا درس بخوانند تا ذهنشان مشغول شود. اما باید بدانی که در این فرهنگ افراد یاد گرفته اند که این گونه خوراک ذهنی شان را فراهم کنند و به نظرشان اصلا بد نیست بلکه لازم هم هست. کلا حریم ها و خط قرمزها در این دو فرهنگ کاملا تعریف متفاوتی دارد. حتی شاید آنها شیوه پذیرایی شما را بیش از حد مصنوعی و لوکس ببینند.
    شاید بگویی اگر ازدواج کنی همسرت قول می دهد جلوی دخالت ها را بگیرد. اولا خودش هر چقدر متفاوت باشد بن مایه اش مال همان فرهنگ است و آهن هم نیست و عاطفه انسانی به خانواده اش دارد.
    دوما اگر هم بخواهد قولش را عملی کند تمام عمر باید فشارهای عصبی و استرس های شدید را تحمل کند. دائما باید عذاب وجدان داشته باشد دایما در دو راهی بین خانواده اش و همسرش بماند دائما با خانواده اش بحث کند و سر و کله بزند و کلا باید دور آرامش را خط بزند. فکر می کنی حتی اگر از آهن هم باشد چقدر می تواند در این شرایط دوام بیاورد و بلایی سرش نیاید یا اینکه از گفته اش برگردد و بگوید نمی توانم ؟
    به هر حال سعی کن چهار سال رابطه را فراموش کنی و فکر کنی این آدم همین الان به خواستگاری شما آمده است و رابطه عاطفی بین شما نبوده است و چیزی بین شما نبوده است . نه روزهای بد و نه روزهای خوب.آن وقت تصمیم بگیر.
    خیلی ممنونم دوست عزیز از راهنماییتون. دقیقا اونجوریه که شما میگین. چندین بار متوجه دخالت کردن و نظر دادن اهل فامیلشون در مورد مسائل خصوصی یک خانواده شده بودم. باهاش مطرح کردم و گفتم که من به هیچ عنوان همچین چیزی رو نمیپذیرم و اگه کسی کوچکترین نظری بده ممکنه عکس العملی نشون بدم که همتون تعجب کنین یا دلخور بشین. اما اون همیشه میگفت نه ما که قرار نیست با اونها در یک شهر زندگی کنیم، اجازه دخالت نمیدم و... بخاطر همین تفاوتها و یا بقول شما تضادها هم در این 4سال، 3بار رابطه رو تموم کردم اما بخاطر اصرارهای اون برگشتم. اگه همون موقعها خانوادش رو از نزدیک میدیدم به هیچ عنوان برنمیگشتم. الانم درسته هم خودم ناراحتم و هم ناراحتی اونو میبینم، بدتر میشم ولی دیگه نمیخوام کاری کنم که چند سال بعد بگم ای کاش اونموقع فلان تصمیم رو نمیگرفتم...
    دوست من میشه نظرتون رو راجع به این سوالم هم بفرمایین؟ خیلی ممنون

  5. کاربر روبرو از پست مفید asal25 تشکرکرده است .

    abi.bikaran (جمعه 23 اسفند 92)

  6. #24
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 05 اردیبهشت 95 [ 21:48]
    تاریخ عضویت
    1392-1-05
    نوشته ها
    54
    امتیاز
    2,542
    سطح
    30
    Points: 2,542, Level: 30
    Level completed: 62%, Points required for next Level: 58
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    230

    تشکرشده 223 در 59 پست

    حالت من
    Shad
    Rep Power
    0
    Array
    من اصلا شما رو به این ازدواج توصیه نمیکنم اما:

    بدونید که تقریبا در دل همه ازدواجها مشکلات ، سختیها و رنجهایی هست.
    مشکلاتی جدای از مادیات که یا بیرونی و جانبی هستند یا داخلی.
    مشکلات داخلی اغلب به مسائل شخصیتی زوج ربط داره مثل عدم تفاهم ، خیانت ، خودخواهی ، ضعف های شخصی و شخصیتی
    مشکلات بیرونی مثل همین مشکل اختلاف فرهنگی یا دخالت خانواده ها و از این قبیل.

    بهترین حالت اینه که شما شخصی رو که ممکنه کمترین مشکل رو باهاش داشته باشید پیدا کنید. ( که کار راحتی نیست ).
    مثلا همین پسر همسایه بغلیتون.
    ((( یادمه دوران دانشجویی یه بار که با بچه ها میخواستیم از ترمینال بریم خوابگاه یکی از راننده تاکسیای صمیمی و باصفای شیرازی بهمون توصیه میکرد که به هیچ وجه از مسافت های دور ازدواج نکنید تا آخرش اومد رسید به اینجا که آقا اصلا دختر همسایه دیوار به دیوارتون رو بگیرید ، تا اینکه دیگه کم کم داشت عصبانی میشد که ما گفتیم آقا قربونت برم داداش خیالت راحت ما اصلا قصد ازدواج نداریم شما به اعصابت مسلط باش.)))

    این امکان هم هست که شما ایشون رو کنار بگذارید و در آینده با فردی ازدواج کنید که مسائل شخصیتی آزار دهنده ای داشته باشه.

    به هر حال بخشی از زندگی و مخصوصا زندگی مشترک عبارت است از تحمل . هر طوری که باشه بالاخره شما مجبورید یکسری چیزها رو تحمل کنید.
    کسی رو انتخاب کنید که ارزش این تحمل کردن رو داشته باشه.
    یک مثال برای این حالت مثل این میمونه که دو تا دوست رو در طول یک مسیر طولانی پشت به پشت هم بسته باشن و برای راه رفتن باید نوبتی جلو جلو و عقب عقب راه برن.
    بخشی از اختلافات فرهنگی که ذکر کردید شامل تشریفاته ، درسته که مهمه و ممکنه رعایت نشدن اونها توی جمع باعث آزار و سرافکندگیتون بشه. و مطمئن باشید که هیچوقت هم براتون عادی نمیشه. اما بنظرم پایبندی به اخلاقیات و رعایت انصاف مهمتر از رعایت تشریفاته.

    در نظر داشته باشید که در این ازدواج طرف آسیب پذیرتر شما هستید نه ایشون. پس کمی چاشنی سنگدلی و خودخواهی رو توی تصمیم گیریتون بیشتر کنید.
    و نیز
    حالا که شما انرژی زیادی رو برای هم گذاشتید و فرصت مناسبی برای شناخت پیدا کردن از هم داشتید ، توی حکمهایی که صادر میکنید جای یک تبصره رو هم بذارید.

    نظر قطعی من اینه:
    جواب منفی رو بهشون بدید و تاکید کنید که یک سال آینده رو اصلا نمیخواین راجع به ازدواج فکر کنید و ارتباطتون رو کامل باهاش قطع کنید.
    آزادش کنید تا بتونه آزادانه برای آینده اش فعالیت کنه و تصمیم بگیره. خودتون رو هم آزاد کنید و زنجیرهای وابستگی های احساسی رو پاره کنید.
    تو این یکسال به خواستگارهای دیگه تون هم اجازه آشنایی بدید.( حق انتخاب رو از خودتون نگیرید ، که در آینده افسوس نخورید)

    اگر ایشون تصمیم قطعی شون رو برای ازدواج با شما گرفته باشن ، تو این یکسال احتمالا مشکلاتشون رو با خانواده و فامیلشون رفع و رجوع میکنن ،مشکل امنیت شغلی شون رو حل میکنن یا سعی میکن که حل کنن. و اگه بازم اصرار به ازدواج داشته باشن و دوباره خواستن یکسال دیگه ارتباط برقرار کنن، اجازه بدین سال بعد یکبار دیگه با خانواده ( منحصرا خانواده خودشون (روی این موضوع تاکید کنید)) برای معارفه تشریف بیارن.

    حالا این هنر شماست که چطوری بهش بفهمونید که جوابتون منفیه ولی شاید اگه تا یکسال بعد ازدواج نکرده باشین میشه یکبا دیگه هم پرونده رو بازخوانی کنید.
    در ضمن بگید که خانوادتون کاملا مخالف این ازدواجن.
    فکر میکنم که نسخه خوبی نوشتم.
    سخت بود ولی هر دوتا سوالتون رو یکجا جواب دادم.
    فقط لطفا موقع خروج مبلغ ویزیت رو بدید به منشی دم در. البته قابل شما رو نداره ها.

    با آرزوی خوشبختی.
    انسانی که هدفش خدمت به خداست ممکن است انسان خوبی باشد
    اما انسانی که هدفش خدمت به انسان باشد حتما انسان خوبی است.

    ویرایش توسط kiann : جمعه 23 اسفند 92 در ساعت 11:42

  7. 4 کاربر از پست مفید kiann تشکرکرده اند .

    abi.bikaran (جمعه 23 اسفند 92), asal25 (جمعه 23 اسفند 92), khaleghezey (سه شنبه 27 اسفند 92), واحد (شنبه 24 اسفند 92)

  8. #25
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 17 مرداد 96 [ 11:58]
    تاریخ عضویت
    1392-12-22
    نوشته ها
    28
    امتیاز
    2,771
    سطح
    32
    Points: 2,771, Level: 32
    Level completed: 14%, Points required for next Level: 129
    Overall activity: 22.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    44

    تشکرشده 13 در 11 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط kiann نمایش پست ها
    من اصلا شما رو به این ازدواج توصیه نمیکنم اما:

    بدونید که تقریبا در دل همه ازدواجها مشکلات ، سختیها و رنجهایی هست.
    مشکلاتی جدای از مادیات که یا بیرونی و جانبی هستند یا داخلی.
    مشکلات داخلی اغلب به مسائل شخصیتی زوج ربط داره مثل عدم تفاهم ، خیانت ، خودخواهی ، ضعف های شخصی و شخصیتی
    مشکلات بیرونی مثل همین مشکل اختلاف فرهنگی یا دخالت خانواده ها و از این قبیل.

    بهترین حالت اینه که شما شخصی رو که ممکنه کمترین مشکل رو باهاش داشته باشید پیدا کنید. ( که کار راحتی نیست ).
    مثلا همین پسر همسایه بغلیتون.
    ((( یادمه دوران دانشجویی یه بار که با بچه ها میخواستیم از ترمینال بریم خوابگاه یکی از راننده تاکسیای صمیمی و باصفای شیرازی بهمون توصیه میکرد که به هیچ وجه از مسافت های دور ازدواج نکنید تا آخرش اومد رسید به اینجا که آقا اصلا دختر همسایه دیوار به دیوارتون رو بگیرید ، تا اینکه دیگه کم کم داشت عصبانی میشد که ما گفتیم آقا قربونت برم داداش خیالت راحت ما اصلا قصد ازدواج نداریم شما به اعصابت مسلط باش.)))

    این امکان هم هست که شما ایشون رو کنار بگذارید و در آینده با فردی ازدواج کنید که مسائل شخصیتی آزار دهنده ای داشته باشه.

    به هر حال بخشی از زندگی و مخصوصا زندگی مشترک عبارت است از تحمل . هر طوری که باشه بالاخره شما مجبورید یکسری چیزها رو تحمل کنید.
    کسی رو انتخاب کنید که ارزش این تحمل کردن رو داشته باشه.
    یک مثال برای این حالت مثل این میمونه که دو تا دوست رو در طول یک مسیر طولانی پشت به پشت هم بسته باشن و برای راه رفتن باید نوبتی جلو جلو و عقب عقب راه برن.
    بخشی از اختلافات فرهنگی که ذکر کردید شامل تشریفاته ، درسته که مهمه و ممکنه رعایت نشدن اونها توی جمع باعث آزار و سرافکندگیتون بشه. و مطمئن باشید که هیچوقت هم براتون عادی نمیشه. اما بنظرم پایبندی به اخلاقیات و رعایت انصاف مهمتر از رعایت تشریفاته.

    در نظر داشته باشید که در این ازدواج طرف آسیب پذیرتر شما هستید نه ایشون. پس کمی چاشنی سنگدلی و خودخواهی رو توی تصمیم گیریتون بیشتر کنید.
    و نیز
    حالا که شما انرژی زیادی رو برای هم گذاشتید و فرصت مناسبی برای شناخت پیدا کردن از هم داشتید ، توی حکمهایی که صادر میکنید جای یک تبصره رو هم بذارید.

    نظر قطعی من اینه:
    جواب منفی رو بهشون بدید و تاکید کنید که یک سال آینده رو اصلا نمیخواین راجع به ازدواج فکر کنید و ارتباطتون رو کامل باهاش قطع کنید.
    آزادش کنید تا بتونه آزادانه برای آینده اش فعالیت کنه و تصمیم بگیره. خودتون رو هم آزاد کنید و زنجیرهای وابستگی های احساسی رو پاره کنید.
    تو این یکسال به خواستگارهای دیگه تون هم اجازه آشنایی بدید.( حق انتخاب رو از خودتون نگیرید ، که در آینده افسوس نخورید)

    اگر ایشون تصمیم قطعی شون رو برای ازدواج با شما گرفته باشن ، تو این یکسال احتمالا مشکلاتشون رو با خانواده و فامیلشون رفع و رجوع میکنن ،مشکل امنیت شغلی شون رو حل میکنن یا سعی میکن که حل کنن. و اگه بازم اصرار به ازدواج داشته باشن و دوباره خواستن یکسال دیگه ارتباط برقرار کنن، اجازه بدین سال بعد یکبار دیگه با خانواده ( منحصرا خانواده خودشون (روی این موضوع تاکید کنید)) برای معارفه تشریف بیارن.

    حالا این هنر شماست که چطوری بهش بفهمونید که جوابتون منفیه ولی شاید اگه تا یکسال بعد ازدواج نکرده باشین میشه یکبا دیگه هم پرونده رو بازخوانی کنید.
    در ضمن بگید که خانوادتون کاملا مخالف این ازدواجن.
    فکر میکنم که نسخه خوبی نوشتم.
    سخت بود ولی هر دوتا سوالتون رو یکجا جواب دادم.
    فقط لطفا موقع خروج مبلغ ویزیت رو بدید به منشی دم در. البته قابل شما رو نداره ها.

    با آرزوی خوشبختی.
    ممنونم ازتون دوست من
    این روشی که شما گفتین رو خواستگارم پیشنهاد داد ولی من قبول نکردم. درسته میتونه امنیت شغلیش رو ببره بالا و مطمئنم که میتونه ولی خانوادش همون خانواده هستن، نمیتونه که اونارو عوض کنه

  9. #26
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 22 مهر 94 [ 19:19]
    تاریخ عضویت
    1391-9-06
    نوشته ها
    1,013
    امتیاز
    19,589
    سطح
    88
    Points: 19,589, Level: 88
    Level completed: 48%, Points required for next Level: 261
    Overall activity: 13.0%
    دستاوردها:
    1 year registeredTagger Second ClassSocialOverdrive10000 Experience Points
    تشکرها
    5,188

    تشکرشده 3,056 در 916 پست

    Rep Power
    198
    Array
    عسل جان پیشنهادی که جناب کیان دادن پیشنهاد خوبیه . اینو باید بدونید شما هیچوقت نمیتونید فردی رو پیدا کنید که فرهنگش عین فرهنگ شما باشه اعتقاداتش مثل شما باشه و خلاصه همه معیاراتون در اون جمع شد ه باشه به علاوه اون شخص عاشق شما هم باشه . پس در هر حال کمبود هایی خواهد بود و منطقی هم هست . پس شما در هر حال مجبورید در مواردی کوتاه بیایید یا تحمل کنید . در مورد این شخص بیدیهیه که مشکلاتی خواهید داشت چون از دو فرهنگ متفاوت هستید ولی طرز نگاه شما به قضیه مهم هست مشکلاتی که شما نوشتید شاید از دید فرد دیگه ای مشکل به حساب نیاد مثلا مادر شوهرتون بلد نباشه تشریفات مهمانی رو انجام بده . مادر شوهر منم اصلا این کارا رو بلد نیست ولی اونقدر خوب و مهربونه که شاید باور نکنی من به اندازه مادر خودم دوستش دارم . یا مثلا زیاد حرف زدن عموی داماد اینقدر مهمه ؟ مگه قراره شما با عموی داماد زندگی کنی ؟ عمو فامیل درجه دومه و شما شاید سالی یه بارم ایشونو نبینی . پس اینا مشکل اصلی نیستن . اگه ایشون با معیارهای دیگه تون همخونی دارن میشه اینا رو نادیده گرفت . مثلا برای من اعتقادات و صداقت و تعهد همسرم از همه چیز مهم تر بود . شما ببینید چی براتون مهمه ؟ به نظر من همسر ادم تشریفات بلد نباشه خیلی بهتره تا اینکه هر روز با یه دختر دوست بشه .

  10. 3 کاربر از پست مفید واحد تشکرکرده اند .

    abi.bikaran (شنبه 24 اسفند 92), asal25 (شنبه 24 اسفند 92), khaleghezey (سه شنبه 27 اسفند 92)

  11. #27
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 17 مرداد 96 [ 11:58]
    تاریخ عضویت
    1392-12-22
    نوشته ها
    28
    امتیاز
    2,771
    سطح
    32
    Points: 2,771, Level: 32
    Level completed: 14%, Points required for next Level: 129
    Overall activity: 22.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    44

    تشکرشده 13 در 11 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط واحد نمایش پست ها
    عسل جان پیشنهادی که جناب کیان دادن پیشنهاد خوبیه . اینو باید بدونید شما هیچوقت نمیتونید فردی رو پیدا کنید که فرهنگش عین فرهنگ شما باشه اعتقاداتش مثل شما باشه و خلاصه همه معیاراتون در اون جمع شد ه باشه به علاوه اون شخص عاشق شما هم باشه . پس در هر حال کمبود هایی خواهد بود و منطقی هم هست . پس شما در هر حال مجبورید در مواردی کوتاه بیایید یا تحمل کنید . در مورد این شخص بیدیهیه که مشکلاتی خواهید داشت چون از دو فرهنگ متفاوت هستید ولی طرز نگاه شما به قضیه مهم هست مشکلاتی که شما نوشتید شاید از دید فرد دیگه ای مشکل به حساب نیاد مثلا مادر شوهرتون بلد نباشه تشریفات مهمانی رو انجام بده . مادر شوهر منم اصلا این کارا رو بلد نیست ولی اونقدر خوب و مهربونه که شاید باور نکنی من به اندازه مادر خودم دوستش دارم . یا مثلا زیاد حرف زدن عموی داماد اینقدر مهمه ؟ مگه قراره شما با عموی داماد زندگی کنی ؟ عمو فامیل درجه دومه و شما شاید سالی یه بارم ایشونو نبینی . پس اینا مشکل اصلی نیستن . اگه ایشون با معیارهای دیگه تون همخونی دارن میشه اینا رو نادیده گرفت . مثلا برای من اعتقادات و صداقت و تعهد همسرم از همه چیز مهم تر بود . شما ببینید چی براتون مهمه ؟ به نظر من همسر ادم تشریفات بلد نباشه خیلی بهتره تا اینکه هر روز با یه دختر دوست بشه .
    واحد عزیز منم برام اعتقادات و صداقت و تعهد مهم ترین ملاکها هستند. ولی مشکل اینجاست که ایشون فعلا شرایط مالیشون برای ازدواج مناسب نیست، شاغل هستند ولی شغلشون طوری هست که نمیشه روش حساب کرد. از طرفی مشکل زیاد حرف زدن عموش نیست، عموش به معنای واقعی کلمه اجازه اظهار نظر رو نه به خانواده من و نه به خانواده خودش نداد. این 4سال خانوادش مخالف بودن، و این مخالفها باباش و عموش بودن. مادر هیچ نقشی این وسط نداشت، یعنی کلا خیلی مردسالاره خانوادشون. اول عمو و بعد پدر در مورد همه چی تصمیم میگیره و مادر خانواده رو کسی به حساب نمیاره و اونم هیچ اعتراضی نداره. در خواستگاری وقتی مادر من اظهار نظر میکرد، عموش میگفت شما اجازه بده حاج آقا (یعنی بابام)صحبت کنه!!! من کلا اینطور برداشت کردم که زن در خانواده اونا جایگاه خاصی نداره. خب ممکنه فردا من برم بین اونا بخوام در مورد چیزی اظهار نظر کنم اونا بگن شما حرف نزن، یا مثلا ممکنه به پسرشون بگن چرا اجازه میدی خانومت انقد تصمیم گیری بکنه و... اینجور مسائل برام خیلی مهم هستن. من در این 4سال از خودش همچین چیزی ندیدم، ولی چون دیدم خانوادش اون شکلی هستن واقعا ترسیدم، چون بالاخره اونم در اون خانواده بزرگ شده، ممکنه بعد ازدواج تغییر کنه یا تحت فشار قرار بگیره و رفتارش عوض بشه. یا وقتی میبینم عموش انقد تو خانوادشون نفوذ داره، ممکنه ازمون این انتظار رو داشته باشن که ما هم اجازه بدیم راجع به همه چیز نظر بده. به نظرتون عمویی که علی رغم میل پسره، همراهشون میاد خواستگاری(اونم از خوزستان تا تبریز) فردا این انتظارو نخواهد داشت که اجازه بدیم دخالت بکنه و نظر بده؟
    ببینین از طرفی ملاکهایی که برام مهم هست رو داره و واقعا دوسم داره و منم دوسش دارم، اما بعضی ملاکها رو خانوادش ندارن. بخاطر همین خیلی دو دلم...

  12. #28
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 17 مرداد 96 [ 11:58]
    تاریخ عضویت
    1392-12-22
    نوشته ها
    28
    امتیاز
    2,771
    سطح
    32
    Points: 2,771, Level: 32
    Level completed: 14%, Points required for next Level: 129
    Overall activity: 22.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    44

    تشکرشده 13 در 11 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام مجدد دوستان.
    من یک راهی به نظرم رسیده، میخواستم نظراتتون رو بدونم.
    من چندین سال هست که به فکر تحصیل در خارج از کشور هستم و بیش از یکسال هست که بطور جدی برنامه ریختم و تلاش میکنم و شرایط درسیم هم در حدی هست که بتونم بورس بشم. خواستگارم هم دقیقا هدفش همینه و اونم یکسال هست که بطور جدی پیگیر هست (البته ایشون بخاطر سربازی یک مقطع از من عقب افتاد). ما برنامه مون این بود که ایشون واسه فوق لیسانس و من واسه دکتری با بورس کامل اقدام کنم. موقعی که پذیرشمون قطعی شد، خواستگاری و بقیه مسائل رو شروع کنیم ولی کارها طوری پیش اومد که خواستگاری جلو افتاد و همه چی بهم ریخت.
    من تصمیم دارم همراه خواستگارم بریم پیش مشاور ازدواج و تمام قضایا و اینکه قصد خارج رفتن رو داریم بگیم و ازش راهنمایی بگیریم که آیا اصلا صرفا ما 2نفر به درد هم میخوریم یا نه؟ (چون راستش من شک کردم، میگم نکنه این خواستگارم چون پسر احساسی هست و منو دوست داره، این 4سال همش افکار و عقاید و شخصیت منو بدون اینکه قلباً اعتقاد داشته باشه، تایید کرده!!) حالا اگر مشاور گفت که نه شما اصلا از لحاظ شخصیتی و... به درد هم نمیخورین، که دیگه همه چی تمومه. اگر گفت که بله شما 2نفر اگه کسی دور و برتون نباشه و دخالت نکنن(یعنی خارج از ایران باشیم)، خودتون میتونید ازدواج موفقی داشته باشین، ما بیایم تا زمانیکه خارج رفتنمون قطعی نشده، کاملا قطع رابطه کنیم. موقعی که پذیرشمون قطعی شد (یا حداقل بورس من قطعی شد)، شرایط خواستگارم رو از لحاظ مالی و تحصیلی بسنجم. اگه شرایطی داشت که بتونه همراه من بیاد خارج، بگم دوباره برا خواستگاری اقدام کنند. البته میخوام کامل بهش توضیح بدم که این تصمیم به هیچ عنوان به معنی قول ازدواج نیست و انتظار نداشته باشه که در هرصورت من بهش بله میگم. مثلا بهش میگم که آخر سر اگه ببینم شرایط مالیت مناسب نیست واسه تحصیل در خارج، جوابم منفی خواهد بود.
    به نظرتون این روش چطوره؟ لطفا نظرتون رو بگین دوستان ممنونم
    ویرایش توسط asal25 : دوشنبه 26 اسفند 92 در ساعت 23:01

  13. #29
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 01 اردیبهشت 97 [ 02:14]
    تاریخ عضویت
    1390-1-11
    نوشته ها
    1,700
    امتیاز
    16,289
    سطح
    81
    Points: 16,289, Level: 81
    Level completed: 88%, Points required for next Level: 61
    Overall activity: 16.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    4,578

    تشکرشده 5,967 در 1,568 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    203
    Array
    به نظرم من اینکه برید پیش مشاور تا سنخیتتون با هم سنجیده بشه با توجه به شرایط فرهنگی خانواده کاملا کار درستیه. به نظرم اینکار خیلی می تونه به هر دوی شما برای به نتیجه قطعی رسیدن کمک کنه.

    ولی این تصور که ممکنه با دور شدن و خارج شدن از کشور دخالت خانواده ها و تاثیرشون در زندگی شما کم بشه تصور درستی نیست. به دو دلیل: 1- الان دنیای ارتباطات خیلی پیشرفت کرده و هر کس می تونه در هر حال از اقوامش اون سر دنیا هم خبر بگیره 2- این آقا در اون خانواده بزرگ شده و معمولا ادم ها در شرایط سخت به ریشه خودشون بر میگردن و بر اساس ریشه و اصلشون تصمیم می گیرن. خارج شدن از کشور مشکلات خاص خودش رو داره که باعث میشه ادمها در شرایطی قرار بگیرند که خود واقعیشون (اونچه امیزه ای از تربیت خانوادگی (با درصد بالا)، محیطی که درش رشد یافتن، باورها و ..) رو نشون بدهند.
    هر آنچه را برای خود می پسندی برای دیگران هم بپسند
    و هر آنچه را برای خود نمی پسندی برای دیگران هم نپسند

  14. کاربر روبرو از پست مفید deljoo_deltang تشکرکرده است .

    asal25 (چهارشنبه 28 اسفند 92)

  15. #30
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 17 مرداد 96 [ 11:58]
    تاریخ عضویت
    1392-12-22
    نوشته ها
    28
    امتیاز
    2,771
    سطح
    32
    Points: 2,771, Level: 32
    Level completed: 14%, Points required for next Level: 129
    Overall activity: 22.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    44

    تشکرشده 13 در 11 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط deljoo_deltang نمایش پست ها
    به نظرم من اینکه برید پیش مشاور تا سنخیتتون با هم سنجیده بشه با توجه به شرایط فرهنگی خانواده کاملا کار درستیه. به نظرم اینکار خیلی می تونه به هر دوی شما برای به نتیجه قطعی رسیدن کمک کنه.

    ولی این تصور که ممکنه با دور شدن و خارج شدن از کشور دخالت خانواده ها و تاثیرشون در زندگی شما کم بشه تصور درستی نیست. به دو دلیل: 1- الان دنیای ارتباطات خیلی پیشرفت کرده و هر کس می تونه در هر حال از اقوامش اون سر دنیا هم خبر بگیره 2- این آقا در اون خانواده بزرگ شده و معمولا ادم ها در شرایط سخت به ریشه خودشون بر میگردن و بر اساس ریشه و اصلشون تصمیم می گیرن. خارج شدن از کشور مشکلات خاص خودش رو داره که باعث میشه ادمها در شرایطی قرار بگیرند که خود واقعیشون (اونچه امیزه ای از تربیت خانوادگی (با درصد بالا)، محیطی که درش رشد یافتن، باورها و ..) رو نشون بدهند.
    بله درسته. دقیقا منم نگرانیم همین هست. به خاطر همین میخوام حتما پیش مشاور ازدواج بریم تا شخصیت هر دوتامون رو بررسی بکنه و تحلیل بکنه برامون.
    ممنونم که نظرتون رو گفتین دوست من


 
صفحه 3 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 01:15 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.