با سلام
جاده رشد انسانها یک طرفه هست.
یعنی والدین شما نمی توانند برگردند در سن شما باشند. اما شما انشاء الله سلامت و تندرست باشید و یک روز به جایی که اکنون هستند یعنی جایگاه والدینی برسید.
بنده اینجا چون یک مشاور هستم. خودم و احساسم را عقب نگه می دارم و منطقی با شما صحبت می کنم و مداخله نمی کنم. بنده مانند پزشک اورژانس هستم که حتی مریضی که ایست قلبی کرده است ، به خانواده می گویم صبور باشند و کنار بایستند و اقدام می کنم.
اما نزدیکان بیمار نگران هستند. آنها سریعا با احساسی که دارند مداخله می کنند.
شاید من هم جایگاه آنها را داشتم از این همه نگرانی به این نتیجه می رسیدم که برای نجات زندگی جگر گوشه ام جدی ممانعت کنم.
شما اصرار نکنید.
اصرار موجب حالت دفاعی بیشتر والدین می شود.
به آنها بگویید که برای نظراتشون ارزش قائل هستید و هرگز تا رضایت کامل و قلبی آنها را نداشته باشید به هیچ وجه چنین ازدواجی را نخواهید کرد.
بگذارید واقعیت را بفهمند که شما به حرفها و نظرات آنها توجه کرده و مبنای تصمیم گیری هم قرار می دهید.
اینگونه رابطه خود را بهبود بخشید.
به هر حال از فحوای پست قبلی من باید متوجه شده باشید، چه آسیب ها دره هایی را پیش رو دارید.
گوشه ای از آنها را در این تاپیک که امروز نوشته ام ملاحظه فرمایید:
ما قصدا و عمدا چنین روابط عاشقانه ای رو تخریب می کنیم!!!!










علاقه مندی ها (Bookmarks)