درود بانو بهار
خوب صدای شما را که میشنوه.
وقتی پسر آبجیم تقریبا دوسالش بود شایدم کمتر آبجیم اومد شهر ما برای یه مدت کوتاه میخواست تصدیقشو بگیره و برگرده این پسرش بدجور بابایه یعنی داماد بیچارمون مجبور بود از پنجره خونشون فرار کنه بره اداره
یادم نمیره باباش زنگ زد تلفنی باهاش حرف میزد تا صداشو میشنید یکم بعدش گوشی رو میبردش یکم کنارتر خودشو بالا پایین مینداخت داد میزد با گریه بابایی باباییآی مرده بودیم از خنده اون طفلی ناراحت بود و داشت بغض میکرد.چندین بار این حرکتشو تکرار کرد
حتی شنیدن صدای شما برای دخترتون لذتبخشه بانو ازش دریغ نکنید.مهم نیتس چی میگن یا چی میشه مهم اینه دخترت به شنیدن صدای مادرش نیاز داره نمیتونی حضور داتشه باشی حداقل صداتو بزار بشنوه![]()








آی مرده بودیم از خنده اون طفلی ناراحت بود و داشت بغض میکرد.چندین بار این حرکتشو تکرار کرد 


علاقه مندی ها (Bookmarks)