سلام...
دیروز همدیگرو دیدیم.. دوستم مارو به هم معرفی کردو رفت... ما هم سوار ماشین شدیم و رفتیم یه کافی شاپی یه کم دور بود چون شهر ما کوچیکه و همه همدیگرو میشناسن اینکه میگم همه واقعیه هااااا و دقیقا از سلام کردن تا سوار ماشین شدن یکی از اشناها منو دیدخلاصه واسه بیشتر تابلو نشدن رفتیم جایی که با ماشین 20دقیقه راه بود. اول از من پرسید و کارم و تحصیلمو... اونم از خودش گفت که ارش ازاده و پخش مواد غذایی و دیپلمه و 7سال از من بزرگتره و خانوادش فلانن و اصرار دارن به درسش و به ازدواجش و....
اینکه قبلا خیلی فعال بود و الان به مدت 2ساله اصلا خود واقعیش نیست نه مطالعه میکنه نه تو مهمونی ها شرکت میکنه و نه حوصله کاریو داره...کارشو دوس نداره و میگه من ادم بازار نیستم و یه روز تو ذهنمه تولیدی بزنم... قبلا چند شغل اداری رو تجربه کرد ولی چون زیاد اهل سفره و مرخصی گرفتن و مسایل دیگه بود تصمیم گرفت واسه خودش کار کنه... از ادامه تحصیل ندادنش پشیمونه از اینکه شغل دولتی رو ادامه نداده پشیمونه ازینکه دنبال یه ورزش که ورد علاقش بود نرفته پشیمونه و میگه چون ذهنم مشغول انتخاب هکسر مناسب نمیتونم درس بخونم.پزشکی هم دوس داشت ولی به خاطر شرایط مفصل و اصرار خانواده تو دبیرستان فنی خونده... درس خون نبود زیاد... نماز میخونه... ولی در قید و بند حجاب فلان وفلان نیست و میگه هرطور خودت تشخیص میدی واسه من مهم نیست... مانع ارتباط با دوستامم نمیشه از رفت و امد خوشش میاد...
گفت دنبال کسیه که ضعفاشو بپوشونه و بهش کمک کنه دوباره بشه ادم سابق.. خونه و ماشین داره و درادش فعلا خوبه و میگه هیچ تضمینی از نظر مالی نمیدم چون شغل ازاد مشخص نیست...
کاملا میشد فهمید ادم خیلی اروم و مهربونیه همونطور که ازش شنیده بودم و خودشم گفت که اروم منطقیه...یه سری خاطرات تعریف کردو من از خودم گفتم و ...کلا شو 2 ساعت...
از نظر چهره خوبه تقریبا چون اروم و مهربونه به دل میشینه و از نظر قدی شاید 4-5س از من بلندتر باشه... تیپش معمولی بود... و به شدت تاکید داشت که چون تک پسره دلیل نمیشه لوسو وابسته باشه..سربازیم از عمد کاری کرده بیفته شهر دور... از معیاراشم خانواده کم جمعیت بود... تا 30سالگی به فکر ازدواج نبود و بعد که امکانات اولیه فراهم شد دنبالش رفت که ادم مورد نظرشو پیدا نکرده..
از نظر معاریه من: همیشه دوس داشتم شوهرم تحصیل کرده باشه و اطلاعات بالایی داشته باشه، درواقع منم کسیو میخوام که یه سرمن براش مهم باشم و یه کوچولو هم غیرت روم داشته باشه مهربون و وفادار باشه و منطقی اهل صحبت و تبادل نظر و محبت که همه خانما دوس دارن و شغل دولتی که تضمینی برای درامد هرچند معمولی باشه چون همه خانواده من کارمندن و من بشدت از شغل ازاد وحشت دارم...
در کل من خودم افسردگی دارم به خاطر گذشته و منم حس میکنم فقط لیسانسم و این کمه با اینکه استعداد بسیار زیادی تو زمینه درسی دارم و اینکه شعل مناسب و درامد عالی ندارم و کلا من ازون بدتر و اون از من بدتر حس کردم 2تا افسرده افتادیم به هم... ولی من بیشتر حوصله داشتم باز تا اوون اقا...
بهم گفت در مورد من الان از کی نظر میخوای ایا دوستی خارج از خانواده داری ازش بپرسی گفتم یه دوست صمیمی دارم الانم عضو یه سایت مشاوره معترم و حتما ازشون کمک میگیرم و گفتم دارم جلسات دکتر فرهنگ و گوش میکنم و استفاده میکنم و دو سه بار ازش خواستم گوش کنه شاید راحت تر در مورد من یا هر شخص دیگه تصمیم بگیره....
دیروز احساساتی شده بودم نمیدونم چم بود اصلا به چشمم نیومد هیچی ... تا حالا بعد رفتن کسی تا این حد خندون نبودم به نظرم ادم خوبی بود و نه الزاما همسر خوبی... تا اینکه ماجرا پیش اومد که الان میگم...
.........................
حالا ازین ور.... اون پسره گفته بودم باهاش 6ماهه بهم زدم دیروز یهو بعد دیدارم با این اقا اس ام داد و حالمو پرسیدو منم سرد جواب دادم که خیلی خوبم اونم گفت رفته مسافرت و حال و هواش عوض شده و اروم شده و الان هیچ ناراحتی نداره و حتی حاضره دومرتبه با من فقط وفقط بعنوان یه دوست معمولی مثل 2تا دختر یا وتا پسر وارد رابطه شه و گفت چراغ از طرف اون الان سبزه رابطه ای که تا ازدواج هرکدوم ادمه پیدا کنه خیلی محدود و در حد حال و احوال منم گفتم بعدا جوابتو میدم باید فکر کنم لازم بذکر این اقا اصلا تو شهر ما نیست و خیلی خیلی دوره ولی تو ارتباطمون همو دیده بودیم،میدونید دگههههه....
.................................................. ........
حالا چه کنیم؟؟؟؟؟؟







خلاصه واسه بیشتر تابلو نشدن رفتیم جایی که با ماشین 20دقیقه راه بود. اول از من پرسید و کارم و تحصیلمو... اونم از خودش گفت که ارش ازاده و پخش مواد غذایی و دیپلمه و 7سال از من بزرگتره و خانوادش فلانن و اصرار دارن به درسش و به ازدواجش و....

علاقه مندی ها (Bookmarks)