ایشون 29 ساله هستند.
من و ایشون چون موظف شرکت در شهرستانمون هستیم مستقل از بقیه کارمندها کار میکنیم. برای همین رفتار ایشون با بنده نسبت به بقیه متفاوته ولی در کل با بقیه همکارا هم سلام و علیک گرمی دارند.
این آدامای دلسوز رو دیدین که با همه همدردی میکنند. یه جورایی اینجورین.
قبلا هم عرض کردم به دلیل شرایط کاری امکان جدا کار کردن به نحوی که همدیگه رو نبینیم وجود نداره.
بنده آدم سرد و گرم چشیده ای هستم و میدونم که نباید به احساس میدون بدم. خیلی احساسی هستم اما همیشه سعی میکنم احساسم تحت کنترلم باشه.
خیلی وقتا توی خلوت خودم چند قطره اشک میریزم تا احساسم بهم غلبه نکنه.
روزا که با ایشونم شاد و سرحالم و اغلب شبها دلم میگیره. یا تلویزیون میبینم یا پای کامپیوتر تا خسته شم و بخوابم.
الان میخوام به این وضعیت خاتمه بدم و دنبال راه حل منطقی و عملی میگردم.
یه سوال هم دارم از کسایی که تجربه دارند که اگر یه پسر در مورد خواستگاری از کسی پافشاری کنه چه عواقب نامطلوبی میتونه داشته باشه؟
یا اگه دختری متوجه بشه که کسی واقعا دوستش داره میتونه در برابر طرفش بی احساس بمونه و علاقه مند نشه؟








علاقه مندی ها (Bookmarks)