سلام دوستان .میخواستم نتیجه تاپیکم رو که چند وقت پیش به دست امد رو بهتون بگم. یه روز همسرم که برای چند لحظه تو خانه حضور نداشت گوشیشو برداشتم و جلوی نور گرفته و متوجه رمزش (از سایه حرکت انگشتهاش) شدم .(البته این مطلب بد اموزی داره و مدیر محترم سایت میتونه این قسمتو شطرنجی کنه) وقتی رمزگشایی کردم تو وایبرش متوجه پیامهاش با دکترش شدم.(ایشون به دلیل طپش قلبش مدتها بود که زیر نظر یه متخصص قلب و عروق بود)با لاخره متوجه پیامهش که خار ج از قاعده بود شدم . حتی در جا هایی از پیام همدیگه رو به اسم کوچک خطاب کرده بودن .خلا صه خیلی به هم ریختم و میخواستم تصمیم عجولانه بگیرم ولی تو همین سایت یاد گرفته بودم که نباید عجول بود . همسرم رو صداش کردم و ازش توضیح خواستم اول انکار کرد ولی بعدش مجبور به اعتراف شد. عنوان کرد که یه روز وقتی تو مطب منتظر دکتر بوده با گوشیش با دوستاش اس ام اس بازی میکرده که به ناگاه یک پیام به دکتر ارسال میشه و خانمم پیغام میده که "اشتباه شده " ولی دکتر شروع به جواب دادن میکنه و ماجرا از ان جا شروع میشه. همسرم بنا را میذاره به گریه و زاری و غلط کردم و شکر خوردم از این حرفها که خیلی هم بی تابی میکرد . حتی خواست به اصطلاح دل منو به دست بیاره و بره خونه باباش تا من درخواست طلاق بدم ولی مانع شدم. البته من هم به دکتر زنک زدم و چند فحش اب دار دادم و حسابی از خجالتش در اومدم و تهدید به شکایت کردم که عملیش نکردم . من همسرم رو بخشیدم (به خاطر خدا و بچه هام ) و کلی باهاش صحبت کردم و همه اشتباهاتش رو قبول کرد و تمام شبکه های اجتماعیشو از گوشیش پاک کرد و دیگه رو گوشیش هم رمز نمگذاره حال من چند راهنمایی مخواستم :ایشون به شدت افسرده شده و مدام اظهار ندامت میکنه و همه اش میگه عذاب وجدان داره . 2: فکر میکنه از چشم من افتاده و همه اش نگرانه 3 :فکر میکنه یه روزی من تلافی میکنم و به اصطلاح من هم میرم با یکی دیگه دوست میشم 4:به محض این که سر یه موضوعی ناراحتی پیش میاد سریع دادستان قبلی رو پیش میکشه میگه بخاطر اون موضوع داری تلافی میکنی5: وقتی جایی میره بهش میگم عزیزم رسیدی خبر بده میگه : نترس بهم شک داری؟. حالا ما ول کردیم اون ول کن نیست .به خدا محبتم بیشتر شده و همه اش با هاش شوخی میکنم باهم بیرون میریم اما کوتاه نمیاد.میگه تو منو نبخشیدی
. من چه کنم ؟ ببخشد طولانی شد.![]()







میخواستم نتیجه تاپیکم رو که چند وقت پیش به دست امد رو بهتون بگم. یه روز همسرم که برای چند لحظه تو خانه حضور نداشت گوشیشو برداشتم و جلوی نور گرفته و متوجه رمزش (از سایه حرکت انگشتهاش) شدم .(البته این مطلب بد اموزی داره و مدیر محترم سایت میتونه این قسمتو شطرنجی کنه) وقتی رمزگشایی کردم تو وایبرش متوجه پیامهاش با دکترش شدم.(ایشون به دلیل طپش قلبش مدتها بود که زیر نظر یه متخصص قلب و عروق بود)با لاخره متوجه پیامهش که خار ج از قاعده بود شدم . حتی در جا هایی از پیام همدیگه رو به اسم کوچک خطاب کرده بودن .خلا صه خیلی به هم ریختم و میخواستم تصمیم عجولانه بگیرم ولی تو همین سایت یاد گرفته بودم که نباید عجول بود . همسرم رو صداش کردم و ازش توضیح خواستم اول انکار کرد ولی بعدش مجبور به اعتراف شد. عنوان کرد که یه روز وقتی تو مطب منتظر دکتر بوده با گوشیش با دوستاش اس ام اس بازی میکرده که به ناگاه یک پیام به دکتر ارسال میشه و خانمم پیغام میده که "اشتباه شده " ولی دکتر شروع به جواب دادن میکنه و ماجرا از ان جا شروع میشه. همسرم بنا را میذاره به گریه و زاری و غلط کردم و شکر خوردم از این حرفها که خیلی هم بی تابی میکرد . حتی خواست به اصطلاح دل منو به دست بیاره و بره خونه باباش تا من درخواست طلاق بدم ولی مانع شدم. البته من هم به دکتر زنک زدم و چند فحش اب دار دادم و حسابی از خجالتش در اومدم و تهدید به شکایت کردم که عملیش نکردم . من همسرم رو بخشیدم (به خاطر خدا و بچه هام ) و کلی باهاش صحبت کردم و همه اشتباهاتش رو قبول کرد و تمام شبکه های اجتماعیشو از گوشیش پاک کرد و دیگه رو گوشیش هم رمز نمگذاره حال من چند راهنمایی مخواستم :ایشون به شدت افسرده شده و مدام اظهار ندامت میکنه و همه اش میگه عذاب وجدان داره . 2: فکر میکنه از چشم من افتاده و همه اش نگرانه 3 :فکر میکنه یه روزی من تلافی میکنم و به اصطلاح من هم میرم با یکی دیگه دوست میشم 4:به محض این که سر یه موضوعی ناراحتی پیش میاد سریع دادستان قبلی رو پیش میکشه میگه بخاطر اون موضوع داری تلافی میکنی5: وقتی جایی میره بهش میگم عزیزم رسیدی خبر بده میگه : نترس بهم شک داری؟. حالا ما ول کردیم اون ول کن نیست .به خدا محبتم بیشتر شده و همه اش با هاش شوخی میکنم باهم بیرون میریم اما کوتاه نمیاد.میگه تو منو نبخشیدی

علاقه مندی ها (Bookmarks)