درود دوست عزیز
شما بیست و یک ساله هستید.توی سنی که هستی و توی جو دانشگاه این حالت ها عادیه و رخ میده بنظرم شما بشین و به درست برس و هرچه زودتر یه شغل خوب پیدا کن وقتی پس اندازت به حداقل رسید یا یه شغل با درآمد مناسب پیدا کردی پا جلو بزار.چون بدون داشتن شرایط کمتر دختری حاضر به ازدواج میشه 
جمله پایین را خودت دوباره بخوان:
با دو تا از پسر ها دیدم که مدتی بودن و حتی با یکیشون قرار ازدواج گذاشتن اما بدلیل اعتیاد پسر قضیه منتفی شده.
چرا داری ماست مالی میکنی بگو دوست پسر داشته دوتا اونم توی دانشگاه فقط و اونایی که من ازشون اطلاع داشتم
داداش من فدات شم بشین سر درسات واسه ازدواج کردن کلی وقت هست فعلا درسات مهمتره بزار شخصیتت شکل بگیره معیارهای ازدواجت شکل بگیری و واسه زندگیت هدف پیدا کنی قدم جلو بزار نترس اتفاقی نمیوفته و ایشونم ازدواج نمیکنن.گرچه با معیارهایی که شما داری مطمئنا بازم با خانوم هایی آشنا میشی مثل ایشون 
ایشالله درستو میخوانی یه کار خوبم پیدا میکنی شایدم قسمت شد بری اونور آب شرایط فرق میکنه موقعیتت فرق میکنه اونوقت یه انتخاب خوب میکنی ایشونم احتمالا تا آنموقع مجرد باقی میمونن.
دوتعریف جدید و جالب ﮐﻪ خوب است به عمقش فکر کنیم:
ﻋﺼﺒﺎﻧﯿﺖ؛ ﯾﻌﻨﯽ، ﺗﻨﺒﯿﻪ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ!
ﮐﯿﻨﻪ؛ ﯾﻌﻨﯽ، ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺯﻫﺮ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺸﺘﻦ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ!
ﻫﯿﭻ ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﺑﻪ ﺳﻌﺎﺩﺕ ﻧﻤﯽ ﺭﺳﺪ،
ﻣﮕﺮ ﺁﻧﮑﻪ ﺩﻭ ﺑﺎﺭ ﺯﺍﺩﻩ ﺷﻮﺩ:
ﯾﮏ ﺑﺎﺭ ﺍﺯ ﻣﺎﺩﺭ خویش
ﻭ ﺑﺎﺭ ﺩﯾﮕﺮ
ﺍﺯ خویشتن ﺧﻮﯾش ،ﺗﺎ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺩﺭﻭﻧﺶ ،
در زﺍﯾﺶ ﺩﻭﻡ، ﻫﻮﯾﺪﺍ ﺷﻮﺩ
ﻭ ﺣﯿﺎﺕ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﺍﻭ ﺁﻏﺎﺯ ﮔﺮﺩﺩ !
ویرایش توسط khaleghezey : یکشنبه 04 خرداد 93 در ساعت 16:22
علاقه مندی ها (Bookmarks)