شما همچنان آرام باش و واکنش نشون نده و به راهت ادامه بده . اینها همه برای این هست که شما واکنش نشون بدهی ، شما باز هم برخوردت محترمانه باشه و اگر زمینه پیش آمد و این بار گفت که باید از کارت دست بکشی تا نشون بدی که منو دوست داری ، بگو من بیکار بودم و شاغل نبودم که اختلاف پیدا کردیم و تازه مشغول به کار شدم پس اختلاف ما سر کار کردن نبوده . بگو پیش از اینکه اشتغال پیدا کنم بارها اعلام کردم که تو و زندگیمون را دوست دارم ، هنوز هم میگم اما حالا برام مهم هست که تو هم بدون خواست قلبی با من زندگی نکنی ، وقتی اینجور شرطها مثل مهریه یا کارم را مطرح می کنی به من پیام اینرا می دهی که مرا دوست نداری و فقط حاضری در مقابل تمایل من برای ادامه زندگی با یه چیزی مثل همین منع اشتغال یا مهریه خودتو راضی کنی و من دوست ندارم تو خودتو بخواهی اینجوری به زور راضی کنی به زندگی با من . من تو را دوست دارم ، زندگی با تو را دوست دارم ، اما تو آزادی که مرا دوست داشته باشی و زندگی با مرا قلباً و بدون شرط و شروط بخواهی یا نخواهی . من بدون شرط حاضرم با تو زندگی کنم و سهم خودم را در مسیر یک زندگی شیرین را ادا کنم اما تو را حاضر نیستم مجبور به ادامه زندگی کنم .
کار و اشتغال در برابر یک زندگی شیرین و آرام برای من پشیزی ارزش نداره اما این اطمینان را باید از کجا بدست بیارم به نظرت ؟ چطور می توانم مطمئن باشم که که کارم را رها کنم بعدش دادخواست طلاق مجداً از سوی تو پیش نمیاد ، و از کجا مطمئن بشم که قلباً و از روی علاقه می خواهی با من زندگی کنی و بعدش نخواهی طوری بشه که من بگم مهرم حلال جانم آزاد .... به من حق بده که نیاز به تضمین داشته باشم .
بگو من که آزادت گذاشتم .... گفتی رها کن ، رها کردم ... غیر از این هست ؟
آخرش هم بگو دوستت دارم و امیدوارم خوشبخت بشی









علاقه مندی ها (Bookmarks)