سلام پرستو جان
یه جورایی صحبتات رو درک میکنم و احساس کردم وضعیت مشابهی داریم مخصوصا با این صحبتت! تازه همسن هم هستیم!
و مورد ظاهر که گفتی :ااینکه بهش گفتم میخوام باشم و بمونم ولی هنوز اون ترس و تردید در ته دل من جا خوش کرده . از خودم بدم میاد که هرچند غیر عمدی اما به نوعی دارم با احساسات خودم و ایشون اینطوری بازی میکنم.![]()
اتفاقا نامزد منم همه میگن خوش تیپ و زیباست ولی خب قد بلند نیست و گاهی من روی این مورد زوم میکنم) مخصوصا وقتی از خودش عکس میفرسته واسم معمولا احساسم خوب نیست(مخصوصا وقتایی که من عکس عجله ای ازش میخوام و وقت نمیکنه به خودش برسه!)همسرم از نظر بقیه زیبا است ولی به دل من اونطور که باید ننشسته. ولی این مسئله ظاهر انگار ول کنم نیست هرازگاهی اذیتم میکنه خصوصا وقتی عکس از نو از خودش میفرستم و به خودش خیلی نمیرسه. اینجور موقع ها که مردد میشم به خودم میگم ظاهر مهم نیست و باطن مهم تره ولی باز بعد مدتی تکرار میشههم برای خودم داره فرسایشی میشه هم برای ایشون.
اما بعدها متوجه این موضوع شدم که توی عکساش من ازش خیلی خوشم نمیاد! ولی وقتی کنارم باشه همچین احساسی ندارم.
ببین نامزد شما هم وقتی پیشت هست احساست بهتر نیست؟ خیلی وقتا عکس به دل نمی شینه ولی وقتی ظاهر با رفتار و صحبت همراه میشه خیلی دلنشین میشه.
حضوری خیلی مهمتر از عکس هست. به اون بیشتر بها بده







هم برای خودم داره فرسایشی میشه هم برای ایشون.

علاقه مندی ها (Bookmarks)