به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 13

Hybrid View

  1. #1
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 26 خرداد 97 [ 15:05]
    تاریخ عضویت
    1393-3-05
    نوشته ها
    177
    امتیاز
    5,897
    سطح
    49
    Points: 5,897, Level: 49
    Level completed: 74%, Points required for next Level: 53
    Overall activity: 14.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    337

    تشکرشده 305 در 123 پست

    Rep Power
    38
    Array
    بنظرمن بایدوقتی که پرده گوشت پاره شدیابشقاب روپرت کرد ازش شکایت میکردی
    باید تاوان کارشوبده وگرنه دفعات بعد بلاهای بدتری سرت میاره خدایی نکرده اگه ناقص بشی وضربه جدی تری بهت واردکنه چی؟
    حدود2سال ونیم پیش شوهرم چنان سیلی زدبه من که پرده گوشم پاره شدمن ازخانواده ام پنهان کردم خودم رفتم شکایت کردم ازش امادایی شوهرم اومدپادرمیونی کردگفت ببخشش و...من شکایتمو ادمه ندادم البته نامه پزشکی قانونی رو دارم امادیگه انصراف دادم وبه دادگاه نکشید گفتم پس درحضورشماازش تعهدمیگیرم که دیگه دست روی من بلندنکنه گفت باشه تعهدبگیرامااول زندگیتونه بذار زندگیتون براساس اعتمادشروع بشه
    خام شدم وگوش به حرف دایی شوهرم دادم البته من اون بنده خداروالان خوب میشناسم خودش ادم محترم وباگذشتیه مطمئنم نیتش خیربودامابعدهابهش گفتم شماخواهرزادتونو خوب نشناخته بودید که به من اون راهکارهارودادیدمعنی گذشت منو درک نکرد
    کلا 2ماه بعدازاون جریان شوهرم تونست خودشوکنترل کنه ومنو نزنه الان خداروشکرخیلی بهترشده امامن به شدت پشیمونم چرا اون موقع که هردادگاه وقاضی وفردی حق رو به من میداداز اون فرصت برای اصلاح شوهرم استفاده نکردم؟چرا ازخانواده ام پنهان کردم؟
    شوهرمن اهل مشاوررفتن نیست اون موقع فرصت خوبی بودبرای درمانش شرط میذاشتم برای بخشیدنش وبرگشتنم به خونه
    اماباچندتا عذرخواهی خشک وخالی ویه شاخه گل وچندتا بوسه بخشیدمش
    6ماه باعذاب رفتم حمام یکبارنیومدازته دل بگه حلالم کنه تازه گاهی اوقات میگه توزن نبودی ازدست شوهرت شکایت کردی یاگاهی که به روش میارم میگه حقت بودخوب کردم اون وقته که سرتاپام میسوزه ازگذشت نابجاوپنهان کاری اشتباهم
    شمااشتباه منو تکرارنکن

  2. کاربر روبرو از پست مفید شاپرک 114 تشکرکرده است .

    گل شب بو (چهارشنبه 18 تیر 93)

  3. #2
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 21 تیر 93 [ 02:21]
    تاریخ عضویت
    1393-4-16
    نوشته ها
    5
    امتیاز
    36
    سطح
    1
    Points: 36, Level: 1
    Level completed: 72%, Points required for next Level: 14
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class
    تشکرها
    0

    تشکرشده 0 در 0 پست

    Rep Power
    0
    Array

    ممنونم از اینکه بع تایپک من سر زدین:واما.....

    سلام دوستان عزیزم

    ممنون از اینکه پاسخ دادین

    اون بار که پرده گوشمو پاره شده خیلی خودش ناراحت میشه و تا ماه اول خودش منو حموم میبرد و لیوان درگوش من میگرفت که اب نره توش هنوزم منو حموم میبره پنبه میزنه توی گوشم و همیشه مواظبه و میسپاره که اب نره توش، عذاب وجدان رو میبنم توی چهرش ولی به زبون نمیاره ولی معذرت خواهی کرد و من با اقتدار بهش گفتم اگه یه بار دیگه دست روم بلند کردی به خانوادم میگم یه بار قبلش که سر اختلاف خانوادگی دعوا کرد منو زد به داداشم گفتم و داداشم بهش زنگ زد و خیلی بهش حرف زد و خواست بیاد دنبال من ولی من گفتم بذار بهش فرصت بدیم بعد از عیدم با بشقاب زد توی پام تا الانم خونه نشینم و هزار بارم تهدیدش کردم به جدایی و طلاق که تو حق نداری منو بزنی عصبی و فوحش بدی به من و خانوادم چون کاری نکردیم جز خوبی در حقتون ولی اون یادش میره ،توی این مدت که خونه نشین شدم تا الان نزدیک 3 ماه برام هر کاری تونست کرده حمام و لباسمو اوایل نمیتونستم بلند شم میشست و غذامو اماده میکرد و دکتر و.....خیلی بهم میرسید البته وظیفش بود ولی خیلی به روش میارم که این بلا رو سرم اوردی که من دختر سالمی بودم الان تو این بلاهارو سرم اوردی و چند بارم خواستم به خانوادم بگم میترسم بگم داداشم اینا بیان اینجا دعوا و منو ببرن و از بعدش میترسم ما یه خانواده تحصیل کرده و با ابرویی هستیم میترسم همه بفهمن و مامانم اینا سرکوب بخورن و باعث ناراحتیشون بشم اونا خیلی روی من حساسن اگه بفهمن قیامت میشه، با خودم گفتم شاید حکمت خدا باشه که این بلا سرم اومد تا همه کارا و خرجا بیفت گردنش و نتونه از زن و زندگیش لذت ببره ادم بشه ولی توی این مدتم 3 بار دعوا راه انداخت و یکبارش منو یه کم با دستش زد ولی نه مثل قبلن توی زدنش احتیاط میکرد و میترسید به من اسیب برسه که نکنه اتقاقی برام بیفته ،ولی گوشیمو شکوند و چند روز گوشیم خاموش بود خانوادم فهمیدن و ازم پرسید داداشم اینا منم نگفتم منو زد و فوحش دادولی گفتم سز چه موضوع هایی دعوا راه انداخت وداداشم خیلی ناراحت شد و اون میگه این شخصیتی که توی خانوادش هست چون گفتم فامیلیم و پدرش و برادرش اینا هم دست بزن دارن و بددل و کینه ای میگه تو باید تصمیم بگیری یا بجنگی برای زندگیت که این شخصیتی که از 3 سالگی رشد کرده رو سخته تغییر بدی راست میگه،این دو سال خیلی تلاش کردم نشد و صبر کنی ،،یا راه دیگه ای انتخاب کنی ولی باید قوی باشی و استانه تحملتو بالا ببری که در هر صورت ما حمایتت میکنیم تو از مایی و ما هم نمب تونیم تورو تنها بزاریم و پشتتیم ،مامانمو بهش همه چی رو نمیگم چون اینقد سر ازدواج من سختی کشیده من خواستگارای بهتری داشتم ردشون کردم و اینو انتخاب کردم و خانوادم راضی نبودن و الان فهمیدم اشتباه کردم که خیلی دیر شده ،من به شوهرم تهدید کردم که اگه یه بار دیگه دست روم بلند کردی میرم شکایت میکنم و به خانوادم میگم اونم جوابم میگه من عصبی میشم یا برای بار اول میام با دست میزنم جاییت تو سکوت کن تا من عصبی تر نشم تا بیشتر کتک و فوحش ندم منم گقتم وقتی تو داری ناحق حرف میزنی در مورد من و خانوادم و یه قضاوتای ناحقی به گوشت میرسونن و من میخوام اروم برات توضییح بدم اسم خانوادتو که من به بدی که نمیارم میگم تو به من حمله میکنی و بدهنی میکنی به خانوادم و خودم ایا من نباید ناراحت بشم و دیونه بشم ولی اون میگه سکوت کن چرا اگه من اسم خانواده اونو میارم اون قیامت به پا میکنه اما من باید هیچی نگم نشده بقران مثل ادم بشینه حرفاشو بدون تعصب و بددهنی بزنه ،،،،، اون میدونم خیلی پشیمون میشه از رفتاراش مثلن دوروز بعد اخرین دعوا من نیمه خواب بودم اومد سرش گذاشته روی جا دستش که زده بود و کبود شده بود زیر گردنم و اه میکشید و بغلم کرده بود با تمام وجودش و نوازشم میکرد و من میفهمم که حال خودشم خوب نیست چون همش میگه حوصله ندارم و غمگینه مخصوصن این 3ماه که پای من اینجوریه و دعوا کم شده و من دلم برای مضلومیتش توی این 3ماه میسوزه خیلی افسرده و غمگین شده و بعضی موقع میاد توی بغلم میگه بهم ارامش بده حالم بد و دایم سرش درد میکنه و خودشم دوبار گفت منو ببر دکتر عصبی شدم من با تمام بدیهاش از همون اول یه حس دوست داشتن عمیق نسبت بهش دارم اونم میگه خیلی دوسم دارمه ولی ایا این رفتارا رسم دوست داشتن و مردونگی نیست ،عشقم کمتر شده نسبت به قبل ازدواجم ولی از بین نرفته و بخاطر همینه که زود میبخشمش


    1-واقعن واقعن بهترین تصمیم برای من چیست؟

    2-ایا زندگی که فقط خودم با خانوادم ارتباط دارم (گفتم ما 13 ساعت با شهر خانواده هامون فاصله داریم و فقط سه تا از اعضای خانواده شوهرم توی شهری که ما هستیم زندگی میکنن و بقیشون اونجان ) و سالی دو بار میریم سر میزنیم و شوهرم میگه تا بمیرم با خانوادت رفت و امد نمیکنم و اینو لابلای حرفای خانوادشم میشنوم ،،نه شادیشون و نه شیون خدای نکرده ،، باید تحمل کنم ؟ایا شوهرم و خانوادش به اشتباهشون پی میبرن که سر توقع بیجایی که اینا از ما توقع داشتن و ما انجام ندادیم دیگه خواهراش الکی حرف درست میکنن و اصل موضوع همون توقع است که ما انجام ندادیم ولی بهانه های الکی میارن برای ادامه قهرشون با خانواده من،،،با این موضوع چطور کنار بیام؟

    3-اگه یه بار دیگه دست روم بلند کرد چیکار کنم خوب مسئله همیشه توی خانواده اینا هست که جای دعوا بشه،،؟

    4-دوست ندارم باعث دردسر و عذاب برای خانوادم باشم چون قبلن خیلی زجرشون دادم سر انتخابم ،،،

    5- متخصصین و باتجربه ها و دوستای گلم راهنماییم کنیین ممنونتون میشم یه دنیا
    ویرایش توسط انتخاب اشتباه : پنجشنبه 19 تیر 93 در ساعت 17:14

  4. #3
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 20 مرداد 95 [ 16:58]
    تاریخ عضویت
    1393-2-27
    نوشته ها
    25
    امتیاز
    1,903
    سطح
    26
    Points: 1,903, Level: 26
    Level completed: 3%, Points required for next Level: 97
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience PointsTagger Second Class
    تشکرها
    18

    تشکرشده 22 در 14 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط دیبا 62 نمایش پست ها
    بنظرمن بایدوقتی که پرده گوشت پاره شدیابشقاب روپرت کرد ازش شکایت میکردی
    باید تاوان کارشوبده وگرنه دفعات بعد بلاهای بدتری سرت میاره خدایی نکرده اگه ناقص بشی وضربه جدی تری بهت واردکنه چی؟
    حدود2سال ونیم پیش شوهرم چنان سیلی زدبه من که پرده گوشم پاره شدمن ازخانواده ام پنهان کردم خودم رفتم شکایت کردم ازش امادایی شوهرم اومدپادرمیونی کردگفت ببخشش و...من شکایتمو ادمه ندادم البته نامه پزشکی قانونی رو دارم امادیگه انصراف دادم وبه دادگاه نکشید گفتم پس درحضورشماازش تعهدمیگیرم که دیگه دست روی من بلندنکنه گفت باشه تعهدبگیرامااول زندگیتونه بذار زندگیتون براساس اعتمادشروع بشه
    خام شدم وگوش به حرف دایی شوهرم دادم البته من اون بنده خداروالان خوب میشناسم خودش ادم محترم وباگذشتیه مطمئنم نیتش خیربودامابعدهابهش گفتم شماخواهرزادتونو خوب نشناخته بودید که به من اون راهکارهارودادیدمعنی گذشت منو درک نکردکلا 2ماه بعدازاون جریان شوهرم تونست خودشوکنترل کنه ومنو نزنه الان خداروشکرخیلی بهترشده امامن به شدت پشیمونم چرا اون موقع که هردادگاه وقاضی وفردی حق رو به من میداداز فرصت برای اصلاح شوهرم استفاده نکردم؟چرا ازخانواده ام پنهان کردم؟

    شوهرمن اهل مشاوررفتن نیست اون موقع فرصت خوبی بودبرای درمانش شرط میذاشتم برای بخشیدنش وبرگشتنم به خونه
    اماباچندتا عذرخواهی خشک وخالی ویه شاخه گل وچندتا بوسه بخشیدمش
    6ماه باعذاب رفتم حمام یکبارنیومدازته دل بگه حلالم کنه تازه گاهی اوقات میگه توزن نبودی ازدست شوهرت شکایت کردی یاگاهی که به روش میارم میگه حقت بودخوب کردم اون وقته که سرتاپام میسوزه ازگذشت نابجاوپنهان کاری اشتباهم
    شمااشتباه منو تکرارنکن
    دوست عزیزچرافکرمیکنین اشتباه کردین.اتفاقاکارخوبی کردین که پیگیرشکایت نشدین.مطمئن باشین اول ازهمه اعتمادتوی زندگیتون ازبین میرفته واگه اعتمادهم ازبین بره برگردوندنش خیلی سخت میشه وگاهی هم غیرممکن.
    این درکتون خیلی بده که به عنوان یه اهرم استفاده میکردین ازاینکار.یعنی دارین زندگیتون رومیبرین سمت لجبازی.
    چراسعی نمیکنین به عنوان یه خانوم کاری کنین که دیگه اینکارهمسرتون تکرارنشه.چراازراه محبت وسکوت واردنمیشین.
    مثلااونموقع که میبینین عصبانی هستن اگه سکوت کنیین چیزی ازتون کم نمیشه حقوبدین بهشون وبعداتوی فرصت مناسب که حس کردین آرومترن باهاشون صحبت کنین.

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط آمتیست نمایش پست ها
    سلام عزیزم.رفت آمد کم با خانواده زن باعث میشه که مردا فکر کنن خیلی عذر میخوام که زنشونو از سر راه آوردن و وای به روزی که مردایی مث شوهر شما فکر کنن که زنشون هیچ حامی وپشتیبانی نداره.اما وقتی با خونوادتون رفت وآمد کنین خواه ناخواه احترام پدر ومادرتونو که نسبت به شما میبینن توذهنشون نقش میبنده که زن من غیراز زن من بودن دختر یک پدریه که عاشقانه دوسش داره دخترمادریه که براش هزار تا آرزوی خوب داره.برادری داره که پشتشه وطاقت ناراحتیشو نداره و....
    اگه میتونین با هر روشی که شده با پدرمادرتون بیشتر رفت وآمدکنین
    بنظر من باید حالی اینطور مردا کرد که حق ندارن بیخودی دست رو زنشون بلند کنن.یک بار که صحبت میکنین باهم بهش بگین دیگه حق نداری دست رومن بلند کنی که اگر کردی منم میزنم.شما که داری کتکه رو میخوری دفه بعد اگه زد شما هم باتمام قدرت بزن تودهنش یه مشت محکم.فواید این کار هیچیکه نباشه حداقل دلت یکم خالی میشه بعدم شوهر شما میفهمه که ممکنه تو زد وخورد بعدی یه خشی قرمزی ای چیزی رو صورت وتن جون خودشم بشینه ودیگه مث دفه های قبلی نیست که بیاد بزنه وبعدشم خدافظ.
    یک بار یک قاضی گفتش علت این که اکثر مواقع زنها نمیتونن هیچی رو ثابت کنن وبه حق وحقوقشون برسن اینه که وقتی کاسه صبرشون لبریز میشه میان دادگاه،درحالی که این اشتباس.من قاضی ازکجا بدونم توسالهای قبل چی شده وکی راست میگه.باید مراحل اولیه ای که ی مرد رفتار غیرطبیعی داره مراجعه کنین که حداقل یک پرونده داشته باشه شوهرتون.
    حالا من میگم چند بار اول نه، اما شما که انقد زدنها جدی شده انقدر شوهرتونو زود نبخشین .قهر کنین تهدید کنین به جدایی نمیدونم ی کاری که خودتون صلاح میدونین تواین موقعیت اما این که هر دفه ببخشین که نمیشه.هرکی ببینه طرفش انقد مظلومه به خودش نمیاد
    در ضمن به نظر من هروقت اخلاقش خوبه بهش بگین : همونطورکه من حق ندارم به خانوادت بدوبیرابگم توهم نداری و قرار بذارین که هردفه فحشی به خانواده من دادی منم همونوقتهمونو به خونوادت میگم تاهر وقت که خسته شی و ساکت شی
    در نهایت اول خودتون صحبت کنین که حتما کردین جواب نداد با ی بزرگتر جواب نداد اقدام عملی ..
    آخر سر هم بدونین که حتما میدونین خدا همه چیو میبینه وهر صبری پاداش داره هر صبر منطقی ای .
    پیش خدا هیچی گم نمیشه
    موفق باشید
    شمامیخواین زندگی کنین یامیدون جنگ راه بندازین؟

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط انتخاب اشتباه نمایش پست ها
    سلام دوستان عزیزم

    ممنون از اینکه پاسخ دادین

    اون بار که پرده گوشمو پاره شده خیلی خودش ناراحت میشه و تا ماه اول خودش منو حموم میبرد و لیوان درگوش من میگرفت که اب نره توش هنوزم منو حموم میبره پنبه میزنه توی گوشم و همیشه مواظبه و میسپاره که اب نره توش، عذاب وجدان رو میبنم توی چهرش ولی به زبون نمیاره ولی معذرت خواهی کرد و من با اقتدار بهش گفتم اگه یه بار دیگه دست روم بلند کردی به خانوادم میگم یه بار قبلش که سر اختلاف خانوادگی دعوا کرد منو زد به داداشم گفتم و داداشم بهش زنگ زد و خیلی بهش حرف زد و خواست بیاد دنبال من ولی من گفتم بذار بهش فرصت بدیم بعد از عیدم با بشقاب زد توی پام تا الانم خونه نشینم و هزار بارم تهدیدش کردم به جدایی و طلاق که تو حق نداری منو بزنی عصبی و فوحش بدی به من و خانوادم چون کاری نکردیم جز خوبی در حقتون ولی اون یادش میره ،توی این مدت که خونه نشین شدم تا الان نزدیک 3 ماه برام هر کاری تونست کرده حمام و لباسمو اوایل نمیتونستم بلند شم میشست و غذامو اماده میکرد و دکتر و.....خیلی بهم میرسید البته وظیفش بود ولی خیلی به روش میارم که این بلا رو سرم اوردی که من دختر سالمی بودم الان تو این بلاهارو سرم اوردی و چند بارم خواستم به خانوادم بگم میترسم بگم داداشم اینا بیان اینجا دعوا و منو ببرن و از بعدش میترسم ما یه خانواده تحصیل کرده و با ابرویی هستیم میترسم همه بفهمن و مامانم اینا سرکوب بخورن و باعث ناراحتیشون بشم اونا خیلی روی من حساسن اگه بفهمن قیامت میشه، با خودم گفتم شاید حکمت خدا باشه که این بلا سرم اومد تا همه کارا و خرجا بیفت گردنش و نتونه از زن و زندگیش لذت ببره ادم بشه ولی توی این مدتم 3 بار دعوا راه انداخت و یکبارش منو یه کم با دستش زد ولی نه مثل قبلن توی زدنش احتیاط میکرد و میترسید به من اسیب برسه که نکنه اتقاقی برام بیفته ،ولی گوشیمو شکوند و چند روز گوشیم خاموش بود خانوادم فهمیدن و ازم پرسید داداشم اینا منم نگفتم منو زد و فوحش دادولی گفتم سز چه موضوع هایی دعوا راه انداخت وداداشم خیلی ناراحت شد و اون میگه این شخصیتی که توی خانوادش هست چون گفتم فامیلیم و پدرش و برادرش اینا هم دست بزن دارن و بددل و کینه ای میگه تو باید تصمیم بگیری یا بجنگی برای زندگیت که این شخصیتی که از 3 سالگی رشد کرده رو سخته تغییر بدی راست میگه،این دو سال خیلی تلاش کردم نشد و صبر کنی ،،یا راه دیگه ای انتخاب کنی ولی باید قوی باشی و استانه تحملتو بالا ببری که در هر صورت ما حمایتت میکنیم تو از مایی و ما هم نمب تونیم تورو تنها بزاریم و پشتتیم ،مامانمو بهش همه چی رو نمیگم چون اینقد سر ازدواج من سختی کشیده من خواستگارای بهتری داشتم ردشون کردم و اینو انتخاب کردم و خانوادم راضی نبودن و الان فهمیدم اشتباه کردم که خیلی دیر شده ،من به شوهرم تهدید کردم که اگه یه بار دیگه دست روم بلند کردی میرم شکایت میکنم و به خانوادم میگم اونم جوابم میگه من عصبی میشم یا برای بار اول میام با دست میزنم جاییت تو سکوت کن تا من عصبی تر نشم تا بیشتر کتک و فوحش ندم منم گقتم وقتی تو داری ناحق حرف میزنی در مورد من و خانوادم و یه قضاوتای ناحقی به گوشت میرسونن و من میخوام اروم برات توضییح بدم اسم خانوادتو که من به بدی که نمیارم میگم تو به من حمله میکنی و بدهنی میکنی به خانوادم و خودم ایا من نباید ناراحت بشم و دیونه بشم ولی اون میگه سکوت کن چرا اگه من اسم خانواده اونو میارم اون قیامت به پا میکنه اما من باید هیچی نگم نشده بقران مثل ادم بشینه حرفاشو بدون تعصب و بددهنی بزنه ،،،،، اون میدونم خیلی پشیمون میشه از رفتاراش مثلن دوروز بعد اخرین دعوا من نیمه خواب بودم اومد سرش گذاشته روی جا دستش که زده بود و کبود شده بود زیر گردنم و اه میکشید و بغلم کرده بود با تمام وجودش و نوازشم میکرد و من میفهمم که حال خودشم خوب نیست چون همش میگه حوصله ندارم و غمگینه مخصوصن این 3ماه که پای من اینجوریه و دعوا کم شده و من دلم برای مضلومیتش توی این 3ماه میسوزه خیلی افسرده و غمگین شده و بعضی موقع میاد توی بغلم میگه بهم ارامش بده حالم بد و دایم سرش درد میکنه و خودشم دوبار گفت منو ببر دکتر عصبی شدم من با تمام بدیهاش از همون اول یه حس دوست داشتن عمیق نسبت بهش دارم اونم میگه خیلی دوسم دارمه ولی ایا این رفتارا رسم دوست داشتن و مردونگی نیست ،عشقم کمتر شده نسبت به قبل ازدواجم ولی از بین نرفته و بخاطر همینه که زود میبخشمش


    1-واقعن واقعن بهترین تصمیم برای من چیست؟

    2-ایا زندگی که فقط خودم با خانوادم ارتباط دارم (گفتم ما 13 ساعت با شهر خانواده هامون فاصله داریم و فقط سه تا از اعضای خانواده شوهرم توی شهری که ما هستیم زندگی میکنن و بقیشون اونجان ) و سالی دو بار میریم سر میزنیم و شوهرم میگه تا بمیرم با خانوادت رفت و امد نمیکنم و اینو لابلای حرفای خانوادشم میشنوم ،،نه شادیشون و نه شیون خدای نکرده ،، باید تحمل کنم ؟ایا شوهرم و خانوادش به اشتباهشون پی میبرن که سر توقع بیجایی که اینا از ما توقع داشتن و ما انجام ندادیم دیگه خواهراش الکی حرف درست میکنن و اصل موضوع همون توقع است که ما انجام ندادیم ولی بهانه های الکی میارن برای ادامه قهرشون با خانواده من،،،با این موضوع چطور کنار بیام؟

    3-اگه یه بار دیگه دست روم بلند کرد چیکار کنم خوب مسئله همیشه توی خانواده اینا هست که جای دعوا بشه،،؟

    4-دوست ندارم باعث دردسر و عذاب برای خانوادم باشم چون قبلن خیلی زجرشون دادم سر انتخابم ،،،

    5- متخصصین و باتجربه ها و دوستای گلم راهنماییم کنیین ممنونتون میشم یه دنیا

    سعی کنین رفتارتون روتغییربدین ومتفاوت باقبلنارفتارکنین.
    ازنوشته هاتون مشخصه که دوستون دارن وبابت چیزی که پیش اومده احساس شرمندگی میکنن.شماهم مدام به روشون نیارین.ازاین به بعدموااقع عصبانیتشون سکوت کنین وچیزی نگین.
    محبت کنین بهشون.اگهه دراین زمینه درست عمل کنین وپای خونوادتونووسط نکشین مطمئتن باشین بعدیه مدت نظرشون درموردخونوادتون تغییرخواهدکرد.
    ویرایش توسط یاس بنفش : پنجشنبه 19 تیر 93 در ساعت 18:16


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 9
    آخرين نوشته: چهارشنبه 14 تیر 96, 19:57
  2. درخواست حذف کاربری، خواهشمند است مدیران سایت توجه فرمایند
    توسط ترنم1 در انجمن پیشنهادات ،انتقادات و مشکلات تالار
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: سه شنبه 11 آبان 95, 17:13
  3. اقدام به بارداری و ترس از دست دادن توجه تمام و کمال همسر
    توسط ستاره تنها در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: سه شنبه 02 مهر 92, 12:44
  4. گاهی نه توان رفتن هست ، نه توان ماندن
    توسط reihaneh در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 9
    آخرين نوشته: جمعه 19 شهریور 89, 00:02
  5. تجربه نيست ولي نظريه است ( توجه ، توجه ، توجه )
    توسط honarmand در انجمن تجربه های فردی
    پاسخ ها: 6
    آخرين نوشته: شنبه 25 اسفند 86, 18:39

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 19:28 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.