آویژه و دختر بیخیال عزیز
واقعا از لطفتون ممنونم
راستش من از برخورد مادرش خیلی ناراحتم اولش با لبخند به ما گفت خوب مسائلتونو بگین تا شاید با هم حلش کنیم
وقتی پسرش مطرح کرد جوری با تغیر شروع به صحبت کرد انگار نه انگار که دو ساعته مهمون ما هستن و ما اینقدر بهشون احترام گذاشتیم بعدم در شرایطی که پدرش داشت با من حرف می زد حرف شوهرشو قطع کرد و کیفشو برداشت و گفت حالا شما فکراتونو بکنین و با حالت بدی رفت حتی تو این مدت نظر خود پسرشم در مورد اون موضوعات نپرسید انگار نه انگار ما یعنی دو ساعت داشتیم تو اتاق صحبت می کردیم در حالی که خود آقا پسر گفته بود و تاکید داشت من از نظر فکری آدم مستقلیم
پدر و مادر من همیشه به ما احترام گذاشتن و برام واقعا سخت بود این طرز بخورد مادرش
پدرش و خود پسرشون خیلی از ما خوششون اومده بود و پدرشم مرد خیلی محترمی بود یعنی مادرش قشنگ تو همین یه لحظه از یه چیز عادی یک مشکل درست کرد من حتی ممکن بود شرایطو بپذیرم ولی با این برخورد حتی دلم نمی خواد دوباره بیان
آویژه شما که متاهل هستید و خداروشکر تو زندگیتون موفق بودید آیا مطرح کردن این به خود خواستگار کهدلم می خواد مسائلمون همیشه بین خودمون حل بشه و هیچوقت اجازه ندیم کسی وارد حریم زندگیمون بشه ممکنه باعث ایجاد حساسیت تو فرد بشه و یا نه و چه طور باید مطرح کرد خود شما اصلا مطرح کردین
ممنونم








علاقه مندی ها (Bookmarks)