
نوشته اصلی توسط
محمد 93
سلام
من هم به همراه دوستان در این دهه کرامت همنوای دوستان بودم... ان شالله خدا به عزت و جلال عزیزترین بندگانش که ولی نعمت ما هستند شما بنده های صالحش رو حاجتروا کنه..
خانم مصباح الهدی چرا از این صفت کلاغ ... استفاده میکنید؟ معنیش برای من مبهمه؟! من برداشتم اینه که یعنی مثلا شما حاجتی داشتید و هنوز براورده نشده یا حتی به ظاهر اتفاقی افتاده که دورتر شدید از اون، درسته برداشت من؟ شما که استاد ما هستید اگر هم اینطور باشه اینکه ظاهر قضیه هست ، باطن حوادث که همیشه از چشم ما ناپیداست ، خیلی تفاوت با ظواهر امر داره... در هر صورت به نظر من اگر صرفا من باب نگرفتن حاجت و تصور اینکه امام به ما نظری نداره ، اینطور گفتید که شایسته نیست چون برداشت ما از حوادث و اتفاقات زندگی معمولا سطحی هست واگر هم من باب تواضع در برابر امام هست که بحثش جداست...
سنت خدا همیشه اینه که به بنده هاش یک سری نعمت میده و یک سری نعمت میگیره
جدیدا یک خواسته ای برام بزرگترین ارزوم شده که از خدا میخوام: ... از خدا میخوام ، مهم نیست چی میده یا چی میگیره ، ولی نعمتی بده یا نعمتی بگیره که من ظرفیت این بده بستون ها رو داشته باشم و چیزی رو بده یا چیزی رو بگیره که بابت اونها آخرتم رو از دست ندم.
نه آقای محمد93
من از دست خودم به شدت عصبانی شدم...... هنوز هم هستم....
استاد چیه! این ها چیزی جز عجب و غرور برای من نمیاره! من هیچ چیز نیستم! هیچ چیز.......
تو تصویر ذهنی از خودم جمله ای نوشتم. که ازش ناراحتم..... من لایقش نبودم. دوستان هم برام خیلی خوب نوشتند.......... من لایقشون نیستم........ این ها چی میاره جز عجب و غرور برای من بی جنبه!!! کاش شرکت نمی کردم...
قضیه الانم اینه:
یه قراری با امام رضا داشتم اونو اجرا نکردم. یعنی بدقولی شدیدی کردم.........
خطا از جانب من بوده...
این کلمه یه جریانی داره واسم...
اگر یه وقت پررنگ بودین شاید براتون گفتم....
ممنون که دعا می کنید...
علاقه مندی ها (Bookmarks)