سلام گلچره خانم
به همدردی خوش اومدی
کاملا درکت میکنم و خوشحالم میکنی اگه بیشتر در مورد مشکلات روحی که گفتی بدونم. مشکلاتی که اگه دوباره به خونه تون برگردی دچارش میشی.
آیا برای حل مشکلاتت روانشناسم رفتی؟
دوست خوبم احساس میکنم یکی از بزرگترین مشکلات تو اینه که جراتمند نیستی. بهتره یکم در موردش مطالعه کنی و تمرین کنی.
http://www.hamdardi.net/thread-18343.html
اولا شما سنت اونقدر بالا نیست که از ازدواج نا امید شده باشی. با توجه به اینکه شاغل هستی و دختر پاکی هستی چرا اینقدر نا امیدانه حرف میزنی؟ دوما به هیچ عنواناجساس می کنم من وظیفه شرعی ام این هست که حالا که ازدواج نکرده ام پیش اونها بمونم و حتی اگه تا آخر عمرم طول بکشه تو خونه پدر و مادر باشم. حتی اگه همش به من زور بگن. نگذارند مستقل رفتار کنم و همیشه هم دعوا باشه.
نباید این حس رو داشته باشی که حتما باید خودت رو برای پدر و مادرت و نگهداری از اونا وقف کنی. درسته کمک کردن و نگهداری از اونا کاری هم خدا پسنده هم انسانی، اما در صورتی این
کار خوب محسوب میشه که درست و به اندازه باشه. بله پدر مادرها زحمت ماها رو کشیدن و ما رو تحویل جامعه دادن اما اونها تو درجه ی اول برای خودشون زندگی کردن و به این سن
رسیدن. در ضمن اونها هم قطعا توانایی هایی دارن و خودشون تا زمانی که میتونن باید مراقب خودشون باشن لازم به دلسوزی بی مورد نیست.
ما هم به عنوان بچه های اونها اولین وظیفه مون اینه که برای خودمون زندگی کنیم و این باید اولویت زندگی ما باشه. پس احساس مسئولیت شما درسته اما باید کنترلش کنید.
به نظر من اگه انتقالی به شهر خودتون باعث تشدید مشکلات روحی شما میشه اینکار رو انجام ندید. مگه اینکه .... به هر حال من نمیدونم مشکلات شما در چه حدی هست.
الان تنها هستین یا با کسی زندگی میکنید؟









علاقه مندی ها (Bookmarks)