مرسی از دوستان...من برای دلداری نیومدم اینجا...چون اونقدر خسته ام که روحیم نسبت به دلداری و.. هیچ سیگنالی دریافت نمیکنه..خانم تنهای خسته یک سوال از شما دارم...شما 10 سال پیش که 20 سالتون بود هم همینجوری حرف میزدید؟ پاکی و موقعیت و صداقت براتون مهم بود یا چون الان احساس می کنید دیر شده اینو می گید.اقای معاون کلانتر فکر میکنی روحیه ای برام مونده که بخام حداقل 10 بار برم خواستگاری....مشکل من جواب رد نبوده و نیست...هر کس حق انتخاب داره ...مشکل اصلیم این بود که فکر می کردم ظاهر چقدر تاثیرش قویه که بقیه خوبیهاتو می پوشونه...احساس بدی بهم دست می ده وقتی اینو میفهمم..اعتماد به نفسم رو خیلی پایین میاره جوری که اصلا خودمو یادم میره و خودم هم خودمو تحقیر می کنم..خیلی بده ادم خودش بخاد خودشو تحقیر کنه...خیلی بده.... با اینکه ظاهرم اونقدری هم بد نیست اما همش احساس خجالت دارم و خیلی اوقات یادم می ره چه کسی هستم و چه توانا هایی هایی دارم و خودمو دست کم می گیرم...من با اینکه خودمو دوست دارم اما این اواخر خودمو تحقیر می کردم....اما دیگه نمیخام خودمو تحقیر کنم...زندگی خیلی چیزهای قشنگی داره و ارزش غصه خوردن برا هیچ چیزی رو نداره








علاقه مندی ها (Bookmarks)