خیلی ممنون از همه دوستان که لطف میکنن و منو راهنمایی میکنن
شیدا جان الان دختر من 2 سال و 3 ماهشه و شب ها ساعت 12 خوابه (قبلشم من با دکترش هماهنگ بودم و دکتر میگفت طبیعیه و به مرور درست میشه و بچه ای که شیرمادر میخوره و پستونکم مصرف نمیکنه در طول شب مداوم بیدار میشه که خدارو شکر به مرور و بعد از شیرگرفتنش کاملا" حل شد )ولی الانم که بچه ساعت 12 میخوابه همه چراغ هام خاموش و من توی اتاق دیگه درس میخونم همسرم تا ساعت 3 4 صبح بیداره پس معلومه این حرف ها فقط بهانس !!! در مورد درس خوندنم بار درس من فقط رو دوش خودم و نهایتا" مادرم هست صبح ها یه دختر کوچیک اجازه نمیده درس بخونم و مجبورم شبها بخونم در مورد خونه زندگیو غذا و ... حداقل خودم فکر میکنم از هرجهت منظم هستم
شما میگید رو خودم کار کنم خوب میشه یک دو سه بگید چیکارکنم که هرکاریو نکردم ازین به بعد درست انجام بدم
************************************************** ************************************************** *
صبا جان سلام
صحرا ، اگه از همسرت جدا بشی چه برنامه ای واسه زندگیت داری؟ مزیت های طلاق واست چه چیزهایی می تونه باشه؟
مزیت های ادامه این زندگی با توجه به اینکه سرعت تغییر همسرت پایینه (یعنی با پذیرش این زندگی به همین شکل و فقط تغییر نحوه عملکرد خودت ) چیا هستند؟
برنامم فقط بزرگ کردن بچم کار ودرس برنامه خاص دیگه ای ندارم
مهمترین مزیت این وضع اینکه هنز از نظرم همسرم بهترین گزینه برای سرپرستیه دخترم هست پون بعد ازجدایی اگه ازدواج نکنم یه اسیب هایی متحمل دخترم و خودم میشه و اگه ازدواج کنم با این ارامش نمیتونم احساس کنم دخترم از هر جهت در امنیت پس تمام هم و غمم در ابتدا به حفظ این زندگیه ولی با توجه به شرایط حداقل خودم فکر میکنم باید شرایط جدایی مرتب بسنجم و امادگیشو تو خودم ایجاد کنم تا در صورتی که ایجاد بشه بتونم وضعیت کنترل کنم
بگو چی مانع میشه که همین الان درخواست طلاق ندی؟ فقط عدم استقلال خودت؟من خیلی از جهت استقلال راستش مشکلیندارم هم از نظر مالی هم عاطفی خانوادم کاملا" ساپورتم میکنن ولی بقولی میگن گیریم پدر تو بود فاضل از فضل پدر تورا چه حاصل؟؟ واسه همین میخوام کاملا" به خودم متکی باشم ولی مهمترین عوامل اول دخترم دوم شرایط فرهنگی جامعه ما
سوم شرایط سنی پدر مادرم که اصلا" دلم نمیخواد ایجاد فشاری براشون کنم و چهارم روزنه امیدی که شاید اگه همسرم بره سرکار این مسایل درست شه یعنی امیدم به درست شدن اوضاع
************************************************** *************************************************
دلجو جان خیلی ممنون از پستتون
من سعیم میکنم که کنترل اوضاع رو داشته باشم ولی متاسفانه اینقدر خودم شرایط روحیم بده و شاید اینقدر بالغانه هم نتونستم رفتارکنم که یهو کنترل اوضاع از دستم در میره خیلی سعی میکنم دخترم شاد باشه ولی اونمتاسفانه خیلی مواقع شرایط رو میفهمه وگرنه من نه دخترم میزنم نه مرتب دعوا میکنم و ... ولی یهو اینقدر خسته میشم که در مقابل اشتباهش خیلی احمقانه سرش داد میزنم و خودم خیلی خوب میدونمکه اشتباه میکنم یا اگه با همسرم حرف بزنم دخترم لحن مارو میفهمه و واکنش نشون میده
************************************************** ************88
اقلیما جان
خیلی خوشحالم که بازم دیدمتون و امیدوارم ارامش زندگیت همچنان پایدار باشه و شرایط بر وفق مرادت
منم میدونم خیلی مسایل ما مربوط به بیکاری و حساسیت های عجیب غریب همسرم هست ولی کاری ازم بر نمیاد
************************************************** ***************
دیشب همسرم گفت بیا کالسکه بچرو بفروشیم خیلی بزرگ بدرد نمیخوره استفاده نداریم و ... گفتم اولا" خودت قبل خرید اومدی دیدی دوما" همین یه کالسکه پول بالاش رفته توان بابای منم همینه شما خیلی پولداری برو گرونتر و بهترش بخر (اخه از بس من کلاس نزاشتم قیمت نگفتم فکر میکنه همینجوری مجانی اینا میاد تو خونه بخدا یه کالسکه تنها فقط 1تومن شد
بعد دیگه ادامه نداد گفت هروقت خواستی برو هرچی میخوای بخر من که نه نمیگم خلاصه یکم بالا پایین کردم گفتم باشه ولی با پولش میریم واسه خودش یکم طلا میخریم که واسه خودش بمونه هرموقعم که خواستیم تبدیلش کنیم قبول کرد
یهو بین حرف هاش گفت تا حالا دوبار رفتم تو مغازه واست گوشی بگیرم هی دیدم پول ندارم نگرفتم (بروی خودم نیاوردم ولی خوشحال شدم که بفکرم بوده)بعدم گفت اگه دوست داری این مبل های راحتیو بفروشیم یه مقدار میذارم روش بریم یه مبل دیگه بگیر که واست تنوع شه روحیت عوض شه حالا نمیدونم داره این حرف هارو میزنه خر شم قبول کنم بعضی وسایل بفروشه یا واقعا" میگه نمیدونم چی درسته؟؟؟ از طرفی پیش خودم میگم شرایطش سخته بهش فشار نیاد ولی فکر میکنم این همه سال رعایت کردم مگه فهمیده همیشم بدهکار بودم
اخر شب البته یهو زد به سرش اومد گفت بابات این ترم دانشگاهت داده زیاد بوده باید پس بدی؟؟ گفتم نه اون حرفی از قرض دادن نزدن گفتن مال خودت ولی خوب زشت حداقل باید پول بدم اگه قبول نکردن که نمبکنن بردارم بعد یهو گفت مامان من هرماه داره این پول به ما میده!!!!!!منم ناراحت شدم گفتم از مامانت نگیر مگه من گفتم .برو سرکار خیلی عصبانی بودم ولی جلو خودم گرفتم حرفی نزدم








علاقه مندی ها (Bookmarks)