از همه دوستان بی نهایت ممنون. دختر بی خیال جون من همون kamr هستم درست شناختی.
همه حرفاتون رو بی چون و چرا قبول دارم و تا جایی که میتونم انجام میدم ولی مشکل اصلی من شوهرمه که نمیخواد بپذیره اگه ناراحتی و گلایه ای هم از طرف مادر من بود ناشی از کم کاریها و عدم ارادت مادرش به من بوده.
نمیدونم بین همسرم و مادرش چی گذشته که همسرم تو این قضیه فقط مادر منو مقصر می دونه و دست بردار هم نیست.
تا طقی به طوقی میخوره شروع میکنه به مادر م فحش دادن که اون اول زندگی ما رو خراب کرد. و متاسفانه هیچوقت مادرش رو مقصر نمیدونه و میگه ما هر کاری کردیم و نکردیم شما باید سکوت میکردین و این کینه از مادرم که مادرشوهرم با گریه های تمساحیش به جون همسرم انداخته همیشه باهاشه و فراموشی هم در کار نیست. مثلا دیروز عید قربان همینجوری بدون اینکه چیزی بهش گفته باشن نیومد عید دیدنی پدر و مادر.
می بینید من خسته شدم و اعصابم ضعیف شده ولی اون همیشه به فکر کوچیک کردن و بی ارزش کردن من و خانواده امه.
همیشه دفعه آخره که قول میگیرم حرف گذشته رو پیش نکشه ولی باز یه جایی باز تیکه میندازه و اعصابمو خرد میکنه
میدونین بچه ها مشکل اصلی من اینه که همسرم درسته ازدواج کرده و خودش خانواده تشکیل داده ولی باز اینو نپذیرفته و همیشه من تو الویتهای بعدیشم حتی از برادر و خواهراش . انگار خودش و خانواده اش یه طرفن و من خاناوده ام یه طرف.
همیشه تا حرف خانوده میشه خودشو از من جدا میکنه و الان هم اونا رو خانواده اش میدونه.
تو خونه اشون فقط خودشون رو دوست دارن عروسها و دامادها براشون غریبه ان و اهمیتی براشون ندارن








علاقه مندی ها (Bookmarks)