به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 28

Hybrid View

  1. #1
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 20 مهر 93 [ 00:49]
    تاریخ عضویت
    1391-8-22
    نوشته ها
    603
    امتیاز
    2,846
    سطح
    32
    Points: 2,846, Level: 32
    Level completed: 64%, Points required for next Level: 54
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    884

    تشکرشده 793 در 374 پست

    حالت من
    Shad
    Rep Power
    74
    Array
    از همه دوستان بی نهایت ممنون. دختر بی خیال جون من همون kamr هستم درست شناختی.

    همه حرفاتون رو بی چون و چرا قبول دارم و تا جایی که میتونم انجام میدم ولی مشکل اصلی من شوهرمه که نمیخواد بپذیره اگه ناراحتی و گلایه ای هم از طرف مادر من بود ناشی از کم کاریها و عدم ارادت مادرش به من بوده.

    نمیدونم بین همسرم و مادرش چی گذشته که همسرم تو این قضیه فقط مادر منو مقصر می دونه و دست بردار هم نیست.
    تا طقی به طوقی میخوره شروع میکنه به مادر م فحش دادن که اون اول زندگی ما رو خراب کرد. و متاسفانه هیچوقت مادرش رو مقصر نمیدونه و میگه ما هر کاری کردیم و نکردیم شما باید سکوت میکردین و این کینه از مادرم که مادرشوهرم با گریه های تمساحیش به جون همسرم انداخته همیشه باهاشه و فراموشی هم در کار نیست. مثلا دیروز عید قربان همینجوری بدون اینکه چیزی بهش گفته باشن نیومد عید دیدنی پدر و مادر.

    می بینید من خسته شدم و اعصابم ضعیف شده ولی اون همیشه به فکر کوچیک کردن و بی ارزش کردن من و خانواده امه.

    همیشه دفعه آخره که قول میگیرم حرف گذشته رو پیش نکشه ولی باز یه جایی باز تیکه میندازه و اعصابمو خرد میکنه

    میدونین بچه ها مشکل اصلی من اینه که همسرم درسته ازدواج کرده و خودش خانواده تشکیل داده ولی باز اینو نپذیرفته و همیشه من تو الویتهای بعدیشم حتی از برادر و خواهراش . انگار خودش و خانواده اش یه طرفن و من خاناوده ام یه طرف.

    همیشه تا حرف خانوده میشه خودشو از من جدا میکنه و الان هم اونا رو خانواده اش میدونه.

    تو خونه اشون فقط خودشون رو دوست دارن عروسها و دامادها براشون غریبه ان و اهمیتی براشون ندارن
    ویرایش توسط kamr : دوشنبه 14 مهر 93 در ساعت 12:08

  2. 5 کاربر از پست مفید kamr تشکرکرده اند .

    khaleghezey (جمعه 18 مهر 93), paiize (دوشنبه 14 مهر 93), واحد (چهارشنبه 16 مهر 93), دختر بیخیال (دوشنبه 14 مهر 93), رزا (دوشنبه 14 مهر 93)

  3. #2
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 09 بهمن 95 [ 23:48]
    تاریخ عضویت
    1392-7-15
    محل سکونت
    کره زمین
    نوشته ها
    1,532
    امتیاز
    20,970
    سطح
    91
    Points: 20,970, Level: 91
    Level completed: 24%, Points required for next Level: 380
    Overall activity: 10.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialOverdrive10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    4,584

    تشکرشده 5,213 در 1,375 پست

    حالت من
    Khoshhal
    Rep Power
    252
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط kamr نمایش پست ها
    از همه دوستان بی نهایت ممنون. دختر بی خیال جون من همون kamr هستم درست شناختی.

    همه حرفاتون رو بی چون و چرا قبول دارم و تا جایی که میتونم انجام میدم ولی مشکل اصلی من شوهرمه که نمیخواد بپذیره اگه ناراحتی و گلایه ای هم از طرف مادر من بود ناشی از کم کاریها و عدم ارادت مادرش به من بوده.

    نمیدونم بین همسرم و مادرش چی گذشته که همسرم تو این قضیه فقط مادر منو مقصر می دونه و دست بردار هم نیست.
    تا طقی به طوقی میخوره شروع میکنه به مادر م فحش دادن که اون اول زندگی ما رو خراب کرد. و متاسفانه هیچوقت مادرش رو مقصر نمیدونه و میگه ما هر کاری کردیم و نکردیم شما باید سکوت میکردین و این کینه از مادرم که مادرشوهرم با گریه های تمساحیش به جون همسرم انداخته همیشه باهاشه و فراموشی هم در کار نیست. مثلا دیروز عید قربان همینجوری بدون اینکه چیزی بهش گفته باشن نیومد عید دیدنی پدر و مادر.

    می بینید من خسته شدم و اعصابم ضعیف شده ولی اون همیشه به فکر کوچیک کردن و بی ارزش کردن من و خانواده امه.

    همیشه دفعه آخره که قول میگیرم حرف گذشته رو پیش نکشه ولی باز یه جایی باز تیکه میندازه و اعصابمو خرد میکنه

    میدونین بچه ها مشکل اصلی من اینه که همسرم درسته ازدواج کرده و خودش خانواده تشکیل داده ولی باز اینو نپذیرفته و همیشه من تو الویتهای بعدیشم حتی از برادر و خواهراش . انگار خودش و خانواده اش یه طرفن و من خاناوده ام یه طرف.

    همیشه تا حرف خانوده میشه خودشو از من جدا میکنه و الان هم اونا رو خانواده اش میدونه.

    تو خونه اشون فقط خودشون رو دوست دارن عروسها و دامادها براشون غریبه ان و اهمیتی براشون ندارن
    خوشحال شده بودیم که برگشتی، بالاخره یک سری هم به اینجا زدی.

    ولی وقتی دیدم تاپیک زدی، گفتم بله!! متاسفانه بخاطر مشکلی بوده که برگشتن.

    کاش میشد مشکلات و شکلات تلخ ببینیم وقتی ازشون خسته شدیم با یک لیوان نسکافه داغ نوش جان کنیم!

    عزیزم شما در چه شرایط هایی ازشون قول گرفتین؟ با چه لحنی ازشون درخواست کردین اینقدر بخاطر مشکلات گذشته و با نبش قبر کردن ارامش الانتونو ازتون نگیرن.

    وقتی میگن ما هر کم کاری ای کردیم شما باید سکوت میکردین؟ خب حرف غیر منطقی ایست، شما در جوابشون چی میگفتین؟ دعواتون میشد؟

    یا نه سکوت میکردین؟

    بنظرم اینجور موقعا طبیعیه که اعصابت خورد میشه ، اما حرفی نزن، اون مکان و ترک کن، اگه دنبالت اومدن بگو:

    """من در این مورد زیاد بحث کردم و هرکدومون داریم حرف خودمونو میزنیم ، حرفای شما هم اعصاب منو خورد میکنه اما من این محیط و ترک میکنم تا مبادا به همسرم توهینی بکنم و همچین توهینات همسرم و نسبت به خانوادم نشنوم. همونطور که من حق ندارم به خانواده شما توهین کنم و شما ناراحت میشین ، منم ناراحت میشم که بخانوادم توهین کنین.

    اتفاقا شما باید از این حرف من خیلی خوشحال بشین که خانواده اینقدر برای من مهمه ! شما االان به خانواده من دارین توهین میکنین حالا به حق یا ناحق! اگه از من میخواین اینها رو بپذیرم و گوش بدم و هیچی نگم، یعنی من نشون دادم چه دختر بی چشم و رویی هستم که به خانواده ام اصلا اهمیت نمیدم ، اونم مادری که 9 ماه تمام درد حمل منو تحمل کرده، درد زایمان منو کشیده!
    مادری که چه شب بیداری هایی بخاطر مریض شدنم داشته.
    مادری که با یک آخ من ناراحت میشد با یک لبخند من شاد میشد!
    مادر واسه همه ی ما انسان ها همیشه مادر باقی میمونه! مادران برای همه ی ما بجه ها کلی زحمت کشیدن! پس احترامشون واجبه! همونطور که خداوند هم به احترام به مادر ، مارو سفارش کردن!

    فرض کنین شما توهین کردین منم همراهی کردم ، پس فردا روز یک جایی تو یک گروهی یا مهمونی ای به مادر شما یا اصلا به همسر من توهین کنن اونجا هم من باید سکوت کنم و همراهیشون کنم؟؟؟ من باید همچین آدمی باشم !؟ شما از من همچین انتطاری دارین؟

    مادر من خیلی برای من زحمت کشیدن ، بالاخره ایشون مادر بودن ، از کم کاری شما دلخور شدن چون دخترشون بودم ، برام کلی زحمت کشیدن کلی آرزو داشتن، بالاخره ایشون هم یک مادر هستن! باید بتونین درکشون کنین.

    پس من نمیتونم توهینات همسرمو به مادرم تحمل کنم ، از شما خواهش میکنم نه به خاله خودتون ، بلکه به مادر همسرتون احترام بذارین. اگه میخواین توهین کنین این مکان و ترک میکنم تا شما آرومتر بشین.

    بیاین این موضوع و فراموش کنیم، اگه شما یسری دلخوری هایی دارین منم یسری دلخوریها و ناراحتی هایی دارم، اما همه رو فراموش کردم تا به آرامش الانم لطمه ای نزنم ، فراموش کردم چون همسر و زندگیم خیلی برام مهمه!چون آرامش همسرم برام خیلی مهمه! ""


    بعدشم برین جلو ، بغلشون کنین و یک لیوان آب بدین دستشونو ، تنهاشون بذارین ! برین تو یک اتاقی ! باهاشون در این مورد اصلا با صدای بلند بحث نکنین !
    هردقعه همین حرفارو بزنین ایشون هرچی داد و بیداد کردن شما آرامش خودتون و حفظ کنین!

    میتونی حتی بهشون بگی ، من از شوهرم انتظار ندارم به بزرگترش توهین کنه، برای همین این مکان و ترک میکنم تا مبادا گوشم به حرفهای بدی که شوهرم نسبت به بزرگترش میگه عادت کنه.چون شوهرم در نظر من خیلی ارج و قرب داره!
    **برخی آدم ها درست مثله بادبادکهای دنیای کودکیم هستند،
    فقط یه یک دلیل از مسیر زندگیم رد میشند، تا به من درسهایی بیاموزند
    که اگر می ماندند؛ شاید هیچوقت
    یاد نمیگرفتم .....! **

    ویرایش توسط دختر بیخیال : دوشنبه 14 مهر 93 در ساعت 12:46

  4. 6 کاربر از پست مفید دختر بیخیال تشکرکرده اند .

    elham.e (دوشنبه 14 مهر 93), kamr (دوشنبه 14 مهر 93), khaleghezey (جمعه 18 مهر 93), paiize (سه شنبه 15 مهر 93), رزا (دوشنبه 14 مهر 93), شیدا. (دوشنبه 14 مهر 93)

  5. #3
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 23 مهر 04 [ 01:08]
    تاریخ عضویت
    1388-2-21
    نوشته ها
    1,178
    امتیاز
    33,958
    سطح
    100
    Points: 33,958, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranSocial25000 Experience Points
    تشکرها
    6,023

    تشکرشده 6,302 در 1,293 پست

    Rep Power
    141
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط kamr نمایش پست ها
    همه حرفاتون رو بی چون و چرا قبول دارم و تا جایی که میتونم انجام میدم ولی مشکل اصلی من شوهرمه که نمیخواد بپذیره اگه ناراحتی و گلایه ای هم از طرف مادر من بود ناشی از کم کاریها و عدم ارادت مادرش به من بوده.
    (این نشون میده که شما هم خیلی درگیر گذشته هستی و خودت هم هنوز ناراحتی و کینه هایی داری)

    تا طقی به طوقی میخوره شروع میکنه به مادر م فحش دادن که اون اول زندگی ما رو خراب کرد.
    (تمام تلاشت باید این باشه که نگذاری طقی به طوقی بخوره ، باید از هرچیزی که باعث صحبت در رابطه با اون ماجرا میشه خودداری کنی . نهایت سعی ات این باشه که هیچ تنشی بین شما و شوهرت پیش نیاد و تو خونه آرامش باشه . مگه شما زندگیتون خرابه که دنبال مقصرش هستید . این یعنی باهم بحث های زیادی دارید . خیلی حواست به زندگیت باشه و به شوهرت هم بگو که ما زندگی خوبی داریم و من از تو راضیم)

    و متاسفانه هیچوقت مادرش رو مقصر نمیدونه و میگه ما هر کاری کردیم و نکردیم شما باید سکوت میکردین .
    ( اصلا و ابداً دنبال این نباش که بهش ثابت کنی مادرش مقصره چون رابطه خودتون خراب میشه . این طبیعیه که نخواد اشتباهات مادرش رو بپذیره اما چیزی که بهت گفته یعنی اینکه می دونه که مادرش هم اشتباهاتی داشته حالا اقرار نکنه یا در ظاهر مقصر ندونه هم طبیعیه چون مادر عزیزه ، هم اینکه مهم نیست . این حرف که« شما باید سکوت میکردید» یعنی اینکه این ماجرا طوری در زندگی شما جریان داره که انگار دیروز اتفاق افتاده و احتمالا خود شما هم خیلی یادآوری می کنی که چه کارایی نکردند . اگر همینطوره پس این جبهه گیری های شوهرت عواقب همینه . میدونی اگر روی این قضیه های گذشته زیاد مانور بدی در اصل خود شوهرت و عزت نفسشو خورد کردی . شما داری از مادرش می گی اما اون پیامی که بهش میرسه اینه که تو برام کم گذاشتی و....)

    می بینید من خسته شدم و اعصابم ضعیف شده ولی اون همیشه به فکر کوچیک کردن و بی ارزش کردن من و خانواده امه.
    «باید صبر داشته باشی و فعلا اصلاپیگیر درست کردن رابطه شوهرت با خانواده ات نباشی . باید زمان بگذره . تلاش و بحث فقط کار رو خراب تر می کنه . شما فعلا فقط رو رابطه خودت با همسرت زوم کن نه هیچ چیز دیگه ای .در ضمن شما فامیل هستید و این سختی کار رو بیشتر می کنه ولی معمولا اگر حاشیه ها بخوابه و خیلی چیزا فراموش بشه دوباره رابطه ها خوب میشه . شما اصلا کاری به شوهرت نداشته باش و مجبورش نکن با خانواده ات رفت وآمد کنه ، اصلا و ابداً در این رابطه بحث نکنید .شما خودت با خاواده ات دیدار داشته باش البته باز هم مراقب باش از هرکاری که باعث حساسیت شوهرت میشه پرهیز کنی .مثلا در رابطه باهاشون صحبت نکن و سعی کن بیشتر زمانی که همسرت نیست وقتی رو به خانواده ات اختصاص بدی نه زمانی که او هست (چه تلفن ،چه دیدارو...)»

    همیشه دفعه آخره که قول میگیرم حرف گذشته رو پیش نکشه ولی باز یه جایی باز تیکه میندازه و اعصابمو خرد میکنه .
    (شما باید زمینه هایی که باعث بحث در رابطه با گذشته میشه رو از بین ببری نه اینکه با این قول گرفتن ها حساسیت شوهرت رو بالاتر ببری . دقت کن چه وقت هایی یا چه چیزهایی باعث شروع این بحث میشه . هربار هم که شروع شد سعی کن منحرف کنی بحث رو . ظرافت های زنانه به کار ببر .)

    میدونین بچه ها مشکل اصلی من اینه که همسرم درسته ازدواج کرده و خودش خانواده تشکیل داده ولی باز اینو نپذیرفته و همیشه من تو الویتهای بعدیشم حتی از برادر و خواهراش . انگار خودش و خانواده اش یه طرفن و من خاناوده ام یه طرف.
    (وقتی شما و خانواده ات بشید یه جبهه معلومه اون هم جبهه درست می کنه. نمی خوام بگم کاری کردی که این شده ، تو حرف ها، قضاوت های گذشته ، شکایت کردن ها ، بیان گله ها همه باعث میشه این جبهه سازی ها شکل بگیره . تو رفتارت دقیق باش ، سعی کن خودت رو با خانواده اش یکی نشون بدی نه اینکه جدا از اونا بدونی . مثلاً وقتی میگه مادرم.... خواهرم .... شما هم با همون الفاظ صمیمانه در رابطه باهاشون صحبت کن و ابراز علاقه و صمیمیت کن . هیچ وقت! هیچ وقت! خودت رو بین شوهرت و خانواده اش قرار نده . بگذار رابطه اش با اونها هرجوری که دوست داره باشه و اصلا نگذار که شوهرت حس کنه که شما خودت رو با اونها قیاس می کنی. حتی اگر خانواده اش بدی به شما و شوهرتون کردند اصلا بیانش نکن ، مخضوصاً اگر خودش متوجه باشه و انتظار حمایت زبانی هم از شوهرت نداشته باش، حساسیت شوهرت نسبت به مادرش ، الگوی رفتاری شوهرت رو مشخص می کنه ، پس توقعت از شوهرت نباید زیاد باشه و باید رفتار و حرفهات رو با توجه به این الگو به بهترین نحو تنظیم کنی تا صمیمیت خودت و شوهرت به چالش کشیده نشه .)

    همیشه تا حرف خانوده میشه خودشو از من جدا میکنه و الان هم اونا رو خانواده اش میدونه.
    (چرا باید حرف خانواده بشه !!!! بازم میگم شدیداً از این بحث ها پرهیز کن و خودت رو مقابل خانواده اش نشون نده . تو باید حساسیت های شوهرت رو درک کنی بعد ازش توقع هم دلی داشته باشی . شوهرت رو خانواده اش حساسه و تا وقتی که احساس کنه شما مقابل خانواده اش هستی حمایت و صمیمیت نداشتن با شما که جای خود داره باهات می جنگه تا تو هم خانواده اش رو بپذیری و دوست داشته باشی . شما پیش قدم شو و نگذار شوهرت نیاز ببینه که با شما برای این هدف بجنگه)

    تو خونه اشون فقط خودشون رو دوست دارن عروسها و دامادها براشون غریبه ان و اهمیتی براشون ندارن
    (این تصور شماست . اونها شما رو دوست دارند اما طبیعیه صمیمیت بین اعضای خانواده که کنار هم بزرگ شدن و تو سختی و شادی باهم بودند و خاطره های زیادی باهم دارند بیشتر باشه. شما خیلی رو رابطه شوهرت با خانواده اش حساس شدی و جالبه که خودت هم از حساسیت شوهرت نسبت به خانواده ات شاکی هستی . شما قدم اول رو بردار . این حساسیت به طور ناخودآگاه باعث رفتارها و حرفهایی می شه که فقط رابطه و زندگی شما و شوهرت رو روز به روز خراب تر میکنه . پس یکی از شما باید شروع کننده باشه و این دور باطل رو بهم بریزه .)
    زندگی ارزشش بیش از اینهاست که با من و تو و خانواده من و خانواده تو ، سرد و بی روح بشه . به فکر زندگی مشترک خودتون باش نه هیچ کس دیگه ای . هر تلاشی لازمه بکن حتی اگر احساس بدی نسبت بهش داری و فکر می کنی خودت یا خانواده ات خورد می شید . اول و آخر شما دو نفر تا آخر عمر برای هم میمونید .
    ویرایش توسط baran.68 : دوشنبه 14 مهر 93 در ساعت 14:02

  6. 7 کاربر از پست مفید baran.68 تشکرکرده اند .

    anisa (دوشنبه 14 مهر 93), kamr (دوشنبه 14 مهر 93), khaleghezey (جمعه 18 مهر 93), paiize (سه شنبه 15 مهر 93), واحد (چهارشنبه 16 مهر 93), هوای صبح (سه شنبه 15 مهر 93), شیدا. (دوشنبه 14 مهر 93)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. تجربه های شخصی در زندگی و درسهایی که یاد گرفتیم
    توسط mohamad.reza164 در انجمن تجربه های فردی
    پاسخ ها: 33
    آخرين نوشته: سه شنبه 15 خرداد 97, 07:39
  2. بعد از دوسال عقد بودن در آستانه جدایی قرار گرفتیم
    توسط آقایاسر در انجمن اختلاف و دعوا با خانواده همسر
    پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: پنجشنبه 15 مرداد 94, 11:51
  3. روش های فتیله پیچ کردن مشاجرات: سبک دعوا بین همسران
    توسط گوش ماهی در انجمن مقالات و مطالب آموزشی در مورد خانواده
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: سه شنبه 20 آبان 93, 13:47
  4. دعوا وحشتناک سره عروسی
    توسط miss yasaman در انجمن اختلاف و دعوا با خانواده همسر
    پاسخ ها: 22
    آخرين نوشته: دوشنبه 15 اردیبهشت 93, 10:49
  5. کار داره به جدایی میکشه، هر دو ناراحتیم.
    توسط thanks god در انجمن عقد و نامزدی
    پاسخ ها: 7
    آخرين نوشته: شنبه 10 دی 90, 17:49

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 11:38 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.